استفراغ فرهنگی، نقـدی بر هدیه دادن کتاب به جای سررسید و سالنامه

برش اول:

یکی از عادتهای خوبی که دارم این هست که وقتی بسیار خسته و کسل و ناامید می شوم و اصلاحا «می بــُـرّم» این هست که دو جا می روم و به شدت حالم خوب می شود و سرحال و انگار نه انگار: یکی کتابفروشی و دومی بازار ، آنچه امروز می نویسم از یکی دوساعتی است که من دیشب در کتابفروشی داشته ام

برش دوم:

دیشب بسیار خسته بودم، قـرار عصرانه ام به دلیل بارش برف و باران کنسل شد و من عصر به بعد رفتم در ارتفاعات و قدم زدن و زیربرف و باران با چتر قدم زدن و فکر کردن و نسکافه خوردن. احساس خیلی خوبی داشتم، اما تا ۹ شب طول کشیده بود و من که از ابتدای صبح بیرون هستم، واقعا خسته شده بودم، در راه برگشت، کتابفروشی بزرگی دیدم و خوشحال برای تجدید روحیه و دیدن ِ کتابهای جدید به آنجا رفتم. واقعا خستگی از تنم بیرون شد و با شوق و ذوق بالایی مشغول مرور قفسه های کتاب شدم.

مشغول بودم و در فضای خودم که خانمی با این سوال گفتگو را آغاز کرد:

آقا ببخشید هیشکی نیست اینجا کمک کنه یه کتاب بخریم (یا پیـدا کنیم) ؟

او مرا با کتابفروش هایی که بین مردم راهنمایی می کنند و به سوالات پاسخ می گویند اشتباه گرفته بود ولی من خوشحال شدم که این گفتگو آغاز شد، چون کاری نداشتم و کلا گفتگو در مورد کتاب و خرید کتاب رو هم دوست دارم. از طرفی هم باید اعتراف کنم از آنجایی که کتابخوان حرفه ای نیستم و عموم کتابها و ناشرین را نمی شناسم، راحت تر می توانم با کسانی که مثل خودم هستم حرف بزنم و بیسوادی من لو نمی رود.

فکر میکنم حدود نیم ساعتی در مورد کتابهای حوزه روانشناسی ، فلسفه، علوم اجتماعی، کاربردی ها و تاریخ صحبت کردیم چند نکته به خوبی مشخص بود:

  •  هدف خرید یک کتاب برای هدیه دادن بود
  •  مخاطب استادی ۵۲ ساله رشته زبان انگلیسی علاقمند به تاریخ و نویسنده چند کتاب در این حوزه و تاریخ
  •  خریدار دختری جوان که برای استاد کتابی میجوید
  •  ربط این هدیه، چیزی بود که به شدت دنبال آن بودم. یعنی چرا هدیه باید کتاب باشد؟ چرا این کتاب؟ کتاب به خریدار و نویسنده چه ربطی می توانست داشته باشد؟
  • من به عنوان راهنما در  واقع چه کمکی می کردم یا چه مشکل آفرینی داشتم؟

.

گفتگو بعد از چند دقیقه ای که گذشت، من با اطلاعات بدست آمده از او و قصـدی که داشت، چند بار این جمله را تکرار کردم که «همه این کتاب ها خوب هستند، تو بگو چرا تو این کتاب را انتخاب میکنی ومخاطب خودت را چقدر میشناسی که این کتاب برای او مناسب باشد» ، در نهایت وقتی پاسخ های جـدی ندیدم، تلاش کردم کار او را سخت کنم!

سنگ اندازی من در واقع معرفی چند کتاب بسیار متفاوت از هم بود، توضیح در مورد هریک و اینکه چرا می شود یا نمیشود این کتاب را هدیه داد، اطلاعاتی که میدادم بیش از قبل کار را دشوار می کرد و انتخاب سخت تر می شد. در واقع داشتم تلاش می کردم قصـد ِدختر جوان را به خاطر انتخاب «هدیه ای به نام کتاب» به چالش می کشیدم و رویکرد اصلی من در ایجاد این چالش این بود:

«انتخاب کتاب به عنوان هدیه، اصلا کار آسانی نیست، هر چند کار شیک و به روزی است!»

