آیا شمع بهانه خوبی هست؟

چند وقت قبل مطلبی را منتشر کردم با عنوان ایستادن و در انتظار شمعی روشن بودن ، نوشته زیر را دیروز دم ِ افطار در موزه زمان بودم و چایی که افطار می خوردم و خلوتی که کرده بودم، مشغول نوشتن چند خط زیر شدم که در نهایت در کانال تلگرام خودم منتشرش کردم، گفتم اینجا در دل گویه ها هم باشه، بعدها خیلی به دردم خواهد خورد.

 .
.

آیا #شمع بهانه خوبی هست؟

همچنان در حیاط موزه زمان نشسته ام، وقت افطارشده و چای سیاهی سفارش داده ام و فنجانی خورده ام، دارم به شمع فکر میکنم

یک ماهی هست این تصمیم رو رفتم، مقدماتی همچیده ام و یک مذاکره نصفه ونیمه هم انجام داده ام، شروع شده تقریبا و من دارم به این کار خودم و بهانه ای که یافته ام فکر میکنم

چای دوم را هم میریزم، لابلای هیاهوی مردم و از مقاماتی که میهمان کافه موزه است و رفت و آمدهای گارسون ها و در کنار دخترکانی کخ عکسهای سلفی میگیرند، فقط من هستم که سرم در لاک خودم هست و چشمانم به گوشی دوخته شده، مینویسم و به شمع فکر میکنم.

به قدر کافی خودم را قبول دارم در:
“شروع کوچک و توسعه و گسترش بسیار”
در کار فقط به این دلخوش کرده ام، برای همین فکر میکنم شمع بهانه خوبیست.

شکست ها، آوارگی ها، ریسک پذیری من، در اوج خستگی ادامه دادن، آموختن، پرهیز از x و yها به امید zها، تنهایی، یاس، اشک، قهقهه های ده سال گذشته را که ناخودآگاه مرور میکنم و بازهم به “شمع” فکر میکنم

آخرین چای تلخ و سیاه قندپهلوی من روی میز است و من میگویم #شمعی_روشن_کن که از سوسوی آن به خورشید راهی وجود دارد

.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.