قانون و تکنیک «ساعت دیدار» برای مدیریت زمان

  مقدمه:  

چند وقتی است که مطالعات من فقط بر روی بحث زمان شکل گرفته و فقط درباره آن می خوانم و می نویسم. تکنیک های بسیاری را مرور کردم و داستان های زمان و فلسفه زمان را هم خواندم و وقتی به خودم و جامعه ای که در آن زندگی می کنم، فکر می کنم این برداشت را دارم که ما آدم های عملگرایی نیستیم، اطلاعات بسیار و حجم عملگرایی پایین ما را ماشین هایی سرشار از داده ساخته که نمی توانیم رشد را در بخش های مختلف زندگی تجربه کنیم.

از قوانین مدیریت زمان بسیار شنیده ایم و قوانین و تکنیک های مختلف مدیریت زمان را هم گه گاه انجام داده ایم (مثل پومودورو، کرنومتر، هدفگذاری، چک لیست داشتن، «پاره کن و بخوان» برایان تریسی برای مطالعه مجلات، به دیگری گفتن برنامه  و حتی سحرخیزی و….) اما در عموم موارد افراد به یک نتیجه مشخص نمی رسند و نتیجه مطلوبی نمی گیرند، مثل خودِ من.

این قضیه بسیار فکر مرا به خودش مشغول کرده بود و در نهایت تصمیم گرفتم، اگر قرار باشد فقط یک قانونِ برای مدیریت زمان ( مطلب مرتبط) داشته باشم چه قانونی را انتخاب میکنم. قانون و تکنیکی که این ویژگی ها را داشته باشد:

  1. هر روز بتوانم از آن در زندگی استفاده کنم
  2. بسیار ساده و قابل انجام باشد
  3. قابل سنجش و اندازه گیری باشد تا در هر بار شکست، دفعه بعد بهتر عمل کنم.

قوانین مختلفی را خوانده بودم اما هیچکدام به دلم ننشسته بود تا اینکه با توجه به مشکلی که در خودم و در بسیاری از مردمِ اطراف (و فکر می کنم عموم ایرانیان) دیده بودم، یک تکنیک و قانون را برای خودم نوشتم.

نامِ این قانون و تکنیک را گذاشتم: 

ساعت دیدار

.

.

 چگونه به قانون ساعت دیدار رسیدم ؟ 

سوالی که مرا به این تکنیک رساند و برای شما هم می تواند مطرح باشد این ها بود:

  • انسان های حاضر در زندگیِ من، زمان بسیار زیادی را به خود اختصاص می دهند، کلاً آیا می توانم انسان های دور و بَرَم را کنترل و مدیریت کنم تا زمانِ بیشتری در اختیارِ خودم باشد؟ 
  • بسیار از آدم های محیط زندگیِ من از عزیزانم (پدر و مادر، همکار، دوست خوب و حتی خانواده) هستند، چگونه و به چه روشی می توانستم ضمنِ حفظِ رابطۀ خوب قبلی با آنها، زمان بیشتری را برای خودم اختصاص بدهم؟

این دو پرسش گویی پرسش بسیاری دیگر از دوستانم هم بود. همۀ کسانی که دغدغه رشد و پیشرفت داشتند، وقتی این سوال را می پرسیدم داغ دلشان تازه می شد و از اینکه نمی توانند دیواری منطقی بین خود و دیگران در زندگی بکشند می نالیدند و می گفتند که یا غرقِ در زمانبندی آنها می شوند یا کلاً از این ورِ بام می افتند و بسیاری از آنها را دیگر در زندگی خود ندارند.

اما من راهِ سومی را می خواستم، راه که دیگران در آن حضور دارند ولی به اندازۀ دلخواه من و مطابق سبک زندگی من.

همانطوری که از نام قانون «ساعت دیدار» می توان برداشت کرد، این قانون دو بخش اصلی دارد:

دیدار:

بخش اصلی قانون همین کلمه «دیدار» است که به همۀ دیدارها، ملاقات، رسمی و غیر رسمی، آنلاین و حضوری، دوستانه و کاری، مهم و غیرمهم و… اشاره دارد. 