در نهایت با توجه به آنچه دست گیرم شد، تنها یک کتاب از دن.آریلی را معرفی کردم با عنوان: جنبه مثبت بی منطق بودن. همچنین چون حسرت ِ یادگیری و افسوسی که به زبان می آورد را شنیدم و در میان گذاشت، به او سایت متمم به عنوان توسعه مهارتهای فردی را هم روی کاغـذی نوشتم به امید آنکه روزی شروع کند و زندگی بهترازقبلی را تجربه کند.

توضیح ضــروری و لازم و مهم: البته ناگفته نماند که «انتخاب کتاب به عنوان هدیه» خود یک فرهنگ ِ ارزشمند و توسعه یافته ای است، همین که این خانم، کتاب را به عنوان هدیه در سبد زندگی خویش انتخاب کرده است، کاری بسیار ارزشمند و قابل تحسین است. تا اینجای کار من به او و مخاطب او و قـصدش احترام می گذارم و طی نیم ساعتی هم که باهم گپ می زدیم، به طول کار نشان دادم که به انتخاب او هم احترام قائل شده ام و هم چون خوشحالم می خواهم که کمکش کنم، اما حرف من اینجا به این خانم منحصـرا مربوط نیست، در واقع تلاش میکنم نقـدی بر فرهنگ ِ خوب ِ هدیه دادن کتاب داشته باشم و مجموع نظرات دوستان و اساتید دیگر به عنوان یک گفتگوی فرهنگی باعث رشـد فرهنگی ما باشد.

.

برش سوم:

در برش دوم، یک نمونه کوچک از مسئله ای که یک نفر برای خرید یک کتاب و هدیه دادن به یک نفر دیگر داشت، اشاره شد. حال اگر بخواهیم به پیشنهاد خوب اما پرچالش جایگزینی کتاب بجای سررسید و سالنامه توسط یک سازمان یا بانک بیاندیشیم، ابعاد این چالش میتواند ده برابر یا بیشتر باشد.

سال قبل دم ِ نوروز بواسطه احساس مسئولیتی که داشتم، نوشته ای با این عنوان در نقـد ِ هدیه های نوروزی داشتم:

