سجاد سلیمانی  هستم و اینجا خونه‌ی دیجیتال یا بهتر بگم خونه‌ی اصلیِ منه 🙂 

به خونه‌ی دیجیتال من SajadSoleimani.com خوش آمدید.

.

قصد دارم کمی درباره خودم بگم، سفره‌ی دل باز کرده  و رویا ببافم و از بین علاقمندان؛ همسفر و همراه خودم را پیدا کنم. اینجا دو مدل درباره‌ی من نوشتم: یکی خلاصه دومی کمی با شرح بیشتر…

.

برای دوستانی که وقت کافی یا حوصله کافی ندارند یا آشنایی کلی و اندک با من برایشان کافی است، به شکل خلاصه در چند خط باید بگم که:

درباره‌ی سجاد سلیمانی به طور خلاصه:

اینجا خونه‌ی اصلی منه، زندگی خوبی دارم، سختی‌های تلخ و روزهای شیرینی را طی کردم و به سفر زندگی‌ام افتخار می‌کنم. 

سجاد سلیمانی – زندگینامه کوتاه

در دانشگاه کارشناسی نرم افزار گرفته‌ام اما از آن مهم‌تر اینکه از سال ۱۳۸۵ وبلاگ‌نویسی می‌کنم، به عنوان اولین شغل، نظامی شدم و ۵ سال کارمند نیروی انتظامی بوده‌ام و ۶ سال کارمند موسسه ثامن و سپس بانک انصار. در کنار این‌ها به شکل مداوم وبلاگ‌نویسی کرده، کافی‌نت‌داری و تولیدی+نمایندگی فروش تابلوهای LED داشته‌ام. از طرفی هم سال‌ها درگیر ِ راه‌اندازی شرکت یا گروهی  استارتاپ (Startup) با عنوان‌های آجرخان و شمع روشن و…. بوده‌ام که در نهایت در آنها شکست خوردم!

کوله‌باری از تجربه را با زبانی ساده و خلاقانه جمع کرده‌ام تا درباره‌ی زمان و مدیریت آن بنویسم و حرف بزنم. این روزها رویای بزرگی دارم: مدرسه‌ی زمان؛ با هدفِ بروزرسانی انگاره‌های ایرانی پیرامون زمان و مدیریت زمان در دنیای نوین. تا آن روز قرار است به شکلی مداوم از «زمان» بنویسم و حرف بزنم.

تهران هستم و دوره‌های مختلفی را در کنار آموزش‌های فردی و خصوصی برای شرکت‌های صنعتی و دانشگاه‌ها و تیم‌ها و…. طراحی و برگزار کرده‌ام و به صورت متمرکز بر وبلاگ‌نویسی و تولید محتوای فارسی تخصصی درباره‌ی مدیریت زمان فعالیت می‌کنم.

این چکیده‌ی فشرده‌ای از معرفی من!

هرچند باور دارم که رزومه‌ی اصلی من این سایت و نوشته‌های من است، اما خب باید رزومه‌ی یک برگی که بشود چاپ کرد را هم منتشر کنم:  برای دریافت رزومه‌ی کوتاه من اینجا را کلیک کنید

 

.

کمی بیشتر درباره‌ی سجاد سلیمانی:

اگه شما جزو افرادی هستید که دوست دارید آدم‌ها را کمی بیشتر بشناسید، پای حرف‌هایشان نشسته و با داستان‌ها و مدل ذهنی و سبک زندگی و مسیر طی شده‌ی آنها آشنا شوید، تا جنس ِ حرف‌ها و دغدغه‌ها و چشم‌اندازشان را لمس کنید و سپس دل به دلشان داده و همراه و همسفرش باشید و در ادامه که شناخت‌تون عمیق‌تر شد، نقدش کنید و مثل یه دوستِ خوب بهش تذکر بدهید و یک دوستی درست‌حسابی بسازید، این بخش برای شماست، این من و این کلمه‌های من:

.

سجاد سلیمانی

.

هرکسی می‌تواند معرفینامه‌ی خودش را از یک گوشه شروع کند، تاریخ تولد یا مدارکِ تحصیلی یا شغلی و….. اما من می‌خواهم از نوشتن شروع کنم.

