نامه ای به معلمم: محمدرضا شعبانعلی

.

محمد رضا شعبانعلی عزیز،

معلم بزرگوار و دوست داشتنی ِ من،

سلام

چند روزی است که قصـدِ نوشتن برای تو را داشتم و دائما در طول روز فکر میکردم که چه بنویسم و چه بگویم و چه اشاره ای کنم که نامه ای شایسته و لایق برای تو بتوانم بنویسم که علاوه بر رنگِ سادگی، طبعی دوستانه داشته باشد و بیش از «شاگـردی در برابر استاد» نگفته باشم. 

امـروز از تولد متمم خـبر دادی، متمم دو ساله شد. پروژه ناب آموزشی در زبان فارسی که همچون تو، مخاطبانش را شیفته و دلباخته و پیـرو کرده است. و هر آنچه از متمم بگویم کم است، اما به جـرات می گویم که تولد متمم، تولد تو هم هست محمدرضا جان. من امروز را به تو از صمیم قلب تبریک می گویم.

معلمم،

از دیرآموخته ها شروع کنم. به همه دلایل ممکن، ما دیرآموخته ایم و شاید در برخی مسائل، هرگـز نیاموزیم. این قصه ی پـرغصه، در برابر تو هم تکرار شد. کلا از تو دیر آموختم ولی آموختم! کم آموختم ولی آموختم، و این کُـند و کم آموختن، همچنان ادامه دارد تا روزی که شاگردانت به قــدر سهم خود، دنیا را جای بهتری برای زیستن کنند و شروع ِ آینده ای بهتر برای نسلِ خود و آیندگان باشند.

عزیز دل،

در بین نوشته هایت خواندم که روزگاری جبر محیط و زمختی دنیای ما، خسته ات کرده و می خواستی روزنوشته هایت را ببندی و قصـد رفتن به دیاری جز اینجا داشته ای، جز «حسـرتِ نیامده و نفهمیده» روزهایی که می توانست بی تو باشد و آموخته هایت با ما نبـاشد، تـصور هولناکِ دیگری نداشتم. دلی که درد آمد و چشمی که خیس شد. اما قـدر دان تو برای ماندنت هستم و خواهم بود. این ماندن تو و تلاش و ساختن تو، برای ما آموزنده ترین شکل قابل تصور است.

کافیست برایت بگویم که باور دارم اگر همین الان روزنوشته هایت را دیگـر بروز نـکنی، جامعه ی ما برای ۱۰ سال آینده خوراک فکـری برای پرورش و آموزش خود خواهند داشت و دانشجویان ما در این فرصت کافی، به اندازه کافی، بر اندیشه و آثار تو پژوهش ها کنند و چه ها کشف کنند و تحلیل ها بنویسند.

همانگونه که متمم، محل توسعه مهارتهای ما، و متممی برای زندگی ماست؛ با همه استقلالش باید بگویم که روزنوشته هایت، متمم ِ متمم است. برای درکِ تو حتما باید هر از هر دو جام، آرام آرام نوشید و مست شد.

متممی برای متمم

معلم دوست داشتنی من،

تو به من آموختی که آموختنی ها را باید از نو آموخت و هـنر آموختن، دور ربختن است. از هنـر متوقف شدن گفتی، از برنامه ریزی، از تصمیم گیری و در متمم بسیار بیشتر به ما آموختی، از استعدادیابی، هنـر یادگیری، هدفِ بزرگِ تولید محتوا را ساده گفتی و در رایو متمم   و   رادیو مذاکره با صدای دوست داشتنی خود، هر آنچه ممکن بود را با ما در میان گذاشتی. و همه آنچه هست را در متمم و روزنوشته هایت در اختیار شاگـردانت قرار داده ای.

از این را هم آموخته ام که دیوار بتنی و کوچه ای بن بست نباشیم و محلی گذر برای مخاطب خود باشیم. همانگونه که تو در معرفی دوستانت به ما دریغ نکردی و دکتر علیرضا شیری را هم همانند سایر منابع و دوستانت به ما نشان دادی.