ساعت:

که همان بحث زمانبندی و ساعت بندی همۀ ملاقات های ماست، آنطوری که وقت داریم، دلمان می خواهد و مدیریت زمان ما اجازه می دهد.

ما در این قانون و تکنیکِ ساده می خواهیم عمومِ دیدارهای خود را مدیریت کنیم تا زمان بیشتر و باکیفیت تری در اختیار داشته باشیم. اما قبل از آنکه اصلِ این قانون را بیان کنم، اجازه می خواهم شرایط عادی و کنونی را مرور کرده و سپس این تکنیک را مطالعه کنیم.

.

  روش قرارگذاشتن بسیاری از ما در حالتِ عادی چنین است:   

در شرایط عادی بسیاری از ما زمانی که می خواهیم با دوست، همکار، همکلاسی یا اعضای خانواده و یا بستگان خود قراری بگذاریم، کلِ اجزای قرارهای ما دو بخش دارد، زمان قرار و مکان قراری که داریم.

برای نمونه:

  • من می خواهم با دوستم برای یک کافه رفتن قرار بگذارم، قرار ملاقات ما چنین خواهد شد: ساعت ۱۸ عصر فردا توی کافه سرکوچه.
  • برای قرار مهمانی گذاشتن و رفتن خانه دایی: پنجشنبه شب برای شام خانه دایی.
  • پسری برای آشنایی بیشتر با همکلاسی دختر خود، قراری که می گذارد تقریبا چنین است: ساعت ۴بعد ازظهر دوشنبه این هفته پارک لاله
  • از همکارم می خواهم اگر وقت دارد در اداره همدیگر را ببینیم تا مشورتی داشته باشیم، در پایان قرار می شود: امروز ساعت ۳بعدازظهر در دفتر احمد.
  • به دوستم پیامک می دهم که می خواهم تلفنی با تو صحبت کنم، جواب میدهد: امشب  ساعت ۹ رسیدم خونه می زنم.

مثال های بسیار بیشتری را می توانم بیاورم ولی این چند نمونه برای شفاف شدنِ منظورم کافی بود. لطفاً کمی به خودتان و آدم های اطرافِ خودتان فکر کنید، ما در بسیاری مواقع به همین سادگی یک قرار ملاقات و دیدار با آدم های اطراف خود تنظیم می کنیم و وارد آن دیدار  و گفتگو می شویم و در عمل زمان بسیار زیادی را اینگونه صرف (و نه الزاماً اتلاف) می کنیم، بی آنکه پایانی مشخص و مقرر برای آن داشته باشیم.

در ادامه با روش ساعت دیدار آشنا می شوید که به سادگی می توانید بسیاری از روابط و ارتباطات خود را کنترل و مدیریت کنید.

.

روشِ ساده ای که تکنیکِ ساعت دیدار می گوید این است:

در هر قرار و ملاقاتی که داریم باید سه بخش از قرارمان را مشخص کنیم:

.

زمانی که قراری داریم + مکانی که قرار می گذاریم + مدتی که قرار است دیدارمان طول بکشد.

.

چند نمونه را با هم مرور می کنیم:

  • دوستم لیلا زنگ می زند که برای خرید بیا باهم برویم مجمع خرید فلان، امروز عصر ساعت ۵ بریم؟ شما هم پاسخ تان مثبت هست، ولی یک نکته را دقیق تر می پرسید: ببین لیلا ساعت ۵ بریم پالادیوم من فقط ۳ ساعت وقت دارم با رفت رو برگشت، اشکالی نداره؟
  • همکارم علی زنگ می زند که امروز ساعت ۱۱ بیا دفتر من یا من بیام، می خوام در مورد اضافه کار شرکت باهات صحبت کنم، خب نظر من هم مثبته، می گم اشکالی نداره، ساعت ۱۱ میام دفتر تو، ولی من فقط ۳۰ دقیقه وقت دارم و باید برگردم به کارهای دیگرم برسم.
  • مادرتون میگه جمعه شب میریم خونه دایی شام، من هم پاسخ مثبتی می دهم که آره خوبه، مادرجان یادت باشه باید ساعت ۱۰:۳۰ راه بیافتیم برگردیم من کار دارم و باید ۱۱:۰۰ خونه باشم. اگر شما بیشتر بمانید اشکالی نداره، من زودتر راه می افتم.
  • جوانی برای خواستگاری با دختر مورد علاقه اش قراری می گذارد، سه شنبه این هفته ساعتِ ۲۰ کافه یلدا برای گپ و شام. خب قرار فیکس می شود، ولی کسی که مدیریت زمان و مذاکره می داند می تواند طولِ زمانی این دیدار را هم مشخص کند: عالیه فقط ساعت ۲۰ تا ۲۲ ، بعدش باید راه بیافتیم.
  • خانه را آگهی کرده ایم برای رهن، از مشاوراملاکی محل تماس میگیرند برای امشب ساعت ۲۰ تشریف بیاورید دفتر، این خبر خوبی هست ولی باید طول مدتی که آنجا هستیم را هم محترمانه مشخص کنیم، مثلا من چون شب کار مهمی دارم باید ساعت ۲۳ برگردم خانه، لطفاً به طرف قرار داد هم بگویید، اگر هم به نتیجه نرسیدیم، فردا هم ساعت ۲۰ می توانیم دوباره جلسه ای تنظیم کنیم.
  • دوستی پیام می دهد که آیا وقت داری با هم تلفنی صحبت کنیم، اگر پاسخ مثبت بود و به ساعت دیگری موکول نکردید، بله فقط اینکه من تا ۱۵ دقیقه می توانم صحبت کنم، اگر مشکلی نیست تماس بگیرم.

و مثالهای بسیار زیادی که در زندگی روزمره داریم. فقط یادمان هست که با نزدیک شدن به زمان پایان دیدار یا جلسه یکبار یادآوری می کنیم و در پایان زمانِ اعلام شده حتماً جلسه و دیدارمان را به پایان می بریم. مگر آنکه به هر دلیل استثنایی وجود داشته باشد (چه برای مخاطب و چه برای محتوای جلسه).

.

البته این قانون توسط بسیاری از آدم های با بهره وری بالا و منظم بکار گرفته می شود ولی عموم ما در بکار گیری آن ضعف داریم، حتی اگر این گونه قراری را تنظیم کنیم بی قاعده زمان آن را طولانی می کنیم و عملاً هیچ تسلطی بر زمان جاری دیدار رسمی یا دوستانه خود نداریم.

.

دو نکته در خصوص تکنیکِ ساعت دیدار :

  1. ما زمان را نظامند می کنیم و نه محدود. قرار نیست دیگر برای هیچ کس وقت نداشته باشیم یا زمانِ مناسبی اختصاص ندهیم. با این روش فقط در تلاش هستیم بگویم که هر دیداری باید در بازۀ زمانی مشخصی انجام بگیرد و اگر نتیجه نمی گیریم، باید قرار دیگری را تنظیم کنیم.
  2. این مدل قرار گذاشتن دیوار بتنی نیست که نتوان بسادگی تغییرش داد. زمان دست ماست و با توجه به مخاطب و محتوای دیدار می توانیم در صورت لزوم کمی آن را بیشتر کنیم ولی آگاهانه (برای نمونه می گوییم چون بحث مهمه و من به نتیجه نزدیک شدیم من می تونم نیم ساعت دیگه بمونم) اما یادمان هست که قرار نیست بی قاعده و ناهشیار زمان را اختصاص بدهیم.

