مدیریت زمان یا زمانه و توسعه پایدار – گفتگو با یاورمشیرفر

نوشتن یک پست وبلاگی ۱۲۰۰۰ کلمه از آن شاهکارهای روزگار است از دو جنبه:

  • معدود بلکه بسیار معدود وبلاگ نویسانی هستند که چنین متن بلند (و دقیق و شاخ و برگ داری) را بنویسند
  • معدودتر خوانندگانی پیدا می شوند که چنین پست هایی را بخوانند.

دوست فرهیخته و ارجمندم یاور مشیرفر در وبسایت رسمی خود با عنوان “دست نوشته های یک دیوانه” چنین کاری کرده است و الحق از یک «مجنونِ توسعه» چنین کاری بر میاید، عنوان این متن بلند چنین است:

آیا ما عقب مانده ایم؟داستان رشد نیافتگی و توسعه نیافتگی ما، در گفتگو با الهام

که محتوای اصلی و ساختار این نوشته بلند چنین است:

محتوای نوشته [مخفی کردن]

.

البته یاور عزیز زحمت کشیده و فایل PDF با ۳۱ صفحه این پست قابلیت دانلود رایگان هم آماده کرده است که علاقمندان می توانند آن را دانلود کنند اما نویسنده مطلب تمایل دارد که متن اصلی در وبسایت مطالعه شود که حاوی لینک های بیرونی و ویدیوهای مختلف است. من هم این ۳۰ صفحه را پرینت گرفتم اما نهایتا روی وبسایت مطالعه کردم.

.

یکی از عادتهای رفتاری من یادداشت برداری از مطالبی است که می خوانم و عملاً ناتوان از تندخوانی هستم چون مطلب را باید هم بخوانم هم یادداشت برداری کنم، اما این بار اتفاق جالبی برای من افتاد و من سه برگه روی میزم قرار داده بودم برای یادداشت برداری:

  1. برگه های سری اول: مربوط به یادداشت برداری از متن بلند یاورمشیرفر عزیز بود
  2. برگه های سری دوم: مربوط به برداشت ها و تحلیل های من بود از این نوشته و ربط دادن آن به پروژه مدیریت زمان که این روزها به شدت به آن مشغول هستم.
  3. برگه های سری سوم: هم نظرات و حرفهایی بود که باید برای یاور عزیز می نوشتم.

خواندن چنین متن بلندی، زمانِ لذت بخشی را برایت رقم می زند اگر به بحث توسعه علاقمند باشی و از اساتیدی (سریع القلم و رنانی) نام ببرد که تو هم خوانده باشی آنها را و هم از دوستانی در پایان نام ببرد که از دوستان نزدیک و آشنایان تو هستند و هر یک در گوشه ای از این کشور قدمی برای توسعه بر میدارند.

ویژگی های یاورمشیرفر برای نوشتن چنین متن شایسته ای :

مگر می شود ۱۲۰۰۰ کلمه درباره یک موضوع مهم با اشاره به تاریخچه آن، سیر تحولات از دیرباز تا کنون در گیتی، کارهای برزگان دیگر، مساله یابی تقریبا دقیق چالش ها و ارجاع به چند منبع، داشتن نقد و نظر مستقل داشت و رفرنس دهی دقیق را تا حد امکان رعایت کرد آن وقت خواننده نتواند در دل خود بگوید که « نویسنده یک فرد متدنِ فرهیخته توسعه یافته » است؟

یاور را چندباری دیده ام اما بیشتر او را از نوشته و نظراتش و جدیت و عمقِ حرفها و کارها و تصمیم هایش می شناسم و این نوشته را نمود و خروجی از یک سیستم پیچیده در حال رشد می دانم.

جدای آنکه بخواهیم به دوستی با او افتخار کنیم باید بگوییم که چگونه می توانیم قدردان چنین عزیزانی باشیم؟ و آیا یاور در نوشته خود که بر نوشتن و خواندن تاکید می ورزد، روش دیگری هم هست؟

.

