جای خالی «عاشقانه های زنانه» یا «زنانه های عاشقانه»

لحظه هایی در زندگی هستند، بر وفق مـراد.

آن لحظه خواندن عجیب می چسبد، برای قدم زدن و ورزش حسابی پایه ای، اگر آن لحظه برسد یک گفتگوی عاشقانه می چسبد، یک گفتگوی جـدی ماندگار میشود، سفــر به جانت می نشیند و ترانه ای را گوش دادن، خاطره مادام تو می شود. 

اگر آن لحظه و ساعت باشد و به دعا ایستاده باشی، نه تنها با تک تک سلول هایت غرق راز و نیازی، بلکه هـر دم انتظار ِ مقبول افتادن می کـشی! از آن لحظه های ناب، کمک به دیگران است که پایه ای، شوخی ها و سر به سر گذاشتن های خفنِ دوره جوانی است که کارهای نـشدنی و باورنـکردنی انجام می دهی.

و گاهی جنس این لحظه ها از آرامش است و سکوت. لحظه هایی خاص هم هست که غرق سکوت و آرامش و تنهایی می شوی. آن لحظه خاص، برای هر فـردی، خاصِ خود اوست، اما یک تجربه مشترک میان همه ماست که هر کس به نوعی آن را چشیده است.

یکی از ساعت های خاصی که من گاه به گاه در زندگی ام تجربه کرده ام، «لذت شعـر خواندن» است. زمان هایی که شعری ناب، مثل جام شراب، جـرعه جرعه سرکشیدن و مست شدن و سیر نـشدن و باز هم جرعه ای دیگر و تکرار این لحظه ناب.

دیشب، در چنین لحظه نابی، شعـرِ سیمین بهبهانی  را خواندم و عجیب به دلم نشست و ساعت ها درگیر این «زنانه گویی ها و زنانه خواهی هایش» شدم. شعری سرشار از ناز و نیاز و آمال و آرزوهای زنانه ، یک جنس ِ خاص از کلمات. باهم آن را می خوانیم :

.

یا رب مرا یاری بده تا سخت آزارش کنم

هجرش دهم، زجرش دهم، خوارش کنم، زارش کنم

از بوسه های آتشین  وز خنده های دل نشین

صد شعله در جانش زنم، صد فتنه در کارش کنم

در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری

از رشک آزارش دهم، از غصه بیمارش کنم

بذری به پایش افکنم، گویم خداوندش منم

چون بنده در سودای زر، کالای بازارش کنم

گوید بیفزا مهر خود، گویم بکاهم مهر خود

گوید که کمتر کن جفا، گویم که بسیارش کنم

هر شامگه در خانه ای، چابکتر از پروانه ای

رقصم بر بیگانه ای، وز خویش بیزارش کنم

چون بینم آن شیدای من فارغ شد از سودای من

منزل کنم در کوی او، باشد که دیدارش کنم

گیسوی خود افشان کنم، جادوی خود گریان کنم

با گونه گون سوگندها، بار دگر یارش کنم

چون یار شد، بار دگر کوشم به آزاری دگر

تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم

شعر سیمین_بهبهانی _ Simin_Behbahani

بعد فایل صوتی این غزل زیبا را با صدای «دلکش» پیدا کردم و بارها گوش دادم، و دوباره متن شعر را خواندم. تمنای زنانه زیبایی را شنیدم و دلم گرم شد و گاهی خنـدیدم و گاهی بغض کردم و به فکر فرو رفتم.

اینجا می توانید این ترانه را بشنوید یا شعر «یا رب مرا یاری بده تا سخت آزارش کنم» را با صدای «دلکش» دانلود کنید

 

فکرم به گذشته ها رفت. گذشته ای که شعـری می خواندیم و لذت می بردیم. در دریای مولوی غرق شدن و کنار حافظ آرام شدن، از سعدی شیرین و ساده گوی حکمت تا عطار ِ عریان گو و…. همه به خاطرم آمد اما هیچ زن شاعری و «شعــر زنانه ای» به یادم نیامد!