محمد رضا جان،

می دانم، خوب هم میدانم که ثانیه هایت چقـــدر گران می ارزد و ممکن است هیچ وقت این کلمات را نـخوانی و ندانی، اما من برابر آموزش خود ِ تو ، برای تو نوشتم. آنوقت که در کارت پستال آخرین سمینارت به ما آموختنی : 

انسان بودن شاید، به معنی تلاش برای بهتر کردن دنیا باشد، هر چقـدر هم کوچک،

حتی به اندازه ترسیم گلی ساده بر روی سنگی در بیابان افتاده

جایی که هرگز دیده نـخواهد شد.

این نوشته با عشق است و امید و آرزو. اگر هیچوقت خوانده نـشد، دعای ِ دوست و شاگرد کوچک تو، همـواره بدرقه ات خواهد بود، و خوشحال از اینکه در مسیر زندگی خود، با دنیایی بنام «محمدرضا شعبانعلی» آشنا شده است و تمام تلاش خود را در معرفی تو و اندیشه ات بکار گرفته، حتی در تاکسی و گفتگوهای یک ربع ساعتی که پیش می آید! 

امیدوارم آنگونه که در مدل ذهنی ۳۰ روزه به ما از رویدادها آموختی، این نوشته هم یک رویداد است برای آنکه فضای وب فارسی، میلیون ها نسخه از نامه به تو باشد، نامه به معلمی بزرگوار. رهای تو، همه ماییم که از گنجینه لطف و تلاشت به ما «کلمه» هدیه کردی، بهترین هدیه ممکن. می بینم آن روزی را که شاگردانت هر یک، یک رها در خانه دارند، و خود همانند رها، نامه ای به پـدر، معلم و عشق خود می نویسند و آن را زندگی می کنند. 

می بینم آن روزی را که میلیون ها نفـر در سراسر دنیا، از دسترنج ِ تلاشهایت، مطالعه خواهند کرد و همچون من در معرفی خود، به شاگردی در حضورت با افتخار نام خواهند بـرد. 

معلم خوبم،

همانگونه که دوست داشتی و آرزومندش بودی و بدان مفتخری، با افتخار و غـرور «معلم» صدایت میکنم، معلمی که لباسی تازه بر نام معلمی پوشاند و برای معلمی، دنیایش را وقف کرد و با «آموختن» زیست و با «کلمات» شاهکار آفرید و شاگرانش را مخاطب آشنای حرفهای خود دانست. همان معلمی که به ما آموخت، معلم تنها فـردیست که آرزو دارد بقیه از او موفق تر شوند.

معلم بزرگوار

در زندگی برخی اشیا و افـراد با کلمات هویت می یابند و تجسم میشوند، اما گاهی به ندرت، این کلمات هستند که با افـراد هویت می یابند و بت می شوند. عدالت، آزادگی، پرسشگری، صبر، فیزیک، ثروت، مدیریت از جمله کلماتی هستند که یک الگوی انسانی قدرتمند آنها را هویت بخشیده و گویی این کلمات پس از آنها آفریده و استفاده شده اند. من دو کلمه ی «معلم و تلاش علمی» را هویت گرفته از تو می دانم و با تو می شناسم و تو را بت و الگوی این دو راه می دانم. خوشحالم که این روزگار فرزندانی چون تو دارد و ما فرصتِ شاگردیشان را -هرچند اندک- داریم.

دوست عزیزم

واقعیت این است که هنوز سالها زمان برای مـرور تو و اندیشه تو و «متمم» تو و درک مدل ذهنیت زمان لازم است تا توشه ای برای زیستی بهتر، بر گـیرم. من اینجا قصـد مرور  آن ناچیـز ِ آموخته شده و خوانده شده را ندارم و در توانم نیست، فقط خواستم به سهم ِ خود بگویم که تو را دوست دارم و از تو آموختن، معنای زیستن ِ این روزهای من است و راه ِ ساختن آینده و آرزوهای من.

عزیز دل،

شنیدم روزگاری با فرشته مرگ سخن گفته ای، پای حرفهایت نشستم و به این گفتگوی پرغــرورت گوش دادم و آموختم، نمی دانم آن روز چه روزیست اما می توانم حدس بزنم که فرشته مرگ با دو حالت ِ گره خورده بهم تو را ملاقات خواهد کرد، غمگین به حال ِ زمینی که تو را از دست می دهد و خوشحال برای آسمانی که تو را بدست می آورد! تو آن روز با تنی خسته اما لبی خندان به دنیای گریان ِ بی تو بودن، نگاه خواهی کرد. 

