ایستگاه های لازم زندگی

داشتم وبلاگ و نوشته های دوستان متممی را مرور می کردم که تغییرات مختلفی را دیدم. سایلاگ علی کریمی به وردپرس ارتقا یافته  و یاور مشیرفر عزیز هدیه ای نوروزی داده و… تا اینکه رسیدم به وبلاگ فواد انصاری رسیدم و دیدم که در نوشته ای با عنوان   تامل و توقف چنین نوشته است:

سلام دوستان. هاستم  رو انتقال دادم ولی در نوشتن مردد هستم حتی برای بازیابی نوشته های قبلی نیز مردد هستم .شاید یک یاس فلسفی باشد یا یک توقف کوتاه مدت به هر حال فعلا از نوشتن مایوس و درمانده ام و از خودم می پرسم اصلا برای چه باید بنویسم؟   میخواهم تا سال جدید به خودم وقت بدهم و فکر کنم اگر دیدم باید بنویسم ادامه میدهم. اگر هم به این نتیجه رسیدم که بلاگ نویسی من اشتباه است.با همین پست  تمامش میکنم.
فعلا  در دفترم مینویسم.

.

۴ دیدگاه

  1. سجاد عزیز.

    آن نوشته اکنون در این آدرس قابل دسترسی است: http://moshirfar.com/?p=7

    اما در مورد نوشته ات و پیغام های پر محبتی که برایم می نویسی.

    یکی از اصول اساسی که برای «تردید» همواره قائل بوده ام، توقف در میانه راه پر سرعت رفتن و نرسیدن بوده است. تردید زمانی معنا پیدا میکند که در پذیرش سریع یک مطلب تأمل می کنیم. اگر تردید قوی ترین سلاح روی زمین برای فهم و درک هر چیزی باشد، ایستگاه های اصلی آن شامل توقف، تأمل، نگاه به عقب، دیدن دوباره مسیر پیموده شده، تلاش برای درک الگوی مسیر و در نهایت تلاش برای فهم بهتر مسیر آینده خواهد بود.
    گرچه با اعتقاد به فلسفه «قوی سیاه» به «نادرستی تلاش برای فهم بهتر مسیر آینده» هم باشیم و به قول قدیمی ها بپذیرم که «سیب رو بندازی هوا هزارتا چرخ می خوره» و اساسا پیش بینی آینده بر مبنای گذشته نادرست و ناصواب هم هست و ممکن است در موارد معینی «جرم» هم باشد.

    به هر صورت این تردید در همه چیز برای یادگرفتن دوباره و مؤثر را باید حتما از مسیر «تأمل و توقف» بپیماییم. اینجا دروازه ورود به این هدف است و بدون گذر از این دروازه احتمالا یافتن مسیر اصلی رشد «تقریبا» شاید غیر ممکن باشد.

    متشکرم.
    یاور

  2. سلام سجاد عزیز
    ممنونم بابت این توجهی که به اطرافت داری. واقعیتش همه ی ما به این توقف ها و دوباره فکر کردن نیاز داریم و اون جمله ی مارک تواین هم که جواد عزیزیان نقل کرد اصل ماجراست یعنی پیدا کردن معنا و هدف زندگی :‌برای هر شخصی دو روز مهم وجود دارد یکی، روزی که به دنیا می آید و دیگری، روزی که می فهمد برای چه به دنیا آمده است.
    کافیست از کسی بپرسی چرا زندگی میکنی و هدفت از زندگی چیست تا کاملا ساکت شده و دست پاچه شود . ولی از همون فرد بپرس چ رنگی را دوست داری یا به چه تیم فوتبالی علاقه داری برایت ۱ ساعت حرف میزند. به نظرت پاسخ به کدام سوال ممکن است ؟
    این واقعیت جامعه ی ماست کسی وقتی برای فکر کردن به این سوالات و پیدا کردن معنای زندگیش ندارد و باری به هرجهتی پیش میرود. خیلی از ماها چنین چیزی را گم گرده ایم. سوال من از خودم به مراتب ساده تر بود این که چرا باید بنویسم. ولی همین سوال هم نیاز به توقف دارد باید پاسخش را پیدا میکردم و بی هدف جلو نمیرفتم.
    دوست دارم در آینده مطالبی در مورد معنای زندگی بنویسیم.موفق باشی سجاد جان.
    زندگی سوال دشواری است میخواهم تمامش را صرف پاسخ به خودش بکنم. شوپنهاور

    • سجاد سلیمانی

      سلام فواد عزیز، با آنکه گفتم «ماسوای نتیجه، اصل این تردید و تعمق مهم است» واقعا دوست داشتم دوباره برگردی. خوشحالم از این بابت
      من می خواهم کمی سرسختانه یک تمایز جـدّی میان آدم ها بگذارم: دسته اول کسانی که دچار تردید های سهمگین زندگی شده اند و پرچالش و پرتردید و با سوال های ناکافی و غیرقطعی به ادامه زندگی پرداخته اند و دسته دوم کسانی که این تجربه را نداشته اند.
      فکر میکنم دنیا و بازی هایش و آنچه حال و آینده (و حتی نگاه به گذشته) می نامیم، به طور کامل در بین این دو دسته متفاوت است و من دسته اول را می پسندم.

  3. سجاد عزیز. چندین بار نوشتم و پاک کردم تا بتوانم کامنتی در خور نوشته زیبایت بنویسم. حقیقت مطلب این است که هنوز برای نوشتن کامنتت دارم فکر میکنم. هنوز به کلمات مناسب نرسیده ام.

    به محض رسیدن به کلماتی که در خور و شأن این نوشته شما باشند، باز میگردم.

    متشکرم.
    یاور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.