به نظرم اگر میان مردم برویم و از جماعت ۸۰ میلیونی ایران بپرسیم که یک زن شاعر نام ببرید، بالای ۹۸ درصد نام هیچ زنی را نخواهند دانست (چه رسد به اینکه بخواهیم شعری و غزلی از آنها نام  ببرند – درست مثل ِ خود من! )

.

به این فکر می کردم که چه می شد  اگر ما در ۷۰۰ سال گذشته فقط ۳ زن شاعر معروف داشتیم و :

 اگر blue_dot_smallدر طول این سالیان «غزل های زنانه» و «تمناهای عاشقانه دخترانه و زنانه» برای ما می سرودند  برای فرهنگ ما به یادگار می گذاشتند، کدام ابعاد زندگی امروزین ما ،دچار تحول می شد و ما امـروز شاهد یه تاثیرات فـرهنگی از آنها می بودیم؟

blue_dot_smallفرهنگِ همه ما ایرانیان چه تاثیری از این «عاشقانه های زنانه» می گرفت؟ ما چند درصد آرام تر یا لطیف تر یا خانواده دوست تر بودیم؟

حاشیه متن

عشق در میان ما ایرانیان (و حتی جهانیان – به واسطه آموزهای فرهنگی جوامع از همدیگر) چه رنگ بویی می گرفت و فهم ِ جمعی ما از عشق، چه بود و رفتارهای عاشقانه ما چگونه بود؟

blue_dot_smallدختران ما، شیوه های ناز و راز خود را چگونه در پیش می گرفتند؟ مادران در گوشِ دختران دم بخت خویش، از کدام اشعار لطیف زنانه، بهره می جستند؟ و کدام یک را تاکید می کردند و کدام یک را نفـی می کردند!؟

blue_dot_smallپسران و مردان این سرزمین، چه هوشمندی از باورهای زنانه به دست می آوردند و «خواهش های زنانه» را چگونه می دیدند و فرهنگِ جماعت ایرانی چه راهکاری برایش درست می کـردند؟

blue_dot_smallما (ما مردان  و زنان) چند درصد لطیف تر و آگاه تر می بودیم؟

blue_dot_smallما (ما مردان و زنان) چند درصد در روابط خود، بهتر عمل می کـردیم ؟!؟

blue_dot_smallفهم ما، (همه ما، حتی زنان این سرزمین) چقــدر عشق را، مـردانه می فهمد؟ اگر زنان اولیه شاعر داشتیم، دختران امروز شاعـرمان چگونه شعر می سرودند و به جای معشوقه خوانی و معشوقه خواهی های گاها مـردانه، چگونه عاشق را طلب می کردند؟ عاشق را سترگ و قدرتمند و تمامیت خواه می دیدند یا آواره ای بی چاره و حـیران در پی ِ خود؟

و چندین سوال دیگر از این جنس . 

به این کلمات دقت کنید: خال هندو، لب سرخ، زلف سیاه، قـد رعنا، کمر باریک، لب نقطه گون، عشـوه گری، دلبـری و…. که در مخزن اشعار شاعران بزرگ این سرزمین، در طی دوران، مـردانه و هنـرمندانه، سروده شده و تکمیل تر شده اند، فاصله زیادی از «فهم زنانه عشق» و «دوست داستنی های زنانه» دارند.

این وصف ها، کدامیک شرح ِ حال ِ دل یک زن عاشق است؟ کدام یک از دغدغه های دوشیزگان دم ِ بخت ما می گویند؟ کدام یک نیاز ِ خلوت های شبانه مادرانه ای هستند که عشق همسـری را «زنانه» می خواهد مرور کند و در خیالش ببافد؟

من باور دارم که حتی دختران و زنان ما هم به هنگام ِ سرودن شعر و غزلی، نا خود آگاه عینک ِ مردانه تاریخی را بر چشم و دل و ذهن می زنند و «مردانه اشعاری زنانه» می سرایند که جنس ِ کلمات و نوع نگاه، مردانه تر از نام و جنس ِ شاعر سراینده شعـر است.

