سرخط خبرها

درباره‌ی سجاد سلیمانی

 

سجاد سلیمانی  هستم و اینجا خونه‌ی دیجیتال یا بهتر بگم خونه‌ی اصلیِ منه 🙂 

به خونه‌ی دیجیتال من SajadSoleimani.com خوش اومدین

.

قصد دارم کمی درباره خودم بگم، سفره‌ی دل باز کرده  و رویا ببافم و از بین علاقمندان؛ همسفر و همراه خودمو پیدا کنم. دو مدل درباره‌ی من نوشتم: یکی خلاصه دومی کمی با شرح بیشتر…

.

واسه کسایی که وقت کافی یا حوصله کافی ندارن یا آشنایی کلی و اندک با من براشون کافیه، به شکل خلاصه در چند خط باید بگم که:

درباره‌ی سجاد سلیمانی به طور خلاصه:

اینجا خونه‌ی اصلیه منه، زندگی خوبی دارم، سختی‌های تلخ و روزهای شیرینی را طی کردم و به سفر زندگی‌ام افتخار می‌کنم. کوله‌باری از تجربه را با زبانی ساده و خلاقانه جمع کرده‌ام تا درباره‌ی زمان و مدیریت آن بنویسم و حرف بزنم. این روزها رویای بزرگی دارم: تاسیس مدرسه‌ی زمان؛ تا آن روز مدام از زمان قراره بنویسم و حرف بزنم.

 

.

کمی بیشتر درباره‌ی سجاد سلیمانی:

اگه شما جزو افرادی هستید که دوست دارید آدم‌ها رو کمی بیشتر بشناسید، پای حرف‌هاشون نشسته و با  آشناشدن با داستان‌ها و مدل ذهنی و سبک زندگی‌شون، جنس حرف‌ها و دغدغه‌ها و چشم‌اندازش دستتون بیاد بعد دل به دلشون داده و همراه و همسفرش باشید و در ادامه که شناخت‌تون عمیق‌تر شد، نقدش کنید و مثل یه دوستِ خوب بهش تذکر بدهید و یک دوستی درست‌حسابی بسازید، بازم خدمت‌تون تبریک عرض می‌کنم، این من و این کلمه‌های من:

نوشتن را دوست دارم و حدود نیمی از عمرم را وبلاگ‌نویسی کردم و برای این علاقه به «خواندن و نوشتن» چند وقت قبل برای خودم نامه نوشتم در تمامِ لحظه‌های گذشته خواندن بهترین لذت برام بوده و نوشتن بهترین تمرین شکوفایی هرچند بهترین متن‌ها رو نخونده باشم و بهترین نوشته‌ها رو ننوشته باشم.

مطالعه و نوشتن مثلِ مسافرت رفتنه اما سفر از جنس کلمه‌ها، کوله‌بار ذهنت رو می‌بندی و از بین آدم‌های دور و برت، فرهنگ‌‌ها و باورها و تجربه‌های اطرافت شروع به رفتن می‌کنی. می‌ری و می‌ری و به شهرها و زبان‌ها و آدم‌های دور می‌رسی، دور جغرافیایی یا زمانی، بین اون‌ها مدتی زندگی می‌کنی و بازم به رفتن ادامه می‌دی، سفرت رو به یک نقطه‌ و مقصد و آدم‌های جدید شروع می‌کنی، انگار یه «ماشینِ زمان» داری و هر کجایی دلت بخواد می‌تونی با یک اشاره بری و برگردی. توی هر سفری که میری، موقع برگشتن دیگه تو، آدم قبلی نیستی چون هر سفری که رفتی با خودت سوغاتی جمع کردی که تا آخر عمر همراهته.

.

خب، اجازه می‌خواهم که از ابتدای جوانی بگم.

از هجده‌سالگی به معنای واقعی کلمه مستقل شدم و سفر زندگیم رو شروع کردم. من کلمه‌ی زیبای استقلال را می‌نویسم اما شما اینها رو ازش بخوانید:

رد شدن در کنکور سراسری، استخدام شدن و کار کردن، تنها بودن، درس خواندن، وبلاگ‌نویسی، استعفا دادن، ایجاد تیم‌کاری، موفق شدن و سرمست شدن و باز ورشکستگی و چشیدنِ طعمِ تلخِ به کل باختن. 

ایده‌پردازی‌ها و شرکت در سمینارها و همایش‌های گوناگون و تیم‌های مختلف بودن، دنبال‌رو معلم‌های بزرگی بودم که هیچ‌وقت جز نوشته‌هاشون چیز دیگه‌ای ازشون ندیدم، کارمندی و کارآفرینی و دو شغله بودن و بی‌خوابی‌های شدید. اشک‌های تنهایی و خنده‌های از دل؛ نیشخند دیگران و تحسین همان دیگران در ادامه و باز شروع کردن… این‌ها معنای استقلال و واقعیت‌های سفر هستند.