 جایگزین شایسته هدیه ها و سالنامه های نوروزی

 آنجا در یک فایل PDF چهارده صفحه ای، هزینه های میلیاردی بانک ها و شرکت ها و سازمان ها برای هدیه دادن سالنامه و تقویم و خودکار در ایام نوروز را نقـد کردم و به جای آن  محتوای آموزشی را به پیشنهاد خودم مطرح کردم. امروز خیلی خوشحالم که تاکید من بر محتوای آموزشی بود و نه کتاب!
من هم مانند بسیاری از کارمندان دیگر، طعم ِ تلخ هدیه گرفتن کتابهای نامناسب از سوی سازمان را چشیده ایم؛ کتاب هایی که عموما هیچ گاه خوانده نمی شوند و در بهترین شکل آن به یکی از کتابهای کتابخانه تبدیل می شوند. تاکید ما بر هدیه دادن کتاب به عنوان یکی از «گزینه های مناسب» توجیحات مختلفی دارد:
رونق نشـر، ثروتمند شدن ناشر، توسعه فرهنگ مطالعه، آشنایی مخاطبین (یا آشنایی عمومی) با حوزه های فکـری مختلف بواسطه حتی یک کتاب، افزایش سبد فرهنگی سازمان، بهره مندی سازمان و در نهایت جامعه از این توسعه فرهنگی آرام و…. از جمله توجیحات ما برای هدیه دادن کتاب است.
نمی خواهم نقـد تندی داشته باشم، اما این مثال به ذهنم می رسد: وقتی معـده ای غذای نامناسب خود را دریافت می کند و از هضم آن عاجـز می ماند، آن غذا را بالا می آورد که اصطلاحا استفراغ می گوییم.
.
حال اگر ذهن ِ جامعه و مخاطبین هدیه (کارمندان سازمان، مشتریان شرکت و یا عموم مردم) را به مانند معده ای در نظر بگیریم که خوراکی به نام کتاب دریافت می کند و باید گوارشی به نام مطالعه برای هضم آن را انجام بدهد، می توان به خوبی پیش بینی کرد که این معده با این غذای ناآشنا چه خواهد کرد، آن را پس می زند که اصلاحا آن را «استفراغ فرهنگی» می نامم.
به نظرم این هـشدار را می توان جـدّی تلقی کرد زیرا:
  • گاها زمزمه ها و تبلیغات و توصیه هایی پیرامون هدیه دادن کتاب می شنویم. با توجه به حاکمیت رسانه ها در جامعه ما و امکان فراگیر شدن این تب در جامعه، می توان متصور بود که چه حجمی از کتاب برای رسالت و ماموریت و تبلیغات و… خریداری و عرضه خواهد شد. از این تب و مـد عمومی، می ترسم.
  • اگر ما در خاطره خود از غذایی خاطره بـد داشته باشیم در سالهای آتی هم ذهن ما و ناخودآگاه ما از آن غذا پرهیز می کند و به ندرت بسوی آن کشیده می شود، این هشـدار را جدی می دانم از این جهت که اگر جامعه و سازمانهای ما به سوی هدیه دادن کتاب کشیده شوند و به شکل عمومی، کتابهای دریافتی مطالعه نشده و دور ریز یا بایگانی شود، یک رفتار ِ نادرست عمومی را آموخته ایم که احتمالا در سالهای آتی هم به شکل ناخودآگاه از کتاب پرهیــز خواهیم کرد.

.

نقـد تند را نمی پسندم، اما احساس میکنم با توجه به رویکردی که در جامعه در حال ایجاد شدن است (هم در سطح شرکت ها و سازمان ها و هم به صورت فـردی در تک تک اعضا) لازم بود از اصطلاح استفراغ فرهنگی استفاده کنم تا علاوه بر ابعاد قضیه، سرعت در اقدام را هم گوشـزد کرده باشم.

در واقع من استفراغ فرهنگی را یک رویداد فرهنگی و یا جـوّ زدگی گذرا نمی بینم که بعد از دوسه سال به باد فراموشی سپرده شده است، آن چیزی که احساس میکنم این هست که اگر این رویه ایجاد و تکرار شود، ما با یک رفتار عمومی غلط مواجه خواهیم بود که یادگرفته است از سویی به عنوان مـُد کتاب هدیه بدهد و از سویی دیگر کتاب را بایگانی کند یا دور بریزد.

به واقع اگر امروز چالش جامعه ما کم خوانی کتاب است، این چالش می تواند وخیم تر شده و دلزدگی را هم به آن اضافه کرد که دوری فـرد یا افراد را از محتوای آموزشی کتاب، عمیق تر می کند.

تصور کنید همین الان مثلا بانک رفته اید و آنها به شما یک کتاب هدیه می دهند، با توجه به جریان فکری حاکم در سطح مدیریت های کشور، آیا واقعا نمی توان حدس زد که چه کتابی (محتوایی) را به عنوان هدیه دریافت خواهیم کرد.  از سویی دیگر فکر میکنم پول هوشمند (Smart money) بعلاوه اکوسیستم صحیح عرضه و تقاضا (ونه کاذب) می تواند باعث رشد صنعت نشر بشود و نه فقط تعداد تیراژ و بالا بودن چاپ کتاب، چرا که هر صنعتی در تعامل صحیح (ونه دستوری و کاذب) میتواند مسیر درست رشد و بلوغ را طی کند.

 .

