دو تجربه شخصی پیرامون کتابخوانی و پای درس اساتید نشستن

پیش نوشت: این دو نکته همین الان یهویی به ذهنم نـرسیده اند و من چندماهی هست که گاه به گاه و بین کارها و مطالعه و یا شنیدن فایلهای صوتی اساتید بزرگ برخـورد کرده ام، اما امشب بعد از یک روز بسیار خوب، کوهنوردی و بعد هم در کنار دوستان عزیزی نشستن و گپ زدن در خصوص باورها و روش ها و اندیشه هایمان و بعد در ادامه و انتهای شب و در حین رانندگی و گوش دادن به سخنرانی استاد برجسته حکمت به طور کامل مصمم شدم که این دو را بنویسم که اولی تجـربه صـرفا شخصی من هست ولی دومی را گمان میکنم یک واقعیت ِ بیرونی باشد که بتازگی فهمیده ام و درکش کرده ام. همانطوری که قبلا هم گفته ام، اینجا محل تمرینی من برای آموختن و تمرین اندیشه است

.

تجربه اول

این یک تجربه شخصی است و نسخه ای برای دیگران نیست.

از نکات مهم ِ آموختن عمیق و ماندگار، درگیرشدن با مطلب و مطالعه عمیق و مطالعات تکمیلی و درگیری ذهنی با مطلب است. برای من، مطالعه کردن کتاب به روشی که ماندگاری بیشتـری در ذهن داشته باشد تا بتوانم با مطالعات تکمیلی آن را توسعه ببخشم و آن را به باوری عملیاتی در زندگی با نظام ِ فکری خودم برسانم، اصطکاک بالا با متن بود، که قبلا هم در سایت و شبکه های اجتماعی خودم عکسی از کتابهایی که میخواندم را منتشر میکردم.

%d9%86%d9%85%d9%88%d9%86%d9%87-%d9%85%d8%b7%d8%a7%d9%84%d8%b9%d9%87-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86

عکس بالا یکی از اون مدل مطالعه کردن های من هست که خیلی هم این روش خودم را دوست دارم، اما احساس میکنم در روند کلّی، خللی در من ایجاد کرده و من درگیرِ فضایی شده ام که برآیند نهایی یادگیری عمیق نیست. برای همین تصمیم گرفته ام از سطح این روش کم کنم و مطالعه کردن را ساده تر بگیرم.

احساس میکنم در ساده گرفتن  وافزایش سطح لذت مطالعه، برکت بیشتری وجود دارد و ما در نهایت دست آورد بیشتری داریم. یعنی خیلی خیلی زیاد با متن درگیر نشوم و مطالعه را آسان تر بگیرم

فکر میکنم یکی از دلایلی که باعث شد من کمی از فضای آموزشی متمم هم دور بشوم همین روش ها بود که خستگی هایی به همراه داشت و گویی ذهنم شرطی شده (مطالعه بیشتر) بود و خستگی های کوچک، در نهایت پاسخ ِ  «نه» برای مطالعه را صادر میکند و از سویی دیگر آنقدر درگیر ِ خود ِ متن می شوم که معنای نوشته و منظور نویسنده را از دست می دهم.

.

تجربه دوم

این حرفی را که اینجا می نویسم، قبلا بارها از زبان دیگران شنیده بودم، اما فرق است بین مطلبی که از دیگــران می شنویم و مطلبی را که خودمان به آن می رسیم و از مجموعه رخـدادها و اتفاقات و روندها و حرفهای مختلف، یک استتناج بدست می آوریم. این موضوع را می نویسم چون به تازگی آن را درک کرده ام و در من ذوق کافی برای پـرداختن به آن وجود دارد

چـکیـده حرف بزرگان، روش ِ نهایی رشد، جان ِ کلام عارفان یک نسخه با نقاط مشترک بسیار است

این حرفی بود که می خواستم به آن بپردازم. من همانطوریکه خودم را معرفی کرده ام، رشته دانشگاهی ام کامپیوتر بوده اما به واسطه علاقه مندی ها و کنجکاوی هایی که داشته ام، مطالعات جست و گریخته ای پیرامون حکمت، فلسفه، توسعه، مدیریت، روانشناسی، توسعه مهارتهای فردی، راه اندازی کسب و کار و… داشته ام و در نهایت وقتی تنها می شوم و به کل آموخته هایم مراجعه میکنم تا موضوعی را تحلیل کنم یا خودم را نقـد کنم و یا به گفتگو با خود (self talkگفتگو با خود) می پردازم یا وقتی که به سخنان یک استاد بزرگی مثلا در باب توسعه گوش میدهم، یک نخ ِ نامرئی مشترک بین مفاهیم را می بینم.