محمدرضا جان،

وقتی در پایان آخرین سمینار، انبوه دوستدارانت تو را دوره کرده بودند؛ کناری ایستاده بودم و غرق نگاهت بودم. خنده هایت، گفته هایت و لطافت طبعی که با همه داشتی، همانگونه با ما عکس می گرفتی که با پدر و مادر بزرگوارت. من تا آخرین دقایق گوشه ای نشسته بودم و نگاهت می کـردم، آن لحظه دعایی برای تو از دلم گذشت که اکنون نیز تکرارش میکنم:

دعای من برای محمدرضا شعبانعلی

محمدرضا جان، خـدا تو را سخت در آغوش خود گرفته است،

این هم آغوشی بی پایان باد.

.

با تقدیم عشق و احترام

شاگـرد کوچکت، سجاد سلیمانی

.

.

نکته اول: وقتی دوباره نامه را خواندم؛ دیدم اگر کسی غیر از شاگران و دوستداران این نامه را بخـواند احتمالا نتواند به درستی درکی از محتوای نامه داشته باشد، برای همین تا می توانستم لینک مطالب مرتبط را در متن اضافه کردم.

نکته دوم: این نامه چند روزی توی مغزم بود و امروز تونستم بنویسمش، می دونم که هر باری که مرورش کنم حتما ویرایش خواهم کرد. اما به نظرم اصل معرفته! این چیزها بهونه است 🙂  خلاصه اینکه این شکلی بلد بودم و نوشتم . امیدوارم دفعات بعد، حرفهای بهتری برای معلم خوبم داشته باشم.

.

عکس من از محمد رضا شعبانعلی در سمینار رفتارشناسی

عکس بالا را در سمینار رفتارشناسی در محیط کسب و کار از محمدرضا شعبانعلی گرفتم، درست در لحظه ای که از توجه صحبت می کرد و اینکه ما در لحظه توجه و تمرکز (مثلا به مخاطب) نداریم ؛ او از توجه می گفت و من مشغول عکاسی!  😉

عکس سلفی سجاد سلیمانی و محمدرضا شعبانعلی

در پایان سمینار رفتارشناسی در محیط کسب و کار

به نظرم هیچ کدوم از ما بلد نیستیم عکس سلفی بگیریم  🙂

۱۷ دیدگاه

  1. با سلام سجاد عزیز
    متن بسیار زیبایی بود ،واقعا حس خوبی به من دست داد و البته لازم بود یک یاز شاگردان که روح لطیف تر و طبع زیبا تری دارد از محمد رضای تشکر و قدرانی کند به خاطر بودنش و درضمن محمد رضا بداند که شاگران خوبی هم تربیت کرده که قدرانش هستند ،و تو این کار بزرگ را کردی من از طرف خودم و همه متممی به خاطر نامه قشنگ ات تشکر می کنم .
    پس نوشت : من حسودی ام شد که متن خوب نامه که چقدر شیوا و پر از احساس بود حتما در این خصوص تمرین بیشتری می کنم .

    • سجاد سلیمانی

      سلام حسن جان، ممنونم از لطفت، خوشحالم که مورد پسند شما هم بوده و حتی خود محمدرضا هم برام کامنت گذاشت که خیلی برام ارزشمند بود، امیدوارم با شاگـردی بهتر، پاسخگوی محبت هایش باشیم

  2. سجاد عزیز
    داشتم مطلب “برای سجاد سلیمانی: درباره زندگی موریانه ها و سیستم های پیچیده” در روزنوشته های محمدرضای عزیزمان را میخواندم ، با خودم گفتم “سجاد” اسمش برام آشناست کنجکاو شدم که بیشتر بشناسمت ، در سرچ متمم نتونستم پیدات کنم ، در گوگل سرچ کردم و صفحه ات را پیدا کردم .
    در تمام مدتی که نامه ات به محمدرضا را می خواندم اشک در چشمانم حلقه زده بود و از نوشته ات لذت بردم ، حظ بردم از اینکه در جمع دوستانی مثل تو هستم . قدرشناسی و احترامی که در گرمای نامه ات به استادمان موج میزند را می ستایم ، دوست دارم و احساس غرور و افتخار می کنم .
    سجاد جان نامه تو حرف دل من هم هست . کاش من هم انقدر همت و هنر داشتم که میتوانستم مثل تو انقدر زیبا نامه ای به استادم بنویسم .
    با خوندن نامه ات حس و حال خیلی خوبی پیدا کردم .
    شادمانی و سرمستی ات مستدام

