دوستی به نام مرتضی بیگدلی

بارها و بارها خواسته ام از مرتضی عزیز بنویسم، اما نشد.

قصد داشتم اسفند ماه به مناسبت تولدش، مطلبی بنویسم ؛ اما خب مرتضی عزیز عجله کرد 😉  و رفت ازدواج کرد منم الان قصد دارم به مناسبت سالهای دراز دوستی، برای این دوست عزیز کوتاه بنویسم.

قطعا نمی شود از یک دوست و دوستی بلند مدت، در یک نوشته به قدر کافی و شایسته نوشت. مرتضی قدیمی ترین دوست من است. عمیق ترین دوستی را هم با او تجربه کرده ام. راحتی، سادگی، صفا و صمیمیت در هنگام با او بودن، فوق العاده است.

فکر میکنم نزدیک به ۱۵ سال و نصف عمرم را با او دوست هستم، و این یک تجربه ناب و افتخار آمیز از یک دوستی است. دوستان زیادی ندارم، (هر چند روابط زیادی دارم) اما همین دوستی های اندک عمیق اند و مرتضی برای من با صفا ترین آنهاست.

نمی خواهم خاطره های زیاد این سالها را مرور کنم، اما می خواهم نگاهی به سالهای دراز گذشته داشته باشم و بفهمم که چرا ما هنوز باهمیم! با آنکه حدود ده سالی هست دیگر در یک شهر نیستیم اما تاثیری در دوستی ما نداشته است

از مرتضی صمیمی تر هم زمانی داشته ام، اما آنها دیگر نیستند، مرتضی هنوز هست. به همان کیفیت سالهای گذشته، با همان صداقت، با همان مهربانی و خیرخواهی و لذت دیدارهایی که داریم.

من در کل فـردی هستم که قلمرو خودم را مشخص کرده و به شدت بر آنها تاکید میکنم، قلمرو شان، فکر، عرف، شادیها، خلوت ها و… . در کل بسیاری از جدایی ها برای همین قلمروهاست که با هم همخوانی ندارند یا متضاد هستند و باعث بسیاری از دورهای هم می شوند

با مرتضی هم قلمرو مشترک بسیاری نداریم (داریم اما نه خیلی زیاد) اما ما هنوز باهمیم. رک، عمیق، با صفا و مهربان.

قدرت تعامل ، راز ماندگاری این دوستی است

خیلی به خودمان فکر کرده ام و دوام این دوستی را در توانایی تعامل می بینم. مرتضی عزیز خوب میداند که چقدر ما با هم جرّ و بحث های سنگین داشته ایم، چقدر نظرات مخالف هم داشته ایم، تصمیم به زندگی در کنار هم برای مدتی گرفتیم و نـشد، با هم کار کردیم و نـشد، مسافرت ها رفته ایم و… و با همه تفاوت هایی که بوده، با همه دلخوری هایی که بوده ما باهمیم.

و باید اعتـراف کنم که کفه ی ترازوی این توانمندی تعامل به نسبت بالایی به سمت مرتضی سنگین است، مرتضی صبوری را بهتر بلد است، بخشش را بهتر بلد است، فراموش کردن ضعف ها را بخوبی و هنرمندانه بلد است و خیلی از بلد بودن های دیگر.

فکر میکنم تجربه ها و فهم ها و آموخته هایی از این دست، در یک دوستی در یک کتاب در یک سفر، صدها برابر می ارزد به خاطره های شیرین و تلخی که ما با در رویدادهای متنوع با آدمها و اشیا کسب میکنیم. فهمی روندگونه از یک دوستی بلند مدت.

.

پی نوشت اول: این نوشته بهانه ای برای تبریک به مرتضی بیگدلی عزیز بود، تبریک به مناسبت ازدواج و متاهل شدنش. من بینهایت از این تصمیم او خوشحالم و آرزو میکنم زندگی شیرینی را تجربه کند. خیلی سخت هست این مدل نوشتن، اما خب لذت های خودش راهم دارد. اینکه برای عزیزی، در یکی از بهترین روزهای زندگی اش، اینگونه بنویسی، جرات و جسارت می خواهد. اما خب من هم روش تبریک گفتنم اینگونه است.

پی نوشت دوم : باز هم از مرتضی خواهم نوشت.

پی نوشت سوم: عکس های دو سه سال گذشته، عکس های قدیمی تر و چاپی هم هست که بعدا رونمایی میشه 🙂  هر کدوم از عکس های زیر یک دنیا خاطره است که شاید مرور هر کدوم از اونها برای ما دو نفر، شیرین تر از هر کلامی باشه.

.

مرتضی بیگدلی – سجاد سلیمانی – کاخ سعد آباد

.

دوستی به نام مرتضی بیگدلی

.

مرتضی بیگدلی

.

مرتضی بیگدلی

.

مرتضی بیگدلی

.

مرتضی بیگدلی

.

مهدی نامی – مرتضی بیگدلی – سجاد سلیمانی

.

مرتضی بیگدلی

.

لینک اختصاصی و کوتاه شده این مطلب:

https://goo.gl/CFg7Ee

.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.