یادمان می ماند که :  برای رسیدن به هر مهارتی (به ویژه مهارتهای فردی در زندگی) به تمرین بسیار نیازمندیم. روزهای اول قطعاً این روش ما برای بسیاری از دوستان-همکاران و آشنایان قابل قبول نخواهد بود، اما وقتی ما یکسال بر این روش اصرار داشته باشیم، همۀ آدمهای اطراف ما اینکارمان را به عنوان یک اصلِ شخصیتی ما می پذیرند و به آن احترام خواهند گذاشت.

.

تکنیک «ساعت دیدار» چه دستاوردی برای ما دارد؟

نمی خواهم ده ها مزیت را برای اینکار معرفی کنم (که می توان چنین کرد) اما تنها به چند مورد اشاره می کنم و امیدوارم به اندازه کافی مشوق شما باشد که بتوانید از این پس تکنیک ساعت دیدار را برای همه قرار های خود بکار بگیرید.

یک)  آدم ها وقت زیادی از ما می گیرند، با این کار زمان را کنترل شده خرج آدم های زندگی مان می کنیم.

قطعاً انسان سالم انسانی است که روابط اجتماعی دارد و در دایره دوستان و عزیزان خود زندگی می کند. اما همین آدم های اطراف ما، زمان بسیار زیادی را به خود اختصاص می دهند و بسیاری مواقع ما از کارهای برنامه ریزی شده خود می مانیم.

یک فرد موفق و با بهره وری بالا، برای همۀ آدمهای اطراف خود یک برنامه مشخص باید داشته باشد و تعامل خود را مدیریت کند. بکارگیری دقیق ساعت دیدار می تواند این قدرت و تسلط بر اجتماع اطراف را به ما بدهد.

دو) ایجاد قاعده و ساختار در رفتارهای ما

من به عنوان یک فرد (در خانواده، محل کار و اجتماع) باید دارای قواعد خاصِ زندگی خودم باشم. نمی توانم هر دم به سازی باشم و با هر بادی همراه، این گونه افراد هویت مشخصی در اجتماع ندارند.

افراد موفق و دارای نگرش یکسری قاعده رفتاری و خط قرمز و حدود در زندگی خود دارند که دیگران را هم ملزم به رعایت آنها می کنند. مثلا یک فرد موفق علمی، عموم دوستان نزدیک خود را فقط از کسانی که بخش مهمی از زندگی شان را به مطالعه و یادگیری می پردازند، اختصاص می دهند و با آنها معاشرت جدی دارد.

انسان های موفق در بحث مدیریت زمان هم ساختار و قاعده مشخصی دارند و شما هر زمان و هرجا و هرشکل و به هر اندازه که بخواهید آنها را در اختیار ندارید. حتما باید هماهنگی (ولو در حد یک پیامک) با آنها انجام بگیرد.

قاعده ساعت دیدار در بحث مدیریت زمان شما را دارای قاعده و چارچوب خاصی می کند که عموم اطرافیان شما ملزم به تبعیت از آن خواهند بود، و این یک دستآورد بسیار مهم در زندگی فردی هر کسی است، شما امروز و در حین خواندن این متن تصمیم می گیرید که همۀ آدمهای زندگیتان این قاعده رفتاری (ساعت دیدار با شما) را به عنوان یک اصل بپذیرند یا خیر.

سه)  ساعت دیدار را به برند شخصی خودتان اضافه کنید.

خواننده گرامی، برندشخصی یک تصمیم یک روزه برای داشتن یا بودن نیست، زمان بسیار و تداوم می خواهد تا فردی بتواند هویتی را به عنوان برندشخصی خود ایجاد کند.

برای آنکه به دشواری برندشخصی پی ببریم کافیست این تست را انجام بدهید: از ۱۰ نفر از دوستان و آشنایان خود بخواهید که سه صفت (یا سه نکته مثلاً: مهربان، کتابخوان، خلاق، پول دربیار و.. در اینجا از ذکر صفاتِ منفی پرهیز کردم.) شما را برای تان بنویسند. برندشخصی یعنی آن موردی که همه ۱۰ نفر دوستان و آشنایانتان به اتفاق درمورد شما به کار می برند.