گویی نسخه ی واحـدی به بزرگان رشته های مختلف داده شده اما هر کس با زبان خود و با اصطلاحات رشته خود و با مخاطب خود آنها را بیان میکند، ظاهرا جدای از هم هستند اما در نهایت اگر بتوانیم پای درس همه آنها بنشینیم، به « یک نسخه با نقاط بسیار زیاد مشترک » می رسیم که گویی اجـرای هر یک از آنها، دست یافتن به همه ی حرفهایی است که در کتابهای مختلف و سخنرانی های مختلف و رشته های مختلف بیان شده است.

البته منظور من «همه مفاهیم» نیست، چـرا که در بسیاری از موارد هم حرفها و دیدگاه ها، بسیار متضاد و متناقض هستند، اما من در مجموعه آموخته های خودم و اساتید بزرگی که بسیاری را هم از نزدیک ندیده ام، حرفهایی شنیده ام و متن هایی خوانده ام که روحی واحـد را در همه آنها درک کرده ام. 

امشب از «حکمت و عرفان» سخنرانی گوش میدادم که قبلا در باب «توسعه ملی» خوانده بودم و قبل تر در «کتب دینی» و «مهارتهای فـردی و اجتماعی» و «مهارتهای سازمانی» و… که جالب تر اینجاست گاها برخی توصیه ها و حرفها حدود ۷۰۰ سال باهم فاصله زمانی مطرح شدن دارند.

.

پی نوشت: هر دو این تجربه بسیار ناقص مطرح شده اند، عجله و ساعتی که بامـداد پاییزی را نشان میدهد و ناتوانی من برای تشریح بهتر، باعث می شود که این دو تجربه را تا همین جا مطرح کنم و امیدوارم در آینده فرصتی برای بسط و تکمیل آن بدست آید.

.

لینک کوتاه این مطلب:

https://goo.gl/A04i0W

۳ دیدگاه

  1. سجاد به “نظر”م عمیق خوانی خیلی در کوتاه‌مدت دست آوردی برای انسان ندارد ولی در بلندمدت، آنچنان عمیق فکر کردن و عمیق نوشتن را به بار می‌آورد که از خودت لذت می‌بری. من هم مثل تو آرام مطالعه می‌کنم ولی می‌دانم آنچیزی که باعث شده علی کریمی ۱۰۰۰ روز پیش با علی کریمی الان فرق کند همین کند خواندن و عمیق خواندن است. البته من عمیق خواندن را در محدوده خواصی اعمال می‌کنم یعنی بیشتر در لایه اول: متمم و شعبانعلی و لایه دوم: منابع معرفی شده در متمم و شعبانعلی. برای من خیلی از کتاب‌ها و نوشتن‌ها و ترجمه‌ها صرفا سطری برای پرکردن روزمه و عنوانی برای ارتقای دانشگاهی است. من روی متنی وقت می‌گذارم که برای آن وقت گذاشته باشند. وقتی m نفر، n ساعت روی یک مطلب متمم وقت می‌گذارند، خیلی خوب، من هم ۲n برای آن وقت می‌گذارم.
    پی‌نوشت: با الهام از فیلم معرفی شده تو، peaceful warrior، مطلبی در وبلاگم نوشتم در مورد آهسته خواندن. اگر نخوانده باشی: cylog.persianblog.ir/post/62

    • سجاد سلیمانی

      علی جان سلام،
      من کاملا موافق تو هستم و تا همین امروزهم کند پیش رفتم ولی عمیق (هم یادگیری کریستالی رو تجربه کردم و هم خوردن متن رو) اما امروز به واسطه کاهش چشمگیر مطالعه، تصمیم گرفتم این روش رو ادامه بدم ، این تصمیم من چند پایه اصلی و تکمیلی هم داره این حرف من:
      ۱- یادگیری کریستالی ادامه دارد
      ۲- مرور اطلاعات خوانده شده و مرتبط بودن اون با فضای فکری رعایت می شود
      ۳- تند خوانی نمی کنم، بیشتر ولی موثر خوانی رو تجربه میکنم
      ۴- آزمایشی هست، ممکنه چند وقت دیگه تیتر بزنم تجربه ای بر تجربه و برگردم به حالت عادی
      .
      کلا من همواره تلاش میکنم یادبگیرم و این رو هم روشی برای شناخت بهتر خودم میدونم. و واقعا ازت ممنونم که این نکته رو یادآوری کردن و من مجبور به مرور بهتر این تصمیم شدم.
      ضمنا علی جان با افتخار اسم تو و وبلاگت رو در بخش وبلاگ دوستان اضافه کردم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.