مرور دنیایی شگرف با کتاب «شعاع شمس»

برای این نوشته می توان عناوین مختلفی انتخاب کرد. این روزنوشته را بدون عنوان شروع می کنم و در پایان عنوانی برای آن انتخاب میکنم.

امروز یکی از خاص ترین روزهای من بود، عصر خسته، بی حوصله و بدون برنامه مشخص و ملول. کلا این چند وقت به شدت مشغول بودم و یکجورهایی انرژی خالی کرده بودم.

یاد نوشته قبلی خودم افتادم که آموزشهای اندک و خاص هم میتواند در زمانهایی بسیار تاثیر گذار و مثبت باشند، فکر میکنم امروز هم آموزش های کوتاه گذشته روز خوبی را برای من رقم زدند. از تصمیم گیری پرهیز کردم و ساعتی هم خوابیدم (کتاب تصمیم گیری آقاییی شعبانعلی)، بعد ساعتی را بدون هیچ کاری نکــردن گذراندم (این را در یکی از سخنرانی های دکتر آرش نراقی آموخته ام و به شدتت مفیدد فایده است) بدون هدف آموختن، بسوی کتابخانه خودم رفتم. هدف آموختن نبود ولی لذت بردن از مطالعه بود.

یکی از کتاب های کتابخانه را انتخاب کردم که به توصیه پیام نوروزی دکتر سریع القلم تهیه کرده بودم اما شروع نکـرده بودم را برداشتم، کتابی با عنوان شعاع شمس (غزلیات شمس تبریزی به روایت دکتر دینانی) تالیف آقای کریم فیضی .

 .

 من به این دسته از محتوا علاقمندم. حین شروع مطالعه هم لذتی که می بردم را خوب درک می کردم، اما خب سوالات و نگاه جدیدی هم در من ایجاد شده است.

خوشحالم که این کتاب را بالاخـره شروع کردم، به این باور رسیده ام که همه کتابها را نباید (فقط) به قـصد آموختن خواند، باید از خواندنش لذت برد و در دنیای آنها غرق شد، این روش خود دنیای بزرگی پیش روی ما باز میکند. شروع این کتاب هم با همین باور برای من بود که می خواهم در اندیشه ی مردی بزرگ با عینک حکیم دینانی نگاه کنم و جهت دهی آقای کریم فیضی را با سوالاتش قبول کنم. شروع خوبی بود

الان که این مطلب را می نویسم، ساعت از نیمه شب گذشته و من تازه مقدمه ۲۰ صفحه ای مولف را خواندم بعلاوه ۳۰ صفحه از مقدمه دکتر دینانی بر این کتاب را. لذت و آرامشی وصف ناپذیر دارم الان، مقدمه ای و شرحی ناب از بزرگان خواندن، با دقت و گلچینی که داشته اند تجربه ای بسیار دلنشین است.

چند نکته که بارها در هنگام مطالعه به ذهنم می رسید را اینجا می آورم تا در آینده بهتر به آنها فکر کنم، یا این نوشتن باعث بشود کلا به آنها فکر کنم:

*  کتابها را زمانی خودم با سبک های متنوعی خریداری می کردم، چند وقتی است که نام مولف یا شخصی که کتابی را توصیه میکند برای من اهمیت بسیار زیادی پیدا کرده است. اینکه شخصی را بزرگ و قابل احترام و صاحب اندیشه بدانم و منابع معرفی شده توسط او را پیگیری کنم، قوّت قلب در این مسیر به من می دهد و حتی اگر دشواری بوجود آید، براحتی برای فهمی که او داشته و من نـدارم تحمل می کنم. تهیه این کتاب شعاع شمس هم توصیه ای از دکتر محمود سریع القلم است که ماه های گذشته از اون مطالعاتی داشته ام و بههه جـدّ یکی از تاثیرگذارترین انسان های زندگی من شده اند. کتابهای دیگر را هم که اگر معرفی کنم، حتما به نام شخصی که آن را معرفییی کرده اشاره خواهم کرد