از امروز تصمیم بگیرید که برای هر دیدار، جلسه و قراری تکنیک «ساعت دیدار» را به کار بگیرید، این قاعده سازی در رفتار (که در بند دوم اشاره شد) باعث می شود شما بخش زیادی از رفتارهای اجتماعی خود را مهندسی کرده و در دست بگیرید. زمانی برندشخصی شما شکل گرفته است که سال بعد وقتی از ۱۰ نفر از دوستان و آشنایان اطراف خود می خواهد صفت رفتاری شما را بنویسند، بااتفاق بگویند که برای هر دیداری علاوه بر ساعت باید مدتِ زمان دیدار راهم مشخص کنیم.

چهار) برای مدریت زمان، یک تکنیک مداوم بهتر از ده ها تکنیکِ گذری است.

احتمالاً داستان آن مبارزی را شنیده اید که یک دست داشت اما بهترین رزمی کاران را شکست می داد، از او پرسیدند که راز این پیروزی های متوالی تو چیست؟ پاسخش ساده بود: من فقط یک تکنیک می دانستم و آن را به خوبی بکار می بستم.

برای شروع مدیریت زمان ده ها تکنیک وجود دارد که شما می توانید هر یک را بیاموزید و بکار بگیرید. توصیه من این هست که یک تکنیک را ( همانطوری که در ابتدای این نوشته گفتم: هر روز در زندگی من بکار بیاید، ساده باشد و قابل اندازه گیری) بیاموزید و به صورت دائمی از آن استفاده کنید.

این کار مثل لنگری بر کشتیِ زمان شماست، تنها با یک تکنیک آرام آرام می توانید بر زمان مسلط شوید، عزت نفس بالایی پیدا کنید و برای کارهایتان برنامه ریزی کنید.

توصیه من این است که «ساعت دیدار» را به عنوان یک تکنیک دائمی در زندگی تان داشته باشید و از امروز در همۀ دیدارهایی با آدم های دیگر خواهید داشت آنرا بکار بگیرید. شروع مدیریت زمان را به شما تبریک می گویم.

.

فایل PPT (اسلاید های پاورپوینت ساعت دیدار) – دانلود رایگان

فایل PDF پی.دی.اف – دانلود مستقیم و رایگان

.

  نظر شماچیست؟  

  • آیا شما تجربه قبلی از اینکار داشته اید؟  لطفاً نتایج و تجربیاتتان را در میان بگذارید تا دیگران هم از آن بیاموزند.
  • اگر «ساعت دیدار» را شروع کردید، لطفاً چند روز آینده تجربیات خود را همین جا بیان کنید، شاید تجربه شما سوال دیگری باشد. با اینکار یک گفتگوی چند جانبه خواهیم داشت.

.

.

این نوشته تکمیل خواهد شد…

.

.

نوشته ها و مطالب پیشنهادی مرتبط:

مدیریت زمان و سبک زندگی

شروع مدیریت زمان فقط با یک تکنیک

آدرس کوتاه این مطلب:

https://goo.gl/7WDfPW

 

 

۱۲ دیدگاه

  1. چه تکنیک خوبی بود.

    وقتی مطلب رو خوندم متوجه شدم که من هیچ وقت اینطور زمانم رو مدیریت نکرده ام و قرار و برنامه ای که در ذهنم دو ساعت زمان نیاز داشته تا چهار ساعت هم پیش رفته.مصداق همون جمله معروفی که با اینکه هیچکاری نمی کنم ولی نمی دونم چرا سرم شلوغه :))

    برای اولین بار چند روز پیش این تکنیک رو در قرار با دوستام اجرا کردم.یعنی دقیقا زمان پایان تعیین کردم.بعد در زمان مقرر هم ازشون جدا شدم و در همون پیش از ظهر به دوتا کار مهم دیگه ام هم رسیدم.

    ممنونم که در مورد این تکنیک با ما صحبت کردی.