 وقتی عاشقانه گویی های ما، عاشقانه اندیشیدن های ما، از نگاهی مردانه دیده و ساخته شده است، آنگاه عاشقانه های زنانه، یا عیب است یا زشت است یا بی حیایی و یا دریدگی! و…..  اما همانطوری که زمانی پشت در ِ خانه ی حجله ی عروس و داماد کمین دسته جمعی کردن و شادی کردن! عیب نبود و رسم بود، باور دارم اگر این لطافت زنانه و نگاه زیبا به مردِ عاشق، اگر وجود داشت، رسمی شیرین می شد و زبانی رسمی می یافت.

کاش، این «عینکِ مردانه» به سهم خود راضی بود. کاش تاریخ و فرهنگ و مـردم ِ ما، اجازه می دادند (و در این راه قـدمی بر میداشتند)، تا امروز ما گنجینه و فرهنگی از  اشعار زنانه از تاریخ گذشته خود به یادگار می داشتیم. (باور دارم که این ارث تاریخی می توانست وجود داشته باشد و چون سرمایه ای عظیم در باور و افکار همه ما خودنمایی کند) ارثــی از نیاکان درست اندیش ما، که امروز بکارمان می آمد. راهی که صدها سال طی شده بود و امروز می توانست خیلی اصلاح شده و تکمیل شده به راهش ادامه دهد.

بیایید شعری دیگر از سیمین بهبهانی را باهم بخوانیم :

.

گفتا که می‌بوسم تو را، گفتم تمنا می‌کنم

گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می‌کنم!!!

گفتا ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز در

گفتم که با افسونگری، او را ز سر وا می‌کنم

گفتا که تلخی‌های می گر نا گوار افتد مرا              

گفتم که با نوش لبم، آنرا گوارا می‌کنم

گفتا چه می‌بینی بگو، در چشم چون آیینه‌ام

گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می‌کنم

گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می‌کند             

گفتم که با یغما گران باری مدارا می‌کنم

گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می‌خرم

گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می‌کنم

گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می‌کنم

.

جنس ِ خواسته ها و راهکارهایی که شاعر در شعـر داده است زنانه و لطیف است! خواهش های دلبرانه و تمناهای پنهان این گفتگو، دل زِ هـر خواننده مـردی می برد. کافیست طبع شعـر بداند و بفهمد و در «منظورهای پنهان شاعر ِ زن» غـرق شود.

من جای خالی «عاشقانه های زنانه» یا «زنانه های عاشقانه» را در فرهنگ امروز این سرزمین می بینم و حس می کنم. درد من، درد ِ فمنیست ها نیست و اصلا ربطی به هیچ جنبشی از این دست نـدارد (هر چند می توان برای آنها هم از این نمد، کلاهی بافت!) ، اما درد من، یک خلا است. فاصله ای بین آنچه می توانست باشد و آنچه هست. 

این لحظه ی ناب من برای خواندن شعر و فکر کردن به آن پایان یافت. فـردا شاید هیچ مجالی برای مرور دوباره این حرفهایم نداشته باشم، تا روزی که دوباره سر کیف و با حوصله برگردم و ادامه ای بر این دیدگاهم بنویسم. امیدوارم این دغدغه من، دغدغه ی هنـرمندان امروز کشـورم هم باشد تا با نـقد ادبیات و اشعار و یافتن خلاهای دیگری همچون این، برای آیندگان میـراثی تکمیل تر و راهگشا به یادگار بماند.

.

.

پی.نوشت-صفر (مهم): اگر بخواهم متر و معیاری از «شعـر زنانه» بیان کنم، که چه شعری مردانه است و چه شعری زنانه، شاید باید اینطور بگویم که : دقت کرده اید گاهی زنان ما اشعار شاعران مرد را با تمام دل می خوانند و به آواز می کشند و با آن دم می گیرند؟ شاعر زن باید طوری شعر زنانه اش را با کلمات کنار هم بچیند و بسراید که هیچ مـردی نتواند آن را تکرار کند یا به آواز بخواند! بلکه فقط بتواند آرام بخواند و زنانگی را بفهمد!