* مدل ذهنی، از مهمترین دست آوردهایی هر انسانی است، مدل ذهنی را می توان از فردی یا جمعی آموخت و از منطقه ای جغرافیایی یا زمانی خاص فراتر رفت و آن مدل را در زندگی دیگری بکاربست. در تمام ِ زمان مطالعه داشتم تلاش می کردم بفهمم دکتر دینانی بزرگ و آقای کریم فیضی بزرگوار چگونه شمس و مولانا را می ببینند و چه تحلیل از روند ِ زیست و فعالیت های او داشته اند. فعلا برای این حرف خیلی زود است، اما من در پی آن هستم.

*  روزگاری در زندگی، هر متنی را با حوصله می خواندم، حتی متن روزنامه های سالهای گذشته و کتابهای و یادداشت های مختلف را، اما این اواخر یک سـدّ ذهنی بزرگی در ذهنم ایجاد شده که اجازه هر مطالعه و وقت گذاشتنی را نمی دهند. مثلا کتاب چهار اثر فلورانس اسکاویل شین را از یکی از مشتریان موسسه امانت گرفتم (که قبلا بارها اسمش را شنیده بودم) اما بیشتر از سی چهل صفحه را نتوانستم مطالعه کنم و دیگر ادامه ندادم و کتاب را پس دادم. یک روزگاری من دیوان کبیر را خیلی مطالعه می کردم و لذت می بردم (به اندازه فهمی که داشتم) پس از سالها دوباره که می خواهم حدود هزار صفحه در باب آن بخوانم، تردید داشتم که آیا واقعا می توانم ادامه دهم، آیا ذهنم داده های ورودی را پس می زند یا می تواند دریافت و بعدا تحلیل یا مقایسه کند؟ امشب شروع خوبی بود. به شدت و عمیقا مطالعه لذت بخشی داشتم تا روزهای آینده.

* مولف کتاب را اینگونه تقدیم کرده است: به  جان آگاه: محمدرضا شفیعی کدکنی ، فکر میکنم بیشتر باید درباره این شخصیت بخوانم یا حداقل اطلاعات بهتری از او بدست بیاورم. اینکه چرا من هیچ چیزی از آقای شفیعی کدکنی نخوانده ام سوال بزرگی شده است برای خودم.

* قبلا در فایل صوتی تبریک یلـدا، گفتم که عشق رازی است که حافظ برای ماندگاری انتخاب کرده است، امروز هم در این مقدمه  در لابلای متن این فکر دائم در ذهنم مرور می شد که چرا باید حرفی حدود ۸۰۰ سال ماندگار باشد و پس از این همه درباره اش نوشتن و گفتن، بازهم سعی شود حرفی نو درباره آن زده شود یا از آن استخراج شود؟  گویی کتاب به ذاتِ انسانها هدیه داده شده و این اشعار و مفاهیم در یک همسویی هنرمندانه، هم جهت با ناخودآگاه آدمیان خلق شده اند و مردم آگاه یا ناخودآگاه آن را برای نسل بعد خود هدیه می برند و با آن زندگی می کنند. قطعا منظورم از مردم، همه نیست، اما خب همان مقـداری که بوده اند و این کتاب و مفاهیم دست به دست به دست ما رسیده، کافیست. از سویی دیگر به نظرم علاوه بر هنرمندی شاعرانه، تسلط عارفانه باید توانمندی تلفیق با هستی آدمیان را هم از بزرگترین کارهای شاعران و عارفان بزرگ دانست که میراث خود را هنرمندانه به انسان های فراموشکار سپرده اند.