توی این مسیر استقلال در کنار همه این «شدن‌ها و بودن‌ها» که بالا نوشتم (و احتمالاً اشک‌تان برای من درآمد  😉 ) می‌خوام بگم کلاً سجاد آدمی هست که هرجایی سفر بره سعی می‌کنه سوغات اون سفر رو همراهش بیاره هم واسه خودش و هم برای کسایی که بعداً می‌بینه.

این سفر زندگی من هم بی‌سوغات نبود، اما من عادت ندارم خیلی کوله‌بارم رو سنگین کنم، به خاطر همین سوغاتی‌های زیاد سفرم رو بعد از یه مدتی گذاشتم تو راه و باز ادامه دادم و امروز که به خودم نگاه می‌کنم می‌بینم سه سوغاتِ مختصر و احتمالاً مفیدِ سفر زندگی برای من مونده اونم از جنس کلمه. و الان می‌خوام از این سه کلمه بگم:

اولین سوغاتِ من که خیلی ملَسه (یعنی تلخ و شیرین زیادی قاطیِ همه) تجربه است، و این تجربه به اندازه‌ای هست که بتونم (و می‌تونم) خوب زندگی کنم، حال خوبی داشته باشم، معنی رشد رو بفهمم و به قولی گلیم خودم رو از آب بکشم بیرون. جنس تجربه‌هام دوجوره: تجربه‌هایی که خودم جمع‌شون کردم و تجربه‌هایی که دیگران داشتند و من ازشون یاد گرفتم.

سوغاتِ دومم کلمه‌ی خلاقیت است، اجازه می‌خوام یه اعترافی بکنم، اگر این سفر با پستی بلندی‌های شدید رو طی نمی‌کردم به هیچ‌عنوان به این کلمه ارزشمند و با افتخار نمی‌رسیدم، فوقِ فوقش می‌شدم حـــّراف، خیالاتی، رویاپرداز و یا این جمله کهکشانی: جوونه‌ و سرش بوی قرمه‌سبزی میده. اما الان خودم بهش باور دارم و دوستانِ همسفرم توی زندگی این کلمه رو داغ کردند به پیشونی من.

کلمه و سوغات سوم رو خیلی دوست دارم، تار و پود زندگیِ منه، ساده، با افتخار آدمی‌ام صاف و شیشه‌ای که بلده همه‌جا یکی باشه و پاش بیاسته و زندگیش رو پیش ببره. از کوزه همان تراود در اوست، نوشتن و ساده حرف‌زدن منم به خاطر این زیرساختیه که دارم و در طول مسیر زندگی و میان همه‌ی اتفاقات ایمان‌سوز و باورسوز با چنگ و دندون حفظش کردم.

 

من این سه کلمه‌ی سوغاتی خودم رو خیلی دوست دارم: تجربه، خلاقیت و سادگی؛ این‌ها دست‌آوردهای زندگی من بودن و باعث افتخارم، این روزها این سه کلمه رو کردم ابزاری برای رسیدن، فکر کردن و نوشتن و گفتن از یک کلمه‌ی دیگه که انتخابش کردم: زمان. آره، زمان یا همون فرصتِ زندگی.

تا اینجای زندگی من با خودم قرار گذاشتم که اگه قرار باشه توی زندگی فقط و فقط یک کلمه داشته باشم که بخوام زندگیش کنم، برند شخصیِ من بشه، میلیون‌ها کلمه در موردش بنویسم، بخاطرش سفر برم، بخاطرش آدم‌ها رو ببینم و در موردش صحبت کنم اون کلمه چی می‌تونه باشه؟

من با افتخار کلمه زمان رو انتخاب کردم و اون رو قاب کردم و توی اتاقم جلوی چشم‌هام گذاشتم.

یک سفر درازی رو رفتم، سه تا کلمه سوغاتی زندگی من شده و حالا اون سه تا کلمه رو می‌خوام برای کلمه‌ی زمان بکار بگیرم یعنی چی؟

سجاد سلیمانی قراره درباره‌ی زمان و مدیریت زمان؛ همه‌ی تجربیات خودش رو تا اونجا که می‌شه خلاقانه و به ساده‌ترین شکل ممکن، زندگی کنه و بعد بیاد تجربیاتش رو با بقیه به اشتراک بگذاره.

راستش وقتی می‌رفتم سفر نمی‌دونستم چی برمی‌گردم اصلاً از سفر برمی‌گردم یا نه، اول جوانی تفنگ دستم بود، قلم دستم بود، استعفا دادم،  دانشگاه آزاد رفتم و کارشناسی نرم‌افزار گرفتم، بعدش تیم ساختم و ورشکسته شدم، پروژه‌های بزرگ تحلیل کردم و حرف‌های گنده زدم، عاشقِ ناکام شدم و مثل همه‌ی عالم یه شکست عشقی‌ام خوردم.