پی.نوشت-اول: پروین اعتصامی هم از زنان شاعر نامور کشور است. اما من سهم ِ «زنانگی در اشعار پروین» را کم میدانم (یا اینکه اشرافی بر آن ندارم.) از شاعران دیگر زن هم که گاه به گاه شعری خوانده ام، اکنون بیتی و شعری در خاطر نیست که جنسی زنانه داشته باشند.

پی.نوشت-دومدختر شاعر در زندگی ام دیده ام و گاهی گپی زده ایم، دختران شاعـر جوان را شاید مخاطب اصلی این نوشته میدانم و امیدوارم بخوانند و برایم نقـدی سخت و زنانه بنویسند. از آنها می خواهم خواهش کنم که گنجینه اشعار ما را غنـی تر کنند، و سهم زنانگی و شعری از جنس لطیف خدادایشان بسرایند (یا سهم این گونه شعر را بیشتر کنند). برای نمونه «مـرد در آیینه شعـر فارسی از نگاه زنان» را هویت ببخشند. مخزن اشعار این سرزمین تشنه ی این لطافت ونگاه جدید است.

پی.نوشت-سوم:  من ادبیات را دوست دارم، اما اصلا شاعر نیستم. ابـدا هم استعداد شعر گفتن نـدارم؛ اما از شعر خواندن و فهم ِ منظور ِ ریز ِ شاعر در پس ِ کلمات ِ موزون هر بیتش لذتی وصف ناپذیر می برم . نثــر را بیشتر دوست دارم 🙂 

پی.نوشت-چهارم:  قبلا در جایی از «شعـور معشوقه بودن» نوشته بودم. از اینکه عاشق، عاشق است و تماما باخته، همه کارش بی اختیار می تواند باشد و افسـاری دارد که با دست خود، به دست معشوقش داده یا اصرار دارد که بدهد، و بسیار بسیار علاقمندم که زنی شاعر، معشوقی با شعور را به ما معرفی کند. بگوید که دوست دارد چه بیند، چه ها کند، چگونه تشنه نگه دارد و چگونه سیراب کند، دست ردِ را چگونه بر سینه این عاشق می زند و هنـر معشوقه بودن را پر از ناز و کرشمه های کلمات غزل خود به ما (مردان و زنان و فرهنگ ِ تشنه) بگوید.

 

.

.

لینک کوتاه و اختصاصی این مطلب:

https://goo.gl/BU31Gd

.

.

۷ دیدگاه

  1. سجاد جان عرض ادب و احترام دارم سپاسگذارم مطالب آموزنده اي ارائه دادي و اينكه از نظر بنده حقيرنقش زنان تو تاريخ و فرهنگ ما قدري كمرنگ نمايش داده شده و زنان از جايگاه اصلي كه مستحقش هستند فاصله گرفتند چرا كه من زناني رو ميشناسم با وجود مشكلات عديده اي كه دارن از شان و رتبه قابل توجه اي بر خوردا ند ما نمونه هاي زيادي رو مث سيمين دانشور يا قمرالملوك وزيري خواننده و… داريم كه با علم و خرد وآگاهيشون اعجاز كردن البته اين مبحث در مورد بانوان شاعرهستش ….