آنچه خواندم این بود:

شناخت راهکاری نخست حل مشکل؛ عدم توافق برای توسعه در ایران، تفاوت مفاهیم رشد پیشرفت و توسعه که البته میتوانیم به همین ترتیب آنها را پشت هم و لازمۀ هم قرار بدهیم؛ حمله مغول و طاعون فراگیر تاریخی از جمله تکانش های تکامل بشر که در پی آن مقدمات ایجاد طبقه متوسط اروپایی (انگلستان) میشوند؛ صنعت شکم را سیر کرد و پس از آن با ظهور It دنبال حال خوب گشتیم؛ جنگ جهانی هم از جمله تکانش هایی بود که پرش های عظیم آفرید مثل همین سایتی که پیش چشمِ شماست؛

توسعه شرقی مدل پرواز غازهای وحشی از به سردمداری ژاپن؛ دیکتاتوری ژاپن و چین را باید با قدمتِ شهرنشینی آنها باهم دید؛ چادرنشینی و عشایری بودن مفهوم «ثبات» را خلق نمیکند؛ دوره پلهوی رشد شهرنشینی داشتیم اما با درونمایه عشایری؛ ایرانی دولایه دارد بیرونی (عارف و روشنگر و…) و درونی (دیکتاتور و خشن و دگماتیک و..) و لایه سوم هم به لطف واردات پیشرفت نفتی اضافه شد: تظاهر وطن پرستی؛

آیا تفکر زیربنای توسعه؟ تفکر ورزی اصل نخست برای فهمِ مشکلات زیرساختی؛ ما بجای تفکر تخیل میکنیم؛ نقد را هم با ترکیب “انتقاد سازنده” تخریب کرده ایم؛ تفکر مستقل از جریان نداریم؛ همراه سرعت پیشرفتها تفکر ما به روز نشده است؛ انسان سرشار از خطای ریز و درشت است و بدتر از آن مجهز به ساده سازی پدیده ها؛ بررسی ترند گوگل از افکار ما ایرانیان طی ۹۰ روز و ۳۰ روز گذشته؛ رسانه کنترل گر انسان؛

گفتگو آیا زیربنای توسعه؛ بررسی ابعاد و ساختار توسعه؛ ما مونولوگ داریم تا دیالوگ؛ رنانی میگوید تمرین گفتگو برای رسیدن به فرهنگش و یاور فرهنگِ مکتوب را چاره کار میداند؛ همکاری در عین اختلافات همانند کانمن و تورسکی؛

نفت نفرین منابع؛ نفت در ترکیب ضعف تفکر و ناتوانی در گفتگو چاه عمیق بدبختی ماست؛ بررسی توسعه پایدار از نگاه داده ها؛ بحث پیچیدگی سیستم و توسعه پایدار؛ عوامل موجود در بررسی داده ها هیچ به تنهایی عامل اصلی نیستند؛ توسعه پایدار یعنی رشد اقتصادی حفط محیط زیست و پویایی اجتماعی جامعه؛ این سه سیستم پیچیده هستند که زیر سیستم دارند و باید با هم تعامل درست داشته باشند؛ توسعه مرهون پیچیدگی سیستم و سیستم های پیچیده است. هر عضو و عنصر و جزء کوچک سیستم باید “رشد یافته” باشد آنگاه پیشرفت رخ می نماید؛

هک رشد؟؛ همه ما انسان های کره زمین به زودی بهم متصل خواهیم شد؛ جهان شلوغ؛ ترند ها مرکز صدور خواهند داشت؛ حاکمان آینده در سیلیکون ولی هستند که بر داده ها سوارند؛ منظور از هک رشد این است که تمامی تلاش های ما میتواند برای القای رشد به سایرین و سپس تلاش برای پیشرفت در کنار همدیگر باشد. نام بردن از دوستانی که در این راه در تلاش هستند؛ من برای ساختن «شرایط» رشد تلاش میکنم؛