    پی نوشت:
    کشف جدید من و دوستانم در مدیریت زمان این بود که قرارمون رو به جای ساعت ده و بعدظهر و عصر؛ صبح کله سحر در پارک گذاشتیم تا در ادامه روز به درس و دانشگاه و کار و بارمون برسیم. 🙂

    • سجاد سلیمانی

      آمنه جان،
      ممنون که تجربه خوبت رو با ما در میان گذاشتی، قرارهای سحرگاهی هم واقعاً روش خوبی هست که هم سحرخیزی رو ایجاد می کنه و هم کل روز یکپارچه دستمون می مونه.
      امیدوارم باز هم از این تجربه هات برای ما بنویسی

  2. جالب بود👌👌
    من همیشه در برابر آدمای اطرافم منعطف برخورد می کردم و محدوده زمانی براشون قایل نبودم. شاید به سه دلیل

    ۱. نحوه بیان این موضوع به فرد مقابل به طور مناسب
    ۲. الزام و تعهد خودم
    این دومی خیلی سخته, فرض کن وسط یه مهمونی که خیلی خوش می گذره, برگردی خونه
    ۳. مدیریت دیدار
    مثلا تنظیم اینکه سر ۱۵ دقیقه, مکالمه تلفنی تموم شه و تازه بعد ۱۵ دقیقه به اوج نرسه یا یه موضوع دیگه ای مطرح نشه.

    البته نحوه رویارویی با این این موارد تا حد زیادی به شخصیت فرد بستگی داره و به نظر من خوبه که به مدیریت زمان از دریچه شخصیت های مختلف هم نگاه بشه.

    نکته آخر اینکه ساعت دیدار مختص به شخصیت حقیقی نیست, ساعت دیدار با کتاب, ساعت دیدار با فیلم, ساعت دیدار با پیاده روی و ساعت دیدار با ورزش و…هم می تونه تعمیم این روش باشه.

    امیدوارم این سایت بتونه به گسترش انبوهی مدیر با کارمندانی از جنس زمان منجر بشه😉😉

    • سجاد سلیمانی

      چقدر نظرت رو دوست داشتم مینا جان، ممنون از دقتت و وقتی که برای نوشتن صرف کردی.
      حق با شماست، همه بندهایی که گفتی درسته و همۀ تعمیمی که برای این تکنیک دادی هم درسته، امیدوارم به زودی بتوانم مابقی این نوشته ها تکمیل کنم و در اینجا یا «مدرسه زمان» منتشر کنم.

      امیدوارم علاوه بر این نظر، نتایج اجرای این تکنیک رو هم برای من بنویسی و تشریح کنی.
      ذهنِ دقیق تو می تونه به من خیلی کمک کنه.

  3. سلام سجاد عزیز[نمیدونم چندسالتونه برای همین هم ترجیح دادم بهتون نگم آقای سلیمانی]

    من به تازگی خیلی درگیر موضوع مدیریت زمان هستم
    فکرکنم برای اینکه وقت بیشتری سیو کنم راه حلتون مناسب باشه 🙂

    یکی دوهفته‌ی دیگه نتیجه رو میگم خدمتتون
    راستی !
    چه وبسایت خوشگل و خوش‌دستی دارین ❤

    • سجاد سلیمانی

      زینب جان سلام،

      چه بهتر که به اسم صدام میکنی، من اسمم رو واقعا دوست دارم 🙂

      دغدغۀ زمان، دغدغۀ آدم های بزرگ و هدفمنده و نوید بخش «نو شدن و رشد کردن»، از این بابت بهت تبریک می گم.
      این ساعت دیدار زیرشاخه های بسیاری خواهد داشت و به مرور تکمیل خواهد شد، امیدوارم به بازخوردهایی که برای من می نویسی، بهتر بتوانم این ایده را تکمیل کنم.
      پیشاپیش از تو ممنونم

  4. اتفاقا امروز با کسی قرار داشتم و اون هم همینطوری قرار گذاشت، گفت تا فلان ساعت می‌تونم ببینمت بعد باید برم جایی. اینطوری من هم احساس خیلی خوبی داشتم انگار زمان خودم هم دستم بود.
    فکر می‌کنم همونطور که اشاره کردی این تکنیک به درد دو طرف می‌خوره، اینکه آدم زمانش دست خودش باشه و بدونه تا چه ساعتی با چه کسی هست، یه جورایی آرامش بخشه و ذهنت آشفته نیست و می‌تونی برای بقیه کارات برنامه ریزی کنی.