برش چهـارم:  در ادامه برش دوم:

 اگر این برش را برشی برای نتیجه گیری شخصی (و نه راه حل) در نظر بگیریم، آن را در ادامه برش دوم میاورم که به شکل ویژه مرتبط با خرید کتاب بود. هرچند معتقدم راه حل دادن اصلا کار راحتی نیست و به همین دلیل چند پیشنهاد و تجربه شخصی را مطرح میکنم:

یک)  نوشته تلخ و تجربه ی تلخ نصرالله کسرائیان را در سایت دکتر رنانی خوانـدم، تا حدودی می دانم و شعورم می کشد و می فهمم که درد بی کتابی چیست و نسخه های ۱۰۰ یا ۲۰۰ تایی از یک کتاب یعنی چه، اما همچنان باور دارم راه ِ خوبی که پیشنهاد می دهیم، پرچالش است. امروز باید به این چالش فکر کرد و از الان در خصوص آن گفت و گو کرد. برای همین همچنان بر جلوگیری از استفراغ فرهنگی اصــرار دارم.

دو) باور کنیم هدیه دادن کتاب کار ساده ای نیست. مخاطب باید بتواند با عمق وجود بهترین لحظه های فکری خودش را به کتابی اختصاص دهد که هدیه گرفته است، به همین جهت باید یک وسواس جدی در خـرید و هدیه کتاب داشته باشیم. گاهی یک یادداشت دو برگی می تواند هدیه بهتری از کتابی باشد که هیچگاه خوانده نمی شود. ربط بین مخاطب و کتاب را حتما درک کنیم. قبل از آنکه کتاب را هدیه بدهیم (یا حتی توصیه کنیم) حتما حداقل ۳۰ صفحه از آن را بخوانیم تا هم بفهمیم چه محتوایی دارد و هم بتوانیم شفاهی ۳ دقیقه در موردش صحبت کنیم.

سه) ماموران خرید سازمانها و شرکتها یا کسانی که تعیین کننده هستند لطفا توجه داشته باشند که مخاطب کتابی که شما قرار است هدیه بدهید مهم است، نه شما و نظر شما و سلیقه شما. لطفا تاکید نکنید که روی کتاب آرم سازمانی هم چاپ کنند آنهم بزرگ و در مقابل چشم، لطفا کتاب را از صاحبان اندیشه و در بازار رقابت تهیه کنید و نه اینکه سفارش بدهید برایتان بنویسند (مگر آنکه حوزه خاصی باید که نیاز به تالیف و تولید محتوای اختصاصی است)، تلاش برای توسعه فرهنگی باشد و نه محتوای خودتان را به مغز مخاطب خوراندن!

چـهار) کتابی اگر هدیه گرفتید و دوست نداشتید، لطفا دور ریز نکنید و حتی بایگانی اش نکنید، می توانید آن را به جای دیگری ببخشید که احتمالا کتابخانه ها و خیره ها (مثلا زنجیره هدیه کتاب در سایت دونیت) می توانند گزینه مناسبی باشند. فقط سعی کنید آنها را بایگانی (آینه دق) نکنید! ضمنا اگر قصد هدیه دادن کتاب هم دارید، می توانید به این نکات توجه داشته باشد: «چگونه کتابی را برای هدیه انتخاب کنیم؟» ؛ «چه کتابی را به چه کسی هدیه بدهیم؟» و…که با یک جستجوی ساده کشف خواهند شد.

پنج) کتاب ها و آموزش هایی در خصوص چگونگی کتاب خواندن می تواند خیلی بهتر از هدیه کتاب باشد! حتی معتقدم نوشته ۵ تا برگی در خصوص چگونگی مطالعه بهتر، میتواند شروع خوبی برای هدیه دادن کتاب باشد. مثلا نوشته محمدرضا شعبانعلی با عنوان چگونه کتابخوان تر شویم؟ و یا درباره کتابخوانی می تواند هدیه خوبی برای مخاطب ما باشد. ضمن آنکه با اشاره به منبع این نوشته مخاطبمان را با انسان بزرگ صاحب اندیشه ای آشنا کرده ایم. مثلا همین نوشته ای که اشاره کردم، کلی نظر مخاطبان سایت هم در زیرش آمده و می شود یک سری از دغدغه های دیگران را هم در آن مشاهده کرد.