  2. درراستای نوشتی بر عاشقانه های زنانه یا زنانه های عاشقانه میتوان از چندمنظر به موضوع نگاه کرد شاید دیدگاه زنی که این موضوع را با تمامی وجود خود درک کرده است خالی از حسن نباشد.
    درتمامی تاریخ و فرهنگ ایران زمین که بنگریم زنانگی جایگاه ومفهوم خود را با زنانی در قالب مردان عوض نموده است .زنان زمانی مورد تحسین و ستایش واقع شده اند که رفتاری مردانه درقالبی زنانه از خود نشان دهند.به زنان شاهنامه این اثرسترگ بنگریم ،زنانی ستوده را که نگاه کنیم همگی قالبی مردانه دارند که در جسم زنی سخن میگوید .ولی انجایی که سخن از رفتار زنانه،عشوه ها و مکرهای زنی از روی عشق میرسیم(سودابه) به یکباره نکوهش میشود ولی درمقابل گرد آفرید زنی ست که ستایش میشود چون مردانه عمل میکند.
    از این دست نمونه ها در ادبیات و فرهنگ و تاریخ کم نداریم.درجامعه ایرانی و فرهنگ آن همواره به زنان به دیدی نگریسته شده که ضعیف هستند و تمامی عشوه ها ،نازها و عشق و حسدها همگی به پای ضعف زن نوشته شده است و زنان و دختران این سرزمین قرن ها برای فرار از انگشت اتهام ناتوانی روی به قالب مردانه اورده اند عاشقانه هایشان از جایگاه ناز به نیاز و عشق هایشان ،خواسته شدن هایشان و عشوه های پر رمز و راز به ناگفته های دردل مانده بدل شده است.
    نسل به نسل این قوانین نانوشته میان زنان این سرزمین دست به دست شده و به ما رسیده ؛نسلی که میان دوراهی سنتی دیرین و فرهنگی نوین یکه و تنها مانده است.کوله بارمان پر از خواستن های مردانه و دست هایمان زنانه ،عشوه هایی که نمیدانیم چگونه بیان کنیم و نازهایی که خفته است.
    کوله بار سختی که به دوش ما گذارده شده ،درمیان فرهنگی که نه از سنت میپذیرد و نه از نوین بودن.و همچنان زنی را می ستاید که مرد باشد و اینگونه در تمامی اعصار زنانه هایمان میان همهمه گم شد.

  3. درود
    این که از ۷۰۰ سال پیش هیچ زن شاعری نداریم معلوم نیست دلیلش ،شاید عده ای نخواستن اثارشون برسه به دست ما، به هرحال حملات مختلفی به این مملکت شده از قدیم.
    این که زنان شاعر زیادی را نمیشناسیم به دلیل این است که مدرسه و آموزش آنها را سانسور کرده اند. و خب بعد از آن هم فرهن مطالعه نداشتیم . تنها کتاب شعر بیشتر خانهها حافظ هست آنهم برای شب یلدا ..سانسور زنان از اجتماع ایرانی از سالهای دور انجام شده و قطعا ضررهای این سانسورها نسل ها بر پیکر این مملکت هست .
    زنانی مثل فروغ مثل سیمین بهبهانی و ژاله اصفهانی را در مدرسه ندیدیم اما پروین و سیمین دانشور مردانه پسندنر نوشتند و در کتابها آمدند و البته دانشور را نمیدانم هنوز باشد.
    اما دغدغه هایی که نوشتین همه جالبن و جای بحث …. اما نگران نسل آیندم نسل آینده شاید خیلی بدتر و بیرحمتر از ماست و مسیولیتشون دست ماست اما ما خیلی مسیولیت پذیر نیستیم……

  4. سلام دوست من
    از نوشته دلنشین ات لذت بردم

    ولی بد نیست یک نگاهی هم به شاعران جوان عصر حاضر بیندازیم که چقدر زیبا “عاشقانه های زنانه” یا “زنانه های عاشقانه” را بیان کردند شاعرانی چون زنده یاد خانم نجمه زارع بانوی غزل فارسی و بسیاری از شاعرانی که شاید نامشان کمرنگ است ولی غزل ها و ابیاتشان سرشار از رنگ عشق است

  5. ناهید معارفوند

    فروغ فرخزاد زنی بود که هزینه بسیاری برای شعر و شاعریش پرداخت کرد.پرویز,شاپور همسرش بود بعد,از,طلاق تنها فرزندش را گرفتند ولی شعر هه زندگی او بود.

  6. محمود حقیقت طلب

    عالی بود جوان . خوش بحالت که لحظه های ناب را می یابی می نوشی . گوا رای وجودت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.