    • سجاد سلیمانی

      آفرین پریسا عزیز، کاملا درسته
      احساس تسلط و آرامش از محصولات و دستاوردهای جانبی این تکنیک هست.

      اگر چند روزی اجراش کردی، لطفا بازخوردهایی هم برای ما بنویس تا بتونم بیشتر این تکنیک رو توسعه بدم.

  5. گلاره آشوری

    سجاد جان ، ممنون از ریز بینی و دقتت به این موضوع.
    از تجربه شخصی خودم میگم ، سالها پیش که سر کار نمیرفتم و زمانم کاملا دست خودم بود و زندگیم نظمی نداشت مگر روزهایی که کلاس اواز میرفتم یا باشگاه،قرار گذاشتن هام با خواهرم و دوستانم بدون انتها در نظر گرفته میشد و این باعث میشد در اونها هم توقعی ایجاد بشه که، حالا وقت داری که ، حالا بمون خب، حالا بیخیال ، حالا خوش میگذره فردا رو یه کاریش میکنیم.در واقع من انتهایی برای قرار ها تعیین نمیکردم ونامحدود وقت میگذروندم با خواهرم یا دوستم.
    توی اون دوران جمله ی ” من کار دارم باید برم “به نظر خواهرم خنده دار میاومد چون خودم پایانی برای ملاقات ها تعیین نکرده بودم.
    اما بعد ها این مشکل درست شد.حتی اگر وقت کافی هم داشتم ، بهانه میاوردم که از دست تعارف ها و دلتنگی ها خلاص بشم و برسم به فضای شخصی خودم.
    نکته ای به ذهنم رسید که تا اونجا که من دیدم افراد درونگراتر کمتر به مشکل مدیریت زمان برمیخورن . مثلا اونها هفته ای یک بار با دوستانشون وقت میزارن به جای هر روز یا یک روز در میان.و باقی زمانشون رو یا سر کار هستن یا در فضای شخصی خودشون . اونها از تنها با خودشون وقت گذروندن مشکلی ندارن.
    یه نکته دیگه اینکه افرادی که سبک زندگی هدف مندانه ای دارن کاملا انتخاب گرانه با دوستانشون وقت میزارن و تصمیم میگیرند.اونها به طور خود جوش برای دیدارها و پایان دیدارها زمانبندی دارن.
    اونها زندگی رو به شکل یک جدول زمانبندی شده میبینند…
    زمان دیدار و مباحث مدیریت زمان یک پیش نیاز داره به نام هدف مندی.
    کسی که ذهن هدفمند و هدف گرا نداشته باشه ، دغدغه ی زمانبندی نداره.اون بیشتر از الگوی هر چه پیش امد خوش امد استفاده میکنه.

    • سجاد سلیمانی

      گلاره جان ممنون از تو بابت این دقت همیشگی و نظرات خوبت،
      دوستِ عزیز من چه نکته های خوبی و چه حرف های دقیقی رو مطرح کردی، امیدوارم در آینده نزدیک در توسعه و تکمیل این ایده احساس تسلط، تیپ شخصیتی افراد در اجرای این تکنیک و اصل هدفمندی در بحثِ زمانبندی کار و زندگی را به خوبی در این تکنیک بگنجانم.

      امیدوارم نتایج اجرای این ایده را هم برای من بنویسی تا بهتر از قبل با ابعاد این ایده آشنا شوم.

  6. درود و خدا قوت

    واقعا نکته کاربردی و مفیدی هست .

    ممنون

  7. سلام سجاد جان
    مثل همیشه خوب و خواندنی نوشتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.