شش)  دنیای دیجیتال را باید بیشتر جدی گرفت و محتوای دیجیتال را هم جدی تر. مطالعه درست و محتوای خوب و تکنولوژی های آموزشی مرتبط و سایت ها و متدهای مرتبط با این حوزه، شروع تحول بزرگی را نوید می دهند که به زودی همه گیر و جهانی خواهد شد. شاید بتوانیم آرام آرام پایان ِ نظام آموزش سنتی را اعلام کنیم. ویدیوی صحبت های سلمان خان موسس آکادمی خان می تواند نمونه خوبی از این رویه جدید باشد

همچنین سایت های آموزشی آنلاین همانند سایت متمم ، سایت مکتب خونه (و همچنین مکتب خونه پلاس) و سایت وب یاد و همچنین هم آموز و یا نمونه های انگلیسی و جهانی مثل لیندا ( Lynda ) و همچنین coursera.org را می توان نام برد. البته نمونه های گوناگونی در زمینه های مختلف علوم نیز ایجاد شده است که مثلا یکی از دوره های مجازی روانشناسی دکتر شیری را می توان یکی از نمونه های خوب آن اعلام کرد.

فکر میکنم تهیه و هدیه یک اکانت شش ماهه از سایت متمم و یا خرید یک دوره خوب آنلاین آموزشی از سایتی مثل وب یاد که دوره های مجزا هم ارائه می کند، می تواند به عنوان یک هدیه خوب آموزشی در نظر گرفت.

هفت) پیـرو بند شش، فقط به فکر هدیه کتاب نباشیم، دوره های آنلاین و متدهای آموزشی امروزی را می توان از شاهکارهای تکنولوژی نام برد که به به نظر می رسد در جامعه ما آرام آرام جای خود را پیدا می کند. برای نمونه یک سازمان به جای ارائه سررسید در نوروز امسال، یک محتوای آموزشی خوب از بزرگان توسعه کشور مثلا «جوک های سیاه مانع توسعه» برای مشتریان و یا «مسیر اصلی، عزت نفس» برای کارمندان سازمان را تهیه به طور گستـرده به مخاطبین خود هدیه کنند. این مورد می تواند حق انتخابی هم باشد و مثلا ۱۰۰ دوره متفاوت و متنوع به انتخاب مخاطب باشد.

هشت)  به جای «هدیه کتاب» عنوان «هدیه محتوای آموزشی ناب» را بکار ببریم. این عنوان فرصت های بیشتری برای ما و مخاطب ما و هدیه ما فراهم می کند.

.

.

امیدوارم مجموع دغدغه های اینچنینی در نهایت باعث بهبود عملکرد من و ما شود و در کنار هم زندگی بهتری را تجربه کنیم. من قویا از همه طرح هایی که به توسعه فرهنگی و کتابخوانی جامعه منجر شود خوشحال می شوم و امیدوارم با دقت بیشتر در تصمیم گیری ها ، نتایج مطلوب تری بدست آوریم.

 قرار نبود این نوشته انقدر طولانی شود، بابت طولانی بودنش پوزش می خواهم. ضمنا هرچقدر فکر کردم که به جای کلمه تند «استفراغ فرهنگی» از کلمات جایگزین دیگری استفاده کنم، ترکیب بهتری به ذهنم نرسید، امیدوارم این عنوان هشـدار آمیز باعث فکر کردن و چاره اندیشی برای این موضوع شود.

برش چهارم آنچه به ذهنم خطور می کرد در این وبسایت شخصی نوشتم، شما اگر پیشنهاد بهتر یا تکمیل کننده یا اصلاح کننده و حتی نقـدی بر این نقـد داشتید، لطفا آن را با من در میان بگذارید.

آدرس اختصاصی و لینک کوتاه شده این مطلب:

https://goo.gl/AkSX07

۴ دیدگاه

  1. با بند شش خیلی موافقم.
    اصولن کتاب هدیه دادن بسیار سخته. به من که کتاب خون هستم هر کتابی نمی شه داد چون سلیقه تعریف شده‌ای دارم و معمولن هر کتابی بدن، قبلن خوندم. به کسی هم که کتاب‌خون نیست گاهی مثل فحش دادنه. با خودش می‌گه نمی‌شد یک شال برام بخره یا یک شکلات حتی؟؟
    ولی جذابیت دوره های اینترنتی هنوز زیاده. بازم البته باید سلیقه طرف رو بدونی.
    کتاب هایی که ارگانها و بانکها میدن معمولن به درد بازیافت می‌خوره.
    ما برای بانکها و شرکتها به جز مشتریانمون که باید حتمن سررسید بدیم و اینو از مون می‌خوان، عیدی کادو میدیم. مثل زعفرون یا پسته. خیلی خیلی هم راضی اند و خیلی خیلی هم ما رو یادشونه. معمولن توی مناسبتها سراغ کادوی ما رو از تحصیلدارها می‌گیرن! خوب باید دید کادو رو برای چی میدی؟ معمولن کادوی عید رو میدی که طرف خوشحال بشه دیگه! وظیفه ما این نیست که به زور کتاب‌خونش کنیم! و معمولن هم با یک کتاب در عید هرچند بسیار هئوشندانه انتخاب شده باشه چیزی بهش اضافه نمیشه.

    • سجاد سلیمانی

      دیر دارم پاسخ می دهم باران جان، اما یک نکته را فهمیده ام: سخت گیرتر باید شد!
      با توجه به بازخوردهایی که من می گیرم، متوجه شده ام که تقریبا هدیه جمعی و عمومی کتاب فایده ای ندارد و اسراف و تلف کردن خیلی چیزها می شود که مهمترینش ذوقِ مردم برای مطالعه است!
      «محتوای اختصاصی» چاره کار ماست که تلاش بسیار برای رسیدن به آن نقطه نیازمندیم.

  2. در مورد «هدیه یک اکانت شش ماهه»:
    قبلا شده خودم یکی دو بار یک‌ماهه‌ی متمم هدیه دادم، ولی این هدیه دادن باعث نمیشه به متمم ضربه بخوره؟
    طبق مدل ذهنی خودم، راه مفیدتر اینه که آدما بیان مطالبی از متمم رو به صورت آزاد بخونن و بعد اگه شوق داشتن و نیاز به یادگیری حس کردن، برن کاربر ویژه بشن.
    اما وقتی هدیه می‌دیم، یه فرد بدون احساس نیاز میاد مطالب رو می‌بینه و می‌خونه. که من دو تا ضرر توش می‌بینم.
    یکی این که خود فرد چون اول احساس نیاز نکرده، مطلب هم براش کمتر جذاب خواهد بود و کمتر پیگیر میشه(شبیه به همون ویژگی شناختی انسان‌ها که به نظرشون موارد کمیاب و دور از دسترس با ارزش‌ترن).
    یکی هم این که برا خود مسئولای متمم یه زحمت اضافه‌ای درست میشه که بیان روند ورود و فعالیت این افراد رو بتونن تو مدلشون وارد کنن و تمهیدات لازم رو براش درست کنن. که البته به نظر من مفید هم نخواهد بود و صرفا یه نویز شدید اضافه میشه(اگه به صورت سازمانی و فله‌ای خریداری بشه).

    در مورد استعاره‌ی هضم:
    به ندرت میشه غذایی که در دسترسه(به کسی دادیم یا خودش خریده) خورده نشه. اما کتاب این طور نیست. یکی از ناله‌های کلاسیک اونایی که میرن نمایشگاه کتاب اینه که سال پیش فلان تا کتاب خریدم و همه‌شو نخوندم. یا به بعضی‌ها میگن امسال نمیرم نمایشگاه چون قول دادم تا قبلی‌ها رو نخونم نرم.

    برا همین فرق مشخص، به نظرم این استعاره‌ت اشتباهه.
    گرچه اون بخشی که گفتی اگه مردم کتابا رو کنار بزارن و عادت کنن، بد میشه، منم موافقم. ولی خب با انتخاب غیرایدئولوژی‌کانه و غیرتبلیغاتانه و غیرخصیص‌انه و غیرپارتی‌بازانه، احتمال این کار خیلی پایین‌تره.
    کلی کتاب مفید کوتاه است که با احتمال خوبی حداقل برای یکی از اعضای خانواده می‌تونه جالب باشه.

    • سجاد سلیمانی

      در خصوص هدیه دادن یک «فضای دیجیتال» به نظرم موفق تر از یک متن مکتوب خواهد بود. از سویی، تلاش من دراین نوشته هشـدار در یک مورد شیوع احتمالی یک رویه ی ناپخته است که عنوانی تلخ هم برایش گذاشته ام. تقدیم یک «محیط آموزشی دیجیتال» مثل متمم، وب یاد و یا حتی فرانش می تواند دست کاربر رابرای سنجیدن با علاقمندیهاش و انتخاب کردن بازتر بگذارد. ضمن آنکه زندگی دیجیتال ما هر روز بیشتر می شود، ارائه محتوای آموزشی در این فضا، می تواند برای بسیاری دیگر ، دسترسی آسان محسوب شود.
      یک عقیده دیگری که دارم، توانمندی تولیدات دیجیتال متناسب با مخاطب است، شاید برای مغزی که هیچگاه یا به ندرت مطالعه میکند، یک کتاب خوب هم لذت بخش نباشد یا به ندرت لذت بخش باشد، ولی عموم انسان ها را می توان پای فیلم های آموزشی خوب، درگیر کرده و تحت آموزش برد
      در مورد استعاره هضم، فکر میکنم بهتر از این نتونستم پس زدن و کنارگذاشته شدن رو بیان کنم، هر چند معتقدم همیشه میشه بهتر هم عمل کرد ولی خب اینجا یک کتاب نیست که چند روزی (حداقل) من وقت برای نوشته ام بگدارم، به واقع نوشته ها یکباره یا جمعبندی از دغدغه های چند روزه و تیتر زنی است. بازهم بابت این نقد شما ممنونم
      اما یک نکته دیگر
      گفتی “” با انتخاب غیرایدئولوژی‌کانه و غیرتبلیغاتانه و غیرخصیص‌انه و غیرپارتی‌بازانه، احتمال این کار خیلی پایین‌تره.”” ببین، تمام ترس من دقیقا همینجاست، چون اینها عموما و اصولا رعایت نمیشه، به نظرم یک پس زدگی و در پی اون دلزدگی عمومی پیش خواهد آمد
      بارها کتابهای سازمانی و ارگانی و.. را هدیه گرفته ام که هیچ نداشته اند و فقط «ناقل ایدئولوژی» بوده اند و بس.
      و یک ترس دیگر که دارم و تو هم تکرارش کردی این بود:
      “” کلی کتاب مفید کوتاه است که با احتمال خوبی حداقل برای یکی از اعضای خانواده می‌تونه جالب باشه. “” ببین این حداقل برای یک نفر مفید خواهد بود، تلاف مالی و معنوی بسیار زیادی در پی خواهد داشت که به نظرم اصلا سودش به ضررش نمی ارزه و بهتره که وارد این گود نشیم، دور ریز ها و حیف میل های زیاد و دلزدگی های که ایجاد خواهد شد برای یک احتمال در خصوص پذیرش و مطالعه کتاب حداقل از سوی یکی از اعضای خانواده، خطرناک هست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.