نویسندگی و هکِ رشد یعنی روزی ۵۰ صفحه کتاب خواندن و ۱۰۰۰ کلمه نوشتن؛ لازمه نوشتن فکر کردن است و لازمه اش آموختن و محصولش منطقی و واقع بین تر شدن و شناخت محدودیت های ذهنی و آغاز یادگیری و توسعه؛ ادعای «مدنی و رشد یافته» بودن یعنی بتوانی ۳۰ صفحه در مورد خودش غیر تکراری بنویسی؛ روزی ۱۰۰۰ کلمه یعنی سالی ۳۶۵۰۰۰ کلمه و برای اینکار باید ۷۰۰۰۰۰کلمه بخوانی؛ نویسندگی خود زندگی است و زندگی بشری بدون نوشتن، یک توهم؛ وقتی یک میلیون کلمه نوشتی، میتوان….. ؛ وقتی ده میلیون کلمه نوشتی آن وقت میتوان تو را ….. ؛ اگر به بالای صد میلیون کلمه رسیدی آنوقت…. ؛ برای برنامه توسعه فردی هم یک سایت معرفی شد؛ خلاصه نویسی بدون نوشتن یک میلیون کلمه قابل قبول نیست؛

نتیجه گیری….. این بخش را دیگر در متن اصلی مشاهده و مطالعه فرمایید.

.

.

در پی خواندن این نوشته تصمیم گرفته ام :

همین ابتدا بگویم که ما در یک لحظه می توانیم تصمیم بگیریم ولی ماه ها و سالها برای آن تصمیم وقت گذاشته ایم، تصمیم ها در پی چنین زیرساختی ایجاد می شوند.

یاور جان، پاسخ به نوشته تو را در وبلاگم نوشتم که به نوعی هنرِ گفتگو باشد از نوعِ «گفتگوی مکتوب» که ما بسیار به آن نیازمندیم و از سویی اینجا بودنش تعهدی برای من ایجاد میکند تا بدان پافشاری کنم و همۀ تلاشم را در این راه بکاربگیرم.

از سه سری برگۀ یادداشتم ( که در بالا اشاره کردم، تا اینجا دو سری را برایت نوشته ام) و اما در مورد برگه سوم که مرتبط با زمان خواهد بود (که البته همۀ آنها را نمی توانم اینجا بیان کنم) یک مورد را برایت می گویم:

.

زمان یا زمانه

در پی مطالعاتی که در چند وقت گذشته (که هنوز کامل نشده اند) در فلسفه زمان، تاریخچه زمان از چهار هزار سال قبل، روند شکل گیری زمان در ذهن بشر، ریاضی و خطی شدن زمان، ساخت ابزارآلات از ساعت های کوکی تا اتمی، مسئله نسبیت انیشین و سفر به آینده و گذشته و… تا کتاب های متنوع در مورد بکار گیری بهینه از زمان شامل تکنیک های مختلف و البته از سویی هم با شناختِ نسبی که  از ایران و ایرانیان پیدا کرده ام (به صورت متمرکزتر) به یک نتیجه رسیده ام که در ایران باید دو گونه زمان را آموزش داد: یک) زمان دو) زمانه.

این روش نخستین من برای ایجاد یک تفکر توسعه محور در بین مخاطبینم خواهد بود که امیدوارم با تلاش و امتداد آن بتوانم بحثِ زمان و «مدل ذهنی ما به زمان» و «ربط آن با توسعه» (به عنوان یک زیرساخت) را اندکی در دراز مدت بهبود بخشم. برای پیش بردن این منظور هم  قرار است بزودی «مدرسه زمان» را راه اندازی کنم و به شکل تخصصی و ویژه بحث زمان را در پیش بگیرم.

همانطوری که معلم مشترک ما هم در «هفت آفت متدولوژیک تفکر در ایران» اشاره کرده است بحث زمان از آفات ذهنی جدی ما قومِ عشایرشهرنشین شده است که درک و فهمِ درست و دقیقی از آن نداریم (نه از باب استفاده درست از زمان کنونی مان و نه در شناخت زمانۀ خود اعم از داخلی و بین المللی)، همانطوری که تو در نوشته خوب خودت «تفکر» را به عنوان یکی از پاشنه آشیل های توسعه برشمردی و من قصد دارم تازمانی که بر این تصمیم پایدارم، همۀ تلاش خود را برای «بهبود یکی از شاخص های تفکر ایرانی که همان زمان است» صرف کنم.

امیدوارم آن نقدی که تو در بحث  «وطن پرستی» بکار بردی با تصمیم متمرکز، تلاش جدّی و تولید متن دقیق و بسیار برای من صادق نباشد و من یک وطن پرست به حساب بیایم که تلاش دارد در راه توسعه ملّی گامی کوچک اما پایدار و پیرودار بردارد.

—- نوشته های مرتبط با مدیریت زمانه

.

.

اما چند نکته درباره این نوشته بلند:

نکته اول – نتیجه گیری مختصر بود:

دو جمله یاور عزیز در بخش نتیجه گیری وام می گیرم:

می توانم استنباط کنم که ایران کشوری «رشد نیافته، پیشرفته و توسعه نیافته» است. ما مطلقا «عقب مانده» نیستیم.

و

اگر دلمان به حال کشور و آیندگانمان می سوزد، فراهم کردن شرایط رشد و رشد کردن و کمک به رشد دیگران ضرورت اجتناب ناپذیر آینده است

تا بگویم که فکر میکنم می توانم موافقت خود را با اینکه «عقب مانده نیستیم» اعلام کنم و علاوه بر دلیلی که برای آن (مجهز شدن به آخرین تکنولوژی ها) آورده ای، دلیلی هم از جانب ارتقا فکر و نوع تفکرمان به واسطه آشنایی بهتر و بیشتر با دنیا را بیاورم، که آرام آرام ما را از نقطه امنِ جهل خارج شده و در برابر دنیای بیرونی قرار داده است.

اما در فراهم کردن شرایط رشد و رشد کردن و کمک به رشد دیگران که گفتی، من نتیجه گیری تو را کمی ساده سازی شده و محدود می بینم یا اگر بهتر بگویم «توسعۀ فردی تک تک احاد ملت» را به وسیله مطالعه و نوشتن دائمی به عنوان راهِ چاره بیان کرده ای. اگر بخواهم تیتری برای حرفِ بزنم «افزایش آگاهی مردم» را انتخاب میکنم که شعار ۲۰ ساله اصلاحطلبان جامعه هم بوده است (والبته شعار زیبا، راهی درست و منطقی هم هست).

فکر میکنم که تو هم مثل دکتر رنانی بزرگوار (که قبلاً نوشته بود از صحبت با حاکمان دست شسته ام و به سوی کودکان ایران می روم) تو هم در درون خود، حاکمیت و دایره نخبگان جامعه را برای «توسعه ایران» فاکتور گرفته ای و به همین دلیل راهکاری برای آنها در پایان جمع بندی اشاره نشده است.

من برای استناد  به صحبتی که دارم، از دو منبع وام میگیریم: اولی) نوشته های دکتر محمود سریع القلم  دومی) مقاله «ایران، جامعه کوتاه مدت» نوشتۀ محمدعلی همایون کاتوزیان و ترجمۀ عبدالله کوثری.

بر اساس همان اصل پیچیدگی سیستم توسعه پایدار که بیان کردی و اینجا می آورم:

خلاصه کلام این که این عوامل هرگز دو به دو عمل نمیکنند. تقریبا در هیچ موردی. این ها همگی عوامل و ساختارها و عناصر یک «سیستم پیچیده» اند.آنچه در این میان شاید فراموش شده باشد همین داستان «پیچیدگی سیستم» است. درست است که هر سه زیر سیستم خودشان از زیرسیستم های بسیار زیاد و اجزای بسیاری تشکیل می شوند که هر عضو و جزء و عنصر “باید” در جای خود به درستی قرار بگیرند و اتفاقا به درستی هم عمل کنند، باید در تعامل با همدیگر برای هدف بزرگتری هم طوری عمل کنند که سیستم کمترین فرسایش و تخریب را هم تجربه کند

هر عضو و عنصر و جزء کوچک سیستم باید “رشد یافته” باشد. اجزای رشد یافته قادرند در کنار هم «پیشرفت» کنند و در مسیر پیشرفت شان همواره میتوانند به مسیر پیشرفتشان «وسعت» ببخشند و توسعه بیابند..

در سیستمِ پیچیده ایرانی، فکر میکنم، ما علاوه بر «رشد فـردی آحاد مردم» به «رشد درونی حاکمیت» هم احتیاج ویژه داریم تا در یک همسویی با کیفیت بتوانند «رشد را هک کنند» و آینده ایران و ایرانی را در مسیر بهتری ترسیم کنند.

همانطوری که تو در ابتدای نوشته ات داشتی، ما توافقی جمعی و ملّی برای توسعه نداریم، و به همین دلیل فکر میکنم هر کدام ما می توانیم راهکاری برای توسعه داشته باشیم، دکتر سریع القلم مدل رشد و توسعه کشورهای پیشرفته را الگوی ما نمی داند اما قواعد اجرای شده موفق آن را در سایر کشورها مثل اندونزی و چین و کره جنوبی را اینجا قابل اجرا می داند و آن اجماع نخبگان فکری و ابزاری (سیاسی) برای تجمیعِ همۀ منابع ملّی در راه توسعه است، و من فکر میکنم این نکته در جمعبندی تو غائب است.

ما «عقب مانده نیستیم» نیستیم اما اگر باز هم در پیچ تاریخی تمدنی بشریت خواب بمانیم و چاره یابی درستی نداشته باشیم، حکایت همانی خواهد بود که تاکنون بوده؛ به همین دلیل ما فرصتِ تکامل ژن و فکری ایرانی در راستای توسعه را مطابق تجربۀ برخی کشورها نداریم (همانطوری که ترندها نشان می دهد + و + ما فاصله داریم)، ضمن آن که دنیای امروز مجهز به تکنولوژی های برتری است که مثل بولدوزر می تواند آدمی را با ساختارها طبیق بدهد و جامعه ای نو بسازند؛ با همۀ این مقدمات باز هم بر «رشد درونی حاکمیت همسو با توسعه» تاکید دارم.

اجازه بده سری به تاریخچه و چرایی «کوتاه مدت بودن ایران»  بر اساس کتاب آقای کاتوزیان داشته باشم که داستان های بسیار حیرت آور و تلخی از ایرانِ گذشته برایمان بازگو می کند که گرچه آن دوران دیگر نیست، اما محصول و نتیجه اش در فکر جمعی ما و رفتار ما ایرانیان وجود دارد و تا زمانی که چنین درونمایه ای داریم، با رشد فردیت بدون همراهی جامع حاکمیت، فکر نمیکنم، راه توسعه با سرعتی مطلوب طی شود.

دکتر کاتوزیان دلایل سه گانه ای برای کوتاه مدت جامعه ایران بیان می کند:

  1. مشکل مشروعیت و جانشینی:  از ویژگی های جامعه کوتاه مدت آزمون ناپذیری معیار مشروعیت و جانشینی است. هیچ مبنا و معیار مشخص نداشته ایم و به همین دلیل بسیاری از فرامانراویان، اعضای خاندان سلطنتی و نیز وزرا و فرماندهان قربانی شده اند اما در جامعه اروپایی (به عنوان جامعه بلند مدت) یک اصل ثابت و تقریباً نقض ناشدنی وجود داشت: نخست زادگی. که البته بحران های بسیار زیاد و قتل ها و پایمال شدن منابع ملّی ایران بر اساس همین بی قاعدگی را می توان به طور مفصل در این مقاله خواند.
  2. بی اعتباری جان و مال:  از ویژگی نخست سرچشمه می گیرد و از آنجایی که شاه نایب خداوند بر روی زمین است، بر جان و مال همه اتباع دستی گشاده دارد و داستان های بسیاری از غارت اموال عمومی مردم، تجار، بزرگان و حتی وزرا و نزدیکیان.ما هیچ قاعده ای برای محدود کردن حکام نداشته ایم و آنها هرچه خواسته اند، کرده اند و ما یاد گرفته ایم که راه دروهایی برای خودمان پیدا کنیم.
  3. مشکل انباشت و توسعه:  دکتر کاتوزیان می نویسد که تقریباً همه توافق دارند که انقلاب صنعتی محصولِ انباشت سرمایه و بکارگیری آن در مسیر صنعتی شدن بود. اما دلایل بالا هیچگاه اجازه نداده است اما «انباشت» در همۀ ابعاد آن (علمی، تجربی، هنری، فرهنگی و….) داشته باشیم. و اگر بخواهیم بپرسیم چرا انباشت در ایران مدرن و دارای (در برخی دوره ها) چرا رخ نداده؟ باز هم پاسخ را در ترس از غارت و نداشتن چشم انداز بلندمدت می توان جست.

دکتر کاتوزیان در ادامه مورد سوم بخشی از نوشتۀ سال ۱۹۷۸ درباره کوتاه مدت بودن جامعه ایران چنین می آورد:

مالک ایرانی هیچ حقی بر مالکیت خود و هیچ امنیتی برای عایدات خود نداشت، اموال سرمایه­دار اروپایی مشمول آزادی خدشه­ناپذیر (طبیعی) می­شد و اموال فئودل اروپایی مشمول حق خدشه ناپذیر (طبیعی) بود اما عایدات و ثروت مالک ایرانی امتیازی قابل انتقال بود و همین ناامنی شامل درآمد و ثروت بازرگانان نیز میشد، هم در حیات آنان و هم بعد از مرگشان.

انباشت سرمایه مستلزمِ تعویقِ مصرفِ فعلی یعنی پس انداز است و پس انداز مستلزم حداقلی از امنیت و اعتماد به آینده است. نکته جالب این است که در مملکتی که خود پول – تا چه رشد به سایر دارایی های مادی – در خطر مصادره بود، سرمایه مالی انباشت می شد و تجارت برقرار بود… سرتاسر تاریخ ایران و وقایع نامه های موجود آکنده از مثالهایی از این ناامنی و پیش بینی ناپذیری است. 

و در نهایت تاریخ ایران را رشته ای از «دوره­های کوتاه مدتِ بهم پیوسته» دانسته است، خب این تاریخ ساختاری ماست که مردمی با چنان رفتارهایی را تربیت کرده که «اندیشه هایشان آفاتی دارد» و یا «هنر گفتگو» ندارند. برای ساختن نیروی انسانی در محور توسعه نیازمند ساختارسازی ها هستیم  که در اختیار حاکمیت است (در ایران بین حاکمیت و دولت فرق بسیاری وجود دارد).

جای اگر ما ادعا کنیم که امروز این ساختارها را داریم، همچنان فاصله معناداری بین «داشتن و کیفیت» وجود دارد.

در یک جمع بندی خلاصه میتوانم بگویم:

من فکر میکنم، راهکار توسعه به یک پاسخ ختم نمی شود، هرچند دقیق تر کردن عنوان ما را به یک پاسخ می تواند راهنمایی کند، برای نمونه: «راهکار توسعه فردی هر ایرانی» را می توانیم «افزایش آگاهی» بدانیم که خواندن و نوشتن زیاد چاره آن است. اما ذیل عنوان بزرگِ توسعۀ ملی ایران، باید چند مورد را شناسایی کرد و آنگاه با اولویت بندی، اجرا را هدف گذاری کرد.

برای نمونه تلاش و تاکید بر افزایش سطح کیفیت حکمرانی بر اساس سه مولفۀ ایی که دکتر کاتوزیان بیان کرده (و می تواند مورد توافق حاکمیت هم باشد)، می تواند به عنوان راهکاری برای «توسعۀ درونی حاکمیت» از یک سو باشد و همچنین افزایش آگاهی با خواندن و نوشتن هم راهکاری برای «توسعۀ فردی ایرانی» از سویی دیگر در نظر گرفته شود و ذیل یک سیستم پیچیده بتوانند اجتماعی-محیط زیستی-اقتصادی، آینده ای مشترک و توسعه یافته برای همه ساخته شود.

 

نکته دوم – ساختار نوشته:  

اما در مورد بلندنویسی و تولید متن، من با تو همسو هستم اما یک پیشنهاد برای تو دارم. همانطوری که در مدرسه مشترکمان متمم می بینیم دروس و دوره ها بلند هستند اما تقسیم بندی مناسبی بین آنها وجود دارد که مخاطب دیجیتال امروز با ویژگی های گوناگونی که دنیای پرسرعت برای ما انسان ها ساخته است، بتواند ضمنِ داشتن ِ ذهنی شفاف درباره ساختار محتوا، بتواند برنامه ریزی مناسبی برای مطالعه داشته باشد و هر بار سرفرصت بخش دلخواه را ادامه بدهد.

من هم توصیه می کنم به همین شکل تو محتوای خود را ساختاربندی کرده و هر بخش را در پستی جداگانه منتشر کنی که چند دست آورد برای تو خواهد داشت:

  • دارای  تقویم محتوا (مطالعه بیشتر) برای هر نوشته می شوی و بخش به بخش آن را منتشر میکنی. (این را استراتژی محتوا هم می توانی در نظر بگیری).
  • مخاطب می تواند برنامه ریزی مناسب برای همراهی با تو و نوشته ها داشته باشد.
  • ذیل هر تیتر، بحث های مختلفی می تواند شکل بگیرد و اجزاء هر نوشته جداگانه مورد بررسی قرار بگیرند.
  • انتهای هر پست، جدولی شامل همۀ بحث ها و نوشته های مرتبط با آن پست را قرار میدهی که فردی که مطلبی را دنبال می کند بداند دقیقا کجای سلسله نوشته هاست.

این ها را هم به عنوان پیشنهاد برای تولید محتوای خوب تو در آینده دادم، امیدوارم به آن فکر کنی و بهترین تصمیم ها را برای استراتژی محتوایت در نظر بگیری.

امشب از آن شب های دلنشینی بود که چندین ساعت را به یک موضوع و محتوا اختصاص دادم، هم خواندم و هم رونویسی کردم و هم حدود ۳۰۰۰ کلمه را تایپ کردم. از تو برای فراهم آوردن چنین فرصتی سپاسگذارم رفیق، ارزشمندترین هدیه تو برای من میدانی چیست؟ نه کلمات تو و نه محتوای توست، من یکی از بهترین الگوهای زندگی و رشد و تلاش را در زندگی ام دیده ام و کشف کرده ام و به همان افتخار میکنم. امیدوارم این گفتگوی مکتوب با پیشرفت پروژه مدرسه زمان و آموختن و بکارگرفتن بیشتر ادامه پیدا کند.

.

پی نوشت اول: قبلا پیشنهاد به یاور عزیز داده بودم که اینجا مجدداً بیانش می کنم، یاور جان از ترکیب «اسم تو» و «توسعه» که بدان علاقمندی یک اسم شایسته خلق می شود که هم شایسته توست و هم شایسته کلمه توسعه، من دوباره پیشنهاد می کنم نوشته های خودت را با عنوان «یاور توسعه» منتشر کنی و این ترکیب جدید را به عنوان اسمِ رسانه ای خود قبول کنی که برازنده “تلاش برای ساختن «شرایط» رشد” است.

.

لینک کوتاه این مطلب:

https://goo.gl/L5TTRz

.

.

.

یک دیدگاه

  1. بسیار عالی
    واقعا ۱۲ هزار کلمه دریک پست خیلی جالب هست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.