*  بحثی هم بود که مولف (آقای فیضی) گویی به شدت در دفاع از مولاناست. برای من این تلاش جالب بود، مگر مولانا نیاز به دفاعیه هم دارد؟ اما سوالی هم در ذهنم مرور می شود که : روند عیب یابی یا عیب جویی از غزلیات یا اندیشه مولانا چه بوده و بر چه دلایلی استوار است و این جـرات برخواسته از کدام فرد یا مکتب است.  زمانی در رادیوی شبانگاهی رادیو پیام، استادی (که نامش را نمیدانم) داشت از نگارش فارسی نویسی حافظ ایراد می گرفت و می گفت که چون حافظ از مرکز فارسی گویی (خراسان) دور بوده و رسانه های  امروزی هم وجود نداشتند که یک سبک گویش را ملّی (یا عمومی) کنند، برای همین در برخی بیت ها حافظ نگارش درستی نداشته است. خب برای من بیشتر از دلایل علمی این بحث، بت شکنی این استاد بزرگوار جلوه گر بود و تمام بت هایی که من در ذهنم ساخته بودم. اما واقعیت این هست که «تبــــرعلمی بت شکنی» در دست گرفتن، لیاقت  و زحمت فراوان می خواهد.

* یک نکته جالب دیگر موقع مطالعه نقل قول های شمس تبریزی از «مقالات» بود، گویی صدایش در گوشم می پیچید. از سویی دیگر نقدهای تند و زبان صریح او در باب دیگـران برایم جالب بود و البته برای اولین بار که چنین مطلبی را می خواندم. تا جایی که دکتر دینانی وقتی نوشته او را پیرامون فخــررازی مرور میکند، در ادامه می گوید:  آنچه شمس از فخر رازی نقل میکند، به هیچ وجه شایسته نیست که بر زبان مسلمانی جاری گردد، ولی به هر صورت، سخنی است که وی در «مقالات» خود از او نقل کرده است.

*  کلی کلمات کلیدی و شخصیت ها و مکاتب دیگر هم در این چند سطر بدست آوردم، چون می دانم وقت نمیکنم آنها را مطالعه کنم، دفعه بعد تلاش میکنم در هنگام مطالعه، اینترنت را هم داشته باشم که لااقل در مورد هر بحثی که لازم شد، چند کلمه بخوانم و بعد ادامه بدهم که لذت ِ خواندن به همین فهمیدن هاست.

* دکتر دنیانی را با مستندی به نام فلسفه با طعم شکلات و سلسله برنامه های معرفت کانال چهار صدا و سیما آشنا شدم، در هنگام مطالعه مقدمه ایشان، صدا و لحن و نوع مکث هایشان در ذهنم مرور میشد و آرامش عجیبی که ایشان دارند و در مواجهه با سوالات بسیار ریلکس و آرام پاسخگواند. این مستند را هم می توانید همینجا مشاهده کنید:

.

.

در نکات بالا نوشته را مرور نکردم. برخی از نکاتی که حین مطالعه و در حاشیه آن در ذهنم مرور شد را آوردم. تجربه بسیار خوبی بود، مدتها بود کتابی از این جنس را نخوانده بودم، امشب شب خوب و دلنشینی بود و ساعتهایم با رضایت بالایی سپری شد. تلاش میکنم آرام آرام و همگام با مطالعه کتاب، گزارشی از این هزار صفحه پیش رو را اینجا یادداشت کنم.

.

آدرس اختصاصی و لینک کوتاه شده این مطلب:

https://goo.gl/kI5w5d

۲ دیدگاه

  1. اون مطلب آقای نراقی که اشاره داره به یک ساعتی بدون کار کردن شما یادته کدوم مطلب بود؟ لینکش رو داری؟

    • سجاد سلیمانی

      راستش نه، لینک مستقیم رو پیدا نکردم، اما چند ماه قبل در یکی از روزگفته های ایشون من شنیدم.
      می گفت که یکی از مزیت های خوبی که دارم این هست که بسیار تنبل هستم. تنبلی نه به معنی منفی و افراطی و هیچکاری نکردن، بلکه عصرها هیچکاری نکردن و قدم زدن و گردش و آرام بودن و آرامش داشنن. باور داشت که این کار باعثِ ایجاد فضای خالی در مغز و ذهن می شود و این امکان را فراهم میکند که ایده های جدید در ذهن رویش کند، مغز فرصتی برای تداعی و جرقه و حرفهای نو داشته باشد و…
      شاید بگردی بتونی پیداش کنی سعید جان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.