  3. سلام سجاد جان
    همه ی این بزرگواران از طریق لینکی که به گفته ات در سایت محمدرضای عزیز گذاشته ای به این نامه ی پر از محبت و مفهومت سرزده اند، اما من از طریق سرچی که در گوگل در مورد فیلم سمینار رفتار شناسی داشتم به اینجا هدایت شدم. (:
    بسیار بسیار بسیار از نامه ات خوشحالو امیدوار شدم.
    من هم با اجازه ی تو میخوام کامنتی بنویسم به امید اینکه چندسال دیگر به اهدافی که برای خود ترسیم کرده ام نزدیک ویا رسیده باشم.
    من مصاحبه ی محمدرضا در ماه عسل را یک سال بعد از آن برنامه دیدم.
    اما متاسفانه چند ماه مانده به سمینار کمی شناختمش.
    در سمینار کمی بیشتر شناختم و پس از آن سعی کردم با خواندن روزنوشته های سالهای اولش به آخر شناختم را بیشترو بیشتر کنم. تا به امروز که بازدید سایتش عملا جزئی از کارهای روزمره ام شده.
    این را هم میدانم که بنده با هر کلیک و یا دانلودی که از سایتش میکنم متحمل هزینه ای برایش هستم اما چکنم که…
    چندباری در اوایل با کامنتهای نپخته و بیجایم باعث رنجشش شدم.
    در سمینار نامه ای به او دادم که(به لحاظ شناخت کمم از او و جمله بندیه بسیار نادرستم) هنوز هم بعد از شش ماه اگر نگویم هر روز اما در هفته بیش از ۳-۴ بار بخود ناسزا میگم که چرا بجای دادن یک حس خوب به معلمی این چنین دلسوز حس بسیار بدتر از آنچه فکر میکنم به او منتقل کردم.
    در واقع فردای روز سمینار(که اولین دیدار حضوریم با محمدرضا بود) جرقه ی تفکر درباره انسان بودنم یا نبودنم ویا چطور شدنم زده شد.
    و تاکنون با اینکه هرروز به سایت سرمیزنم جرات کامنت نوشتن به خودم جز در دومورد آنهم ناخواسته نداده ام.
    اما،
    اکنون در مرحله ای قرار دارم که اگر با تلاشو پشتکارم بتوانم ایده ای که با کمک چند نفر در حال فکر و آزمون و خطا در نحوه ی اجرایی شدنش هستم را ظرف چند ماه آینده به ثمر بنشانم، ایجاد شغل کرده و این رو مطمئن هستم که هیچ چیز، هیج چیز به اندازه ی ایجاد شغل برای معلمم مقدس نیست.
    راستش رو بگم، تمام امید و هدفم از اینکار نه شروع کسبو کارم، نه پس از شروعش اقدام برای ازدواجم،نه حتی ایجاد شغلم
    بلکه فقطو فقط کامنتیست که بعد از مدت اندکی پس از راه اندازیه آن در سایت محمدرضا از موفقیتم برای کنارگذاشتن ترسهایم و خبر راه اندازیه کسبو کارم با تعلیم گرفتن از نوشته هایش است.

    من به امید اون موقع الان دارم روزهامو به شب میرسونم سجادجان.

    ممنونم ازت

    • سجاد سلیمانی

      سلام عزیزم، ممنون از کامنت خوب و پرصداقتی که نوشتی
      راستش من هم اون اوایل اشتباهات متفاوتی در کامنت گذاری داشتم، اما خب، بعد ها یک نکته رو فهمیدم و باورش کردم و حتی در سایت متمم هم بهش اشاره کردم:

      من یک شاگرد هستم در برابر معلمی بسیار اندیشمند و وسیع و باسواد ؛ معلمی دلسوز که با همه وجود برای خود و دیگران تلاش میکند
      من به خودم حق می دهم که “اشتباه کنم” یا “اشتباهات خود را پیش اون عیان کنم” و این حق ِ من به عنوان یک شاگـرد است.
      دانستن این حق به من آرامش میدهد