نوشتن را دوست دارم و حدود نیمی از عمرم را وبلاگ‌نویسی کردم. چند وقتِ قبل برای این علاقه به «خواندن و نوشتن» نامه‌ای برای خودم به عنوان  «برای خودم» نوشتم تا یادآوری کنم:

در تمامِ لحظه‌های گذشته،

خواندن بهترین لذت برام بوده و نوشتن بهترین تمرین شکوفایی‌ام

هرچند بهترین متن‌ها رو نخوانده باشم و بهترین نوشته‌ها رو ننوشته باشم…

 

مطالعه و نوشتن، مسافرت رفتن است. در سفری از جنس کلمه‌ها، کوله‌بار ذهنت را می‌بندی و از بین آدم‌های دور و برت، فرهنگ‌ِ موجود، باورها و تجربه‌های اطرافت شروع به رفتن می‌کنی. می‌روی و می‌روی و به شهرها و زبان‌ها و آدم‌های دور و متفاوتی می‌رسی، دور جغرافیایی یا زمانی، بین آنها مدتی زندگی می‌کنی و باز هم به رفتن ادامه می‌دهی. این سفر اگر چه روزی یک نقطه‌ی شروع دارد اما می‌تواند پایانی نداشته باشد.

.

سجاد سلیمانی

.

خب، اجازه می‌خواهم که از ابتدای جوانی بگم.

از هجده‌سالگی به معنای واقعی کلمه مستقل شدم و سفر زندگیم رو شروع کردم. من کلمه‌ی زیبای استقلال را می‌نویسم اما شما اینها رو ازش بخوانید:

رد شدن در کنکور سراسری، با یک مشورت اشتباه و شور جوانی استخدام نیروی انتظامی شدن، مهاجرت و کار کردن، تنها بودن، درس خواندن، دوشغله شدن و کارکردن، همچنان وبلاگ‌نویسی کردن، استعفا دادن،

ایجاد تیم‌کاری گروه آناناس (کافی‌نت‌ها و نمایندگی و تولیدی LED)، موفق شدن و سرمست شدن و ورشکستگی و چشیدنِ طعمِ تلخِ «به کل باختن». استخدام موسسه مالی شدن،

مطالعه‌ی شبانه‌روزی برای تغییر هویت زندگی، ایده‌پردازی‌های استارتاپی و شرکت در تعداد بسیار زیادی سمینارها و همایش گوناگون و شروع مطالعه و یادگیری آنلاین (امکان دانشگاه رفتن نداشتم)، حضور در تیم‌های مختلف و کار کردن از ساعت ۰۶:۳۰ صبح تا ۱۱:۳۰ شب، پیگیری و فالوکردن معلم‌های بزرگ (امکان حضور در کلاس‌ها را نداشتم)،

کارمندی و کارآفرینی و دو شغله بودن همچنان ادامه‌دارد، بی‌خوابی‌های شدید (برخی روزها ۳ ساعت خواب). اشک‌های تنهایی و خنده‌های از دل اما همچنان پرامید، نیشخند دیگران و تحسین همان دیگران در ادامه و باز شروع کردن…

شکست در استارتاپ‌ها و شراکت‌های کاری، بی‌پول اما پرامید، آغاز معلمی و شروع آموزش‌ها، استعفا از مجموعه‌ی بانکی و مستقل شدن و در راهِ تاسیس یک مرکز آموزش تخصصی گام برداشتن…

این‌ها معنای استقلال و واقعیت‌های سفر هستند.

در مسیر ِ استقلالِ کاری و ساختن هویت خودم در کنار همه این «شدن‌ها و بودن‌ها» که بالا نوشتم (و احتمالاً اشک‌تان برای من درآمد! ) می‌خواهم بگویم که کلاً سجاد آدمی هست که در هر سفر کوله‌باری از سوغاتی با خودش می‌آورد.

این سفر زندگی من هم بی‌سوغات نبود، اما من عادت ندارم خیلی کوله‌بارم را سنگین کنم،  امروز که به خودم نگاه می‌کنم می‌بینم سه سوغاتِ مختصر و احتمالاً مفیدِ سفر زندگی برای من مونده اونم از جنس کلمه. و الان می‌خوام از این سه کلمه بگم:

سوغات اول سفر زندگی: تجربه

اولین سوغاتِ من که خیلی ملَسه (یعنی تلخ و شیرین زیادی قاطیِ همه) تجربه است، و این تجربه به اندازه‌ای هست که بتوانم (و می‌توانم) خوب زندگی کنم، حال خوبی داشته باشم، معنی رشد را بفهمم و به قولی «گلیم خودم رو از آب بکشم بیرون». جنس تجربه‌هام دوجوره: تجربه‌هایی که خودم جمع‌شون کردم و تجربه‌هایی که دیگران داشتند و من ازشون یاد گرفتم.

.

سوغات دوم سفر زندگی: خلاقیت

سوغاتِ دومم کلمه‌ی خلاقیت است، اجازه می‌خوام یه اعترافی بکنم، اگر این سفر با پستی بلندی‌های شدید را طی نمی‌کردم، به هیچ‌وجه نمی‌توانستم به این کلمه ارزشمند و با افتخار برسم، فوقِ فوقش می‌شدم حـــّراف، خیالاتی، رویاپرداز و یا این جمله کهکشانی: جوونه‌ و سرش بوی قرمه‌سبزی میده! اما الان خودم به این کلمه باور دارم و دوستانِ همسفرم توی زندگی این کلمه رو داغ کردند به پیشونی من. خلاق هستم!

.

سوغات سوم سفر زندگی: سادگی

کلمه و سوغات سوم را خیلی دوست دارم، تار و پود زندگیِ من است: ساده، با افتخار آدمی‌ام صاف و شیشه‌ای که بلده همه‌جا یکی باشه (هرجا یک رنگ به خودش نگیره) و پاش بیاسته و زندگیش رو پیش ببره. از کوزه همان تراود در اوست، نوشتن و ساده حرف‌زدن منم به خاطر این زیرساختی هست که دارم (یا ساختم) و در طول مسیر زندگی و میان همه‌ی اتفاقات ایمان‌سوز و باورسوز با چنگ و دندان حفظش کردم.

.

سجاد سلیمانی
سجاد سلیمانی

.

من ترکیب این سه کلمه‌ی سوغاتی خودم رو خیلی دوست دارم: تجربه، خلاقیت و سادگی؛ این‌ها دست‌آوردهای زندگی من بودن و باعث افتخارم، این روزها این سه کلمه رو کردم ابزاری برای رسیدن، فکر کردن و نوشتن و گفتن از یک کلمه‌ی دیگه که انتخابش کردم: زمان. آره، زمان یا همون فرصتِ زندگی.

تا اینجای زندگی من با خودم قرار گذاشتم که اگه قرار باشه توی زندگی فقط و فقط یک کلمه داشته باشم که بخوام زندگیش کنم، برند شخصیِ من بشه، میلیون‌ها کلمه در موردش بنویسم، بخاطرش سفر برم، بخاطرش آدم‌ها رو ببینم و در موردش صحبت کنم اون کلمه چی می‌تونه باشه؟

من با افتخار کلمه زمان رو انتخاب کردم و اون رو قاب کردم و توی اتاقم جلوی چشم‌هام گذاشتم.

یک سفر درازی را رفتم، سه تا کلمه سوغاتی زندگی من شده و حالا اون سه تا کلمه را می‌خواهم برای کلمه‌ی زمان بکار بگیرم، یعنی چی؟

سجاد سلیمانی قراره درباره‌ی زمان و مدیریت زمان؛ همه‌ی تجربیات خودش رو تا اونجا که می‌شه خلاقانه و به ساده‌ترین شکل ممکن، زندگی کنه و بعد بیاد تجربیاتش رو با بقیه به اشتراک بگذاره.

راستش وقتی می‌رفتم سفر نمی‌دونستم چی برمی‌گردم اصلاً از سفر برمی‌گردم یا نه، اول جوانی تفنگ دستم بود، قلم دستم بود، استعفا دادم،  دانشگاه آزاد رفتم و کارشناسی نرم‌افزار گرفتم، بعدش تیم ساختم و ورشکسته شدم، پروژه‌های بزرگ تحلیل کردم و حرف‌های گنده زدم، عاشقِ ناکام شدم و دوباره ادامه دادم…

بادکنک رویای جوانی رو تا اونجایی که می‌شد باد کردم و بعدشم ترکید و کلّی به خودم خندیدم از اون خنده‌هایی که اشک و خنده قاطی باهمه، استارتاپ زدم لباس کارآفرینی و کارمندی پوشیدم اما آخرش با سه کلمه از این سفر برگشتم و معلم شدم حالا قراره همه‌ی زندگی در مورد این کلمه حرف بزنم: زمان. باور من این این است که باید تعریفی نوین از مدیریت زمان داشته باشیم تا بتوانیم موثر آموزش بدهیم و آموزش بپذیریم. من این تعریف را دارم: مدیریت زمان یعنی تلاش برای اشتفاده بهتر از فرصت زندگی…

.

