بت قطعیت امشب شکست، خط قرمزی که دیگر وجود ندارد

پیش نوشت: این نوشته کوتاه، یک تجربه شخصی است و کمی گنگ است، میتوانید از مطالعه آن صرف نظر کنید.

اصل ِ مطلب: 

عنوان دوم یا تیتر دیگر این نوشته می تواند این باشد:

گسترش عدم قطعیت در باورهای من

نوشتن از باوری که سالها «به طور قطع» از آن حمایت می کردی و به طور دائمی به عنوان معیاری برای سنجش از آن استفاده می کردی، ولی امشب دیگر وجود نـدارد، بسیار دشوار است.

این روزها باور دارم که هرچه فـردی از در صحبت های خود، فکر کردن خود، سنجیدن دیگران و قضاوت های خود، قاطع نباشد و عدم ِ قطعیت بیشتری داشته باشد، ذهن او توسعه یافته تر است و خوشبختانه یکی از مهمترین چالش ها و خط قرمزهای ذهنی من در برابر آدم ها امشب، پس از ماه ها کلنجار و دریافت و مرور اطلاعات مختلف، رفع شد.

کدام خط قرمز دیگر وجود ندارد؟
مصداق و مثال مهم نیست،
آنچه اهمیت دارد روندِ حرکت باورهایم و مسیر رشد و توسعه آنهاست.

.

ما باید یاد بگیریم که درباره آدم ها غیرقطعی صحبت کنیم و درباره هر انسان و هرکاری (درست و غلطی) که می کند، موردکاوی کنیم و در قالب یک کیس.استادی (Case study) هر انسانی را بسنجیم و بعد درباره او فکر کنیم یا قضاوت کنیم. این کار بسیار سخت و دشوار اما یکی از بهترین روش های تعامل درست با آدم هاست.

 هر چند باور دارم که «مسیر شیرین تردید» و نگاه غیرقطعی دشواری های فراوانی دارد اما تجربه زندگی با معنای بهتری را خواهیم داشت.

امشب در کلاس طرح واره ها و تله های ذهنی، بعد سال ها درگیری فکری و این چند ماه گذشته، با اطلاعات و مطالعات جدید و پردازش مداوم آنها، یکی از قطعی ترین باورهای زندگی من شکسته شد و این خط قرمز دیگر وجود نـدارد.

«بت ِ قطعیت» شکسته شد و از تکه هایش «تردید» حاصل شد…

البته این به معنی آن است که در این مورد، از حالت «شکنندگی و قطعیت» می خواهم به حالت «تحلیل و تعامل و تصمیم» ارتقا پیدا کنم و تلاش کنم به جای قضاوت، سوالات بیشتر و مسائل بیشتری مطرح کنم. این شب ِ شیرین شکستن یکی از مهمترین بت های ساختمان اندیشه ام را باید جشن بگیرم.

به جمله ای برتولت برشت باید بیشتر فکر کنم: «میان همه قطعیت ها قطعی ترینشان تردید است» .

۵ دیدگاه

  1. اقا سجاد عزیز میان همه ی قطعیت ها قطعی ترشان تردید است یعنی چی؟ این گسترش عدم قطعیت در باور های شما مفید واقع شده یا نه؟

  2. سجاد من با هر چیزی که آزادیم را تهدید کند نمیتوانم کنار بیایم و در واقع این اصل شخصی مشکلات زیادی را برایم به وجود آورده و در کنارش درهای زیادی را برایم باز کرده است و اگر صادقانه بگویم تمام کشمکش زندگی من و داستان زندگیم بر همین اصل آزادی بنیاد نهاد شده که مهمترین اصول شخصی من هست . قطعیت هم آزادی را از انسان میگیرد و به او امنیت میدهد. یه جایی خوندم مردمی که آزادیشان را فدای امنیت میکنند لیاقت هیچکدامش را ندارند.
    برای من تردید همان نشانه ی آزادی است.
    به قول کامو: آزادی چیزی جز شانسی برای بهتر بودن نیست.

    • سجاد سلیمانی

      فواد عزیز،
      نکته ای که وجود داره این هست که ما گاهی «برچسب های زیبا» بر قطعیت هایمان میگذاریم و خود رو محکوم می کنیم
      این تاکید و قطعیت یا خط قرمزی که من دیشب اون رو گذاشتم کنار، یکی از اصول و پایه های ذهنی من برای تصمیم گیری و سنجش و قضاوت بود که البته به این راحتی هم کنار گذاشته نشد ، یک سالی درگیرش بودم و یادگیری و مرور کریستالی داشتم تا تونستم دیشب بگم: اکی سجاد، فهمیدی که اینطور نیست و ابعاد دیگه ای هم میتونه داشته باشه

      و تو چقدر خوب، رابطه آزادی و تردید و همچنین محدودیت و قطعیت رو بیان کردی، حرفت درسته و به این بعدش توجه نکرده بودم.

  3. سجاد عزیز.

    پیشنهادت را پذیرفتم و در خانه نو هیچ کدام از نوشته هایم را نخواهم داشت. در مورد سبک نوشتاری ام، یک برگه جدید به نام «در نقد اندیشه های من» ایجاد کرده ام که به تدریج نوشته هایی که به نوعی نقد نگاه خودم هستند را خواهم نوشت.

    میخواهم دوباره سلاح تردید را تیزتر کنم و به جان خودم بیفتم.

    متشکرم

    • سجاد سلیمانی

      سلام یاور جان،

      خیلی خوشحالم که به پیشنهاد من توجه کردی. فکر میکنم برای اندیشه های سیال و روبه پیشرفتی مثل تو، که هر روز راهی و نگاهی نو را تجربه می کند، ایستادن و از نو شدن می تواند مبنایی بر تحول های آینده باشد فقط «گاهی به بهانه هایی» برای این ایستادن و از نو شدن نیازمندیم که فکر میکنم تغییر خانه (واقعی و مجازی) میتواند همانند نوروزی که آغاز سال است، بهانه خوبی باشد.

      نوشته های تو دوست داشتنی است، اما می تواند دوست داشتنی تر باشد. نوشته های تو (اصولا) مبنای مطالعاتی و تجربه دارد، و میتواند با تطابق بیشتری همراه شود ،
      و خانه جدید شروع خوبی برای تحقق آن است

      پیگیر تو و نوشته هایت هستم
      دوستدار تو، سجاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.