اولین «نامه به گذشته ام» – لحظه ها را دریاب

برای سجادی می نویسم و می گویم که ده دوازده سال از الانِ من کوچکتر است و در ابتدای راه ها و انتخاب هایش به سر می رد. نوجوان یا «تازه جوانی» که دغدغه های خودش را دارد و مسیر را یا نمی داند یا به اندازه فهمِ آن دوره می داند. امروز هیچ کاری برای آن روزها نمی توانم بکنم، غیر این نامه نوشتن ها و حرفها که به باورم، نتایج بسیار مثبتی در دلِ خود دارد. 

و این اولین نامه کوتاه من به خودم در سالهای دور گذشته:

.

سجاد جان سلام

 

به روزهای پر آرزو و امیدت سلام.

به رویاهای شیرین و خیال های خام اما پرامیدت سلام،

به باورهای خام و نتراشیده و یک طرفه و درست و غلطت سلام،

پسـر خوب، غرق ِ در شیرین ترین لحظه های عمری، آن را دریاب. حواست به تمام ثانیه هایت باشد، با بی خیالی و با تمرکز! 

زندگی در لحظه را دریاب، تو به لذتِ بیشتر و عمیق تری برای لحظه هایی که حضور داری محتاجی. زندگی در لحظه را بهتر تجربه کن. موتورسواری و کوه و درس و مشق و بی محابا خنیدن و بی فکرِ فـردا سر به بالش گذاشتن و دوستی های بی حاشیه و…. را با تمام وجود تجربه کن. بیشتر از آنچه که می توانی!

سجاد عزیزم،

بیاموز و بدان که چگونه بین «لذت تمام از لحظه ها» بردن و به «عاقبت اندیشی کارها» و «نیم نگاهی به آینده داشتن» تعادل ایجاد کنی. یعنی پای در امروز و الان و گاهی، نگاهی به آینده و نتیجه کارها. این را می گویم که غرقِ آن لحظه ها و خوشی ها و بودن ها نــشوی و راهِ خود را و راهروی خود را فراموش نکنی و همچنان لذت بردن کوفتت نـشود! و از آن دست نکشی

سجاد جان، 

در روزهای پیش رو، سختی هایی و دوره هایی خواهد رسید که «لـذت بردن» را فـراموش خواهی کرد. بی آنکه بدانی، غرق آینده با تمام دغدغه هایش خواهی شد. نگرانِ روزهای نیامده، نگران دوستان از دست نـداده و نگران فرصت هایی که هرگز وجود نـداشته و نخواهند داشت. باید بیاموزی که در لحظه زندگی کنی و بی آنکه غـمِ فـردا بخوری، برای فـردا با تمام وجود، در امروزت، تلاش کنی.

سجاد عزیز

بدان که یکی از بهترین صحنه های زیبای خلقت، نشستن عرقِ تلاش بر پیشانی و خستگی ای که تمام وجود را فـراگرفته و توانی برای یک گام دیگر نیست اما لبخندِ رضایت بر لبها نشسته و نور امید در دل روشن است مثل خورشید. لحظه ای ناب که هر کس لایق نیست. تو بکوش که لایق باشی

پسـر خوب

ثانیه هایی که می گذرد دیگر بازنـخواهد گشت و تو فرصتی برای تکـرار نـداری. البته که فرصت جبـران برایت مهیاست، اما تلاش کن آنچنان زندگی پر از لذت های ناب و اصیل  و ساده ای را بچشی که اگر یکبار دیگر فرصت شروع دوباره برایت مهیا شد، بهتـر از آن نتوانی عمل کنی.

روز های آینده هم برای تو خواهم نوشت

امـروز و این لحظه را زندگی کن

.

پی نوشت اول: پس از این قصـد دارم در بخش «نامه هایی به گذشته ام» با صدایِ بلند فکر کنم و با «سجاد ِ سالهای قبل» امروز حرف بزنم. باور دارم که این نگاه به گذشته، و تذکر و تلنگر به خودت در سالهای قبل، میتواند همچون چراغی برای آینده باشد و در دنیای پیش رو بهتر عمل کرد.

پی نوشت دوم: این نامه ها و حرفها قرار نیست طولانی و بلند و عمیق باشد، گاهی یک خط گاهی چند صد کلمه، هر آنچه لازم است امروز به چندین و چند سال قبل خودم بگویم را اینجا خواهم نوشت. 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.