      من در درس استعدادیابی سایت متمم نفـر اول در کسب رای دوستان مبنی بر آموزنده بودن نوشته هایم بودم و فعلا نامم را در آن لیست مشاهده میکنم. اما جالب است بدانی که در نوشتن نظرات قبلی خودم سهل انگاری کرده ام و اگر امروز بود، آنگونه نمی نوشتم، و حتی این راهم بگویم که شبی بیشتر از یک ساعت برای نوشتن یک کامنت وقت گذاشتم اما مدیران ِ متمم متن مرا قبول نکـردند و نامه مرا پس فـرستادند! و من دوباره چیز دیگری را نوشتم.
      به همین سادگی

      اما این را هم به خوبی می دانم که من در این سیر آموزشی رشـد کردم، درصد خطاهایم کاهش پیدا کرد و در مسیر درستی گام بر میدارم.
      به نظر صادقانه در روزنوشته هایش بگو، و بعد هم با نوشتن همراه نوشته هایش و امید بخش نوشته هایش و اعلام حضور کن. او برای من و تو می نویسد، باید بداند که ما چه می بینیم.

      حس خوبِ نوشته تو، خوشحالم کرد بهروز جان. شاد و خـرم باشی.

  4. سلام رفیق
    حالت خوبه؟
    ممنونم که حرفهای دل منو نوشتی. حتی خیلی بهتر نوشتی.
    از راه دور میبوسمت.
    خوش بحالت که محمدرضا رو از نزدیک زیارت کردی و توی همایشش بودی.
    امیدوارم همیشه شاد باشی. توی متمم میبینمت.
    راسنی فکر کنم یه بار چند ماه پیش به کامنتم پاسخ داده بودی. از لطف و توجهت ممنونم.
    به امید دیدار.

    • سجاد سلیمانی

      سلام عزیزم. ممنونم از شما که اینجا تشریف آوردی و وقت گذاشتی برای خوندن این کلمات.
      محمدرضای عزیز رو توی کلماتش بهتـر میشه لمس کرد و بویید و آموخت.. امیدوارم تو هم زندگی شاد و پرباری داشته باشی. به امید دیـدار.

  5. سجاد عزیز.

    امروز نشستم و برای بار دوم، نوشته‌ات را که لطف بسیار زیاد در آن به من داشتی، خواندم.

    کمتر چیزی به اندازه‌ی مطالعه‌ی نوشته‌ی پر لطف و محبت یک دوست – آن هم وقتی می‌دانی که هیچ منفعتی در نوشتن آن ندارد و نخواهد داشت و نمی‌تواند داشته باشد و هر چه هست، لطف و صداقت است – می‌تواند شادی بخش و روح افزا باشد و برای من هم قطعاً چنین است.
    از سوی دیگر، شاید یکی از سخت‌ترین کارها برای من، خواندن نامه‌ها یا نوشته‌های پر از مهربانی دوستانم هست. نمی‌دانم چرا. خواندنش خیلی سخت است. شکلی از خجالت کشیدن، یا معذب بودن یا احساس اینه با چیزی بیش از آنچه می‌ارزی یا هستی، توصیف شده‌ای یا هر چیزی شبیه این.

    به هر حال، به خوبی می‌دانم اینکه در موقعیتی قرار بگیریم که بتوانیم کاری کنیم که مورد محبت و لطف دوستانمان قرار بگیریم، نعمتی بزرگ و فرصتی ارزشمند است.
    نعمت است چون قطعاً یکی از بهترین دستاوردهای زندگی است و فرصت است چون همیشگی نیست.
    خوشحالم که در طول این چند سال، فرصتی دست داده تا بهترین دوستانم را به بهانه‌ی بحث و گفتگو و یادگیری و فکر کردن و خواندن و نوشتن پیدا کنم. آن هم در دوره و زمانه‌ای که احتمال این نوع دوستی‌ها، چندان بالا نیست.