بادکنک رویای جوانی رو تا اونجایی که می‌شد باد کردم و بعدشم ترکید و کلّی به خودم خندیدم از اون خنده‌هایی که اشک و خنده قاطی باهمه، استارتاپ زدم لباس کارآفرینی و کارمندی پوشیدم اما آخرش با سه کلمه از این سفر برگشتم و معلم شدم حالا قراره همه‌ی زندگی در مورد این کلمه حرف بزنم: زمان.

قراره چی بگم؟

در آموزش مدیریت زمان  علاوه بر تکنیک‌های رایج برای زمان‌بندی و استفاده بهتر از زمان، تلاش می‌کنم کمی عمیق‌تر به موضوعات بپردازم و با ایجاد یک زیرساختِ ذهنی«باور جدیدی رو از زمان بسازیم» و با آمادگی بیشتر در کنار همدیگه برای زندگی‌مون «شروع تازه‌»ای رو رقم بزنیم و هر کدوممون دنیای جدید خودمون رو بنا کنیم.

یکسری نوشته‌ها الان هست:

  •  مدل ذهنی
  • شناخت بهتر انگیزه‌هامون برای منظم شدن و ساختن زندگی (اینجا)
  • بحث عادت سازی
  • پرورش دوباره و آموزش ذهن برای منظم شدن (در باشگاه مغز)
  • سبک زندگی مرتبط با مدیریت زمان 
  • و کاربردی ترین تکنیک‌های موجود برای مدیریت زمان (اینجا)
  • مثل سحرخیزی (+) پومودورو (+) کرنومتر (+) و دفتر زمان (+) و ساعت دیدار (+)
  • و کمی هم یک بحث کلّی‌تر به اسم مدیریت زمان یا زمانه (اینجا)
  • و یکسری روزنوشته و تجربه‌ها و حرف‌های خودم درباره زمان (اینجا)
  • و رادیو مدیریت زمان (اینجا)
  • و تلوزیون زمان (اینجا)
  • و کتابخانه‌ زمان (اینجا)

بقیه‌ام در حال مطالعه، یاد گرفتن  و نوشتن هستم که در صفحه اصلی سایت یا دسته‌بندی مدیریت زمان می‌تونید ببینید. اما در کنار همه‌ی این نوشتن‌ها و گفتن‌ها و به رویای بزرگتری هم فکر میکنم: مدرسه‌ زمان.

رویا و آرزوی این روزهای من مدرسه زمان است که میشه گفت ایده‌پرداز، موسس و مدیر مدرسه هستم و پروژه آموزشی تخصصی و متمرکزی روی زمان و مدیریت زمان هست که قراره کارهای زیادی در پیش داشته باشه. این پروژه میشه گفت اولین پروژه تخصصی متمرکز روی زمان هست که دانش، تجربیات و دست‌آوردهای بزرگان این حوزه رو برای علاقمندان یکجا جمع می‌کنه و به بهترین شکل ممکن در اختیارشون قرار بده.

من سعی می‌کنم علاوه بر مدرسه در همین سایت روزنوشته‌های خودم درباره‌ی زمان بنویسم و تکنیک‌ها و تمرین‌هاش رو به دوستان علاقمند و همراه ارائه کنم و امیدوارم افتخار همراهی شما رو هم داشته باشم.

گاه‌به‌گاه کلاس‌های حضوری و آنلاین مدیریت زمان برگزار می‌کنم که برای اطلاع از دوره‌های آموزشی مدیریت زمان  این لینک اطلاعات کافی بهتون میده.

خب معرفی خودم تموم شد…

فقط یادم می‌مونه که من آدم زنده‌ای هستم و در حال سفر زندگی، تجربه کسب می‌کنم یادمی‌گیریم و کلمه‌های جدید به زندگیم اضافه میشه پس این صفحه معرفی من و درباره من، دائما در حال بروزرسانی و تغییر است، چون من هنوز زنده ام و پویا. 

هر کاری و پیام و نکته و انتقاد و پیشنهادی بود از اینجا برای من ارسال کنید. خوشحال می‌شم پیام‌هاتون رو بخونم، توی شبکه‌های اجتماعی هم تلگرام و اینستاگرام در خدمتتون هستم.

.

.

ممنونم که زمان ارزشمندتون رو برای مطالعه‌ی این نوشته مصرف کردید،

امیدوارم هرکجایی هستید، با دلی شاد از تک تکِ دقیقه‌هاتون استفاده کنید.

با مهر و احترام،

سجاد سلیمانی

.