تعریف جدید مدیریت زمان — سجاد سلیمانی

.

.

قراره چی بگم؟

در آموزش مدیریت زمان  علاوه بر تکنیک‌های رایج برای زمان‌بندی و استفاده بهتر از زمان، تلاش می‌کنم کمی عمیق‌تر به موضوعات بپردازم و با ایجاد یک زیرساختِ ذهنی«باور جدیدی رو از زمان بسازیم» و با آمادگی بیشتر در کنار همدیگه برای زندگی‌مون «شروع تازه‌»ای رو رقم بزنیم و هر کدوممون دنیای جدید خودمون رو بنا کنیم.

یکسری نوشته‌ها الان هست:

.

.

بقیه‌ام در حال مطالعه، یاد گرفتن  و نوشتن هستم که در صفحه اصلی سایت یا دسته‌بندی مدیریت زمان می‌تونید ببینید. اما در کنار همه‌ی این نوشتن‌ها و گفتن‌ها و به رویای بزرگتری هم فکر میکنم: مدرسه‌ زمان.

رویا و آرزوی این روزهای من مدرسه زمان است که میشه گفت ایده‌پرداز، موسس و مدیر مدرسه هستم و پروژه آموزشی تخصصی و متمرکزی روی زمان و مدیریت زمان هست که قراره کارهای زیادی در پیش داشته باشه. این پروژه میشه گفت اولین پروژه تخصصی متمرکز روی زمان هست که دانش، تجربیات و دست‌آوردهای بزرگان این حوزه رو برای علاقمندان یکجا جمع می‌کنه و به بهترین شکل ممکن در اختیارشون قرار بده.

من سعی می‌کنم علاوه بر مدرسه در همین سایت روزنوشته‌های خودم درباره‌ی زمان بنویسم و تکنیک‌ها و تمرین‌هاش رو به دوستان علاقمند و همراه ارائه کنم و امیدوارم افتخار همراهی شما رو هم داشته باشم.

گاه‌به‌گاه کلاس‌های حضوری و آنلاین مدیریت زمان برگزار می‌کنم که برای اطلاع از دوره‌های آموزشی مدیریت زمان  این لینک اطلاعات کافی بهتون میده.

خب معرفی خودم تموم شد…

فقط یادم می‌مونه که من آدم زنده‌ای هستم و در حال سفر زندگی، تجربه کسب می‌کنم یادمی‌گیریم و کلمه‌های جدید به زندگیم اضافه میشه پس این صفحه معرفی من و درباره من، دائما در حال بروزرسانی و تغییر است، چون من هنوز زنده ام و پویا. 

هر کاری و پیام و نکته و انتقاد و پیشنهادی بود از اینجا برای من ارسال کنید. خوشحال می‌شم پیام‌هاتون رو بخونم، توی شبکه‌های اجتماعی هم تلگرام و اینستاگرام در خدمتتون هستم.

.

.

ممنونم که زمان ارزشمندتون رو برای مطالعه‌ی این نوشته مصرف کردید،

امیدوارم هرکجایی هستید، با دلی شاد از تک تکِ دقیقه‌هاتون استفاده کنید.

با مهر و احترام،

سجاد سلیمانی

.

.

عکس‌ها:

در این بخش می‌خواهم چندتا از عکس‌های خودم را قرار بدهم و شاید یک سیر تکاملی از روند کارم را…

.

مربی مدرس استاد مدیریت زمان - سجاد سلیمانی

.

۰۰۲) عکس سجاد سلیمانی

۰۰۳) عکس سجاد سلیمانی – ساعت کنار خیابان  

۰۰۴) عکس سجاد سلیمانی –

.

 

لطفا به این مطلب امتیاز دهید 🙂
[Total: 4 Average: 4]