    تو چون خودت می‌نویسی به خوبی می‌دانی که نوشتن – آنهم بر بستر تکنولوژی امروزی – هرگز یک کار یک طرفه نیست و ذهن ما، در تعامل با طرف مقابل است که شکل می‌گیرد.
    قطعاً تو که بیشتر نوشته‌های من را خوانده‌ای به خوبی حس کرده‌ای که حرف‌ها و نظرات و کامنت‌ها و لطف‌ها و کم لطفی‌ها و ظرافت‌ها و ریزنگری‌های بچه‌هاست که مسیر نوشته‌های من را جلو می‌برد و قطعاً داشتن مخاطب خوب، نعمت ارزشمند دیگری است که می‌تواند به شدت بر کیفیت محتوا تاثیر بگذارد.

    جدای از قدردانی از محبت تو، خواستم تاکید کنم که یادم هست نوشته‌های من و هر کس دیگری، فرزند یک زندگی اجتماعی دوستانه در کنار تو و باقی بچه‌هاست و سهم خودم در روزنوشته‌ها و متمم را بسیار کمتر از آنچه در بیرون ممکن است تصور شود، می‌دانم.

    قربان تو
    محمدرضا

    • سجاد سلیمانی

      سلام معلم عزیز،
      یکسالی میشه که از نوشتن این نامه میگـذره و من هنوز پاسخی به اون ندادم، یعنی یکسالی گذشت تا بتونم بعد از بارها خوندن نامه و پاسخ شما؛ الان بتونم تشکــر بسیار ویژه از شما داشته باشم.
      امسال روز معلم سایت من دان بود و عملا سایتی وجود نداشت که نامه ای بنویسم و روز معلم رو دوباره تبریک بگم، خیلی هم متاسفم، بارها هم طی روزهای گذشته سعی کردم متنی لایق براتون برای بار دوم بنویسم که متاسفانه وسواس زیاد واسه نوشتنش، باعث شد هرگز منتشر نشه
      .
      زندگی من، روند دوستان و پیشنهاداتی که دریافت میکنم، نوع ِ نگاه من به دنیا، تنهایی و طرد شدن و افتخار آمیز بودنش و ایجاد لاین های جدید زندگی، همه و همه مثل یک پوست اندازی کامل برای من میمونه که بعد از دوسال و اندی شاگری نصفه و نیمه، دارم به سمتش حرکت میکنم. اون روزهایی که فایل صوتی مهارت و برنامه ریزی رو از شما تو قدم زدن های شبانه کنار خیابون و بی توجه به دنیای شلوغ و گذرگاه و گذری ها گوش میدادم و لذت می بردم و خودکار و کاغذی که دستم بود و حرفی که جرقه ای میزد رو وسط خیابون خم میشدم و روی زانوم یا روی دیوار برگه رو میذاشتم و یادداشتی برمیداشتم و بشکنی میزدم؛ هیچگاه فراموشم نمیشه
      اونجا به من یاد دادی که وقتی هیچ خبـری نیست و در رکود کام و روزهای تلخ، باید به امید روزهای بهتر، یاد گرفت و روی خود سرمایه گذاری کرد، و من چشم بسته قبول کردم و براش وقت گذاشتم و این روزها، انگار اتفاقات عجیبی در زندگیم داره می افته
      .
      حالا که فکر میکنم، میبینم اینجا راحت تر میتونم حرف بزنم و به ندرت شاید خونده بشه، و برای من نوشتن این کلمات پس از یکسال بسیار لذت بخش و دلنشینه
      هم تولدت رو تبریک میگم؛ هم روز معلم رو تبریک میگم، هم روش زندگی و سبک ِ رفتاری رو بهت تبریک میگم و امیدوارم مثل همیشه ، چشمه جوشانی باشی که هر کس به اندازه وسع و توان و لیاقتش ازت بهره مند بشه
      من وافعا کم گذاشتم
      فعلا خودم رو به خاطر شرایط سخت ِ زندگی و … قانع میکنم، امیدوارم شاگـرد لایق تری باشم.
      .
      دوستت دارم. دلت همیشه شاد.

  6. هومن کلبادی

    درود بر سجاد عزیز
    فقط میتونم بگم ، عالی نوشتی دوست خوبم . خوشحالم که به واسطۀ متمم و متممی ها ، دوستانِ نازنین و قدرشناسی مثل تو رو در کنارم دارم و افتخارِ دوستی با شما عزیزان ، برای من ، بسیار با ارزش هست .

    • سجاد سلیمانی

      هