امروز در همفکر تهران (آواتک)

امروز بعد از کلی گشت و گذار کاری، آخرین برنامه امروزم در همفکر چهارشنبه های تهران بود که در شتابدهنده آواتک برگزار شد. من امروز با حرف و ایده آجـرخان حاضر شده بودم. همفکر امروز بسیار مثبت و سازنده بود و دوستان بسیار خوب و جـدیدی پیدا کردم که فکر میکنم تا یک هفته آینده به مرور جلسات آشنایی بیشتر و گفتگو برگزار خواهد شد.

در کنار همه مسائل پیرامونی همفکر، یکی از نقاط بسیار مثبت و سازنده جلسات همفکر، فرهنگ بسیار خوب اشتراک اطلاعات و توانمندی گفتگو پیرامون ایده هاست، مسئله ای که بارها و بارها به فـور دیده ام و چشیده ام و لذت برده ام. شاید برای دوستانی که در دوران تحصیل و دانشگاه خود هستند، این موضوع و دیدن آن کمرنگ به نظر آید، اما اگر کمی در بازار شهـر و طبقه های مختلف شهـری تعامل داشته باشیم، به خوبی این موضوع مشهود است.

اینکه افـرادی کاملا غـریبه بدون شناخت قبلی در یک جلسه دوساعته حاضر شوند  هر کسی درباره ایده اش بگوید و نقـد کند و نقـد بشنـود و در پی یافتن دوستانی همـراه و همدل باشد تا ایده ای را با هم مشـترک پیش ببرند، یکی از اتفاقات بسیار خوب فرهنگِ کسب و کار این کشور است که امیدوارم شاهد گسترش آن باشیم.

من هم این روزها به فکرِ راه اندازی جلسات همفکری هستم که به صورت دو هفته یکبار در تهران برگزار شود. فعلا در حال مشاوره گرفتن و نظرسنجی هستم و امیدوارم بتوانم برای ماه های آینده، اولین جلسات همفکـری کشور را در زمینه تجاری خودم پیاده سازی و اجـرا نمایم.

.

پی نوشت: یکی از کارهایی که من همیشه دوست داشته در همفکر انجام بدهم، زدن اتیکتی با عنوان زیر هست، به اندازه کافی دوستان ِ خوبی برای گفتگو به سمتم می آیند  🙂

معرفی آجرخان در همفکر
معرفی آجرخان در همفکر

پی نوشت: اتفاق جالب دیگه اینکه، خانم محترمی برای تحقیق دانشگاهی و نگارش پایان نامه درباره سیستم های کارآفرینی و کسب و کارهای نو و نوپا آمده بودند آواتک، کمی با هم گپ زدیم و من نام پروژه خودم (آجرخان) را گفتم و بعد از مدتی صدایم کردند که سجاد سلیمانی هستی؟  (آخه اتیکت من سجاد بود فقط) گفتم آره! چطور؟ از کجا فامیلی منو دونستی؟  گفت سریع تو نت جستجو کردم آجر خان، سایت تو رو پیدا کردم. همه اینها یه طرف، بیشتر تو سایت محمدرضا شعبانعلی میشناسمت  🙂 به ویژه که در خصوص زندگی موریانه ها و سیستم های پیچیده که محمد رضا پرسیده بود سوال کردی و بحث پیش اومد. و اون نامه که به محمدرضا نوشتی. خیلی دعاتون کردم  🙂  . اصلا قند تو دلم آب شد. بی نهایت لذت بردم. اینکه کسب واسه آدم دعا کن، بی خبر. یه خیرخواهی دلنشینه. چقدر فضای دیجیتال ما رو بهم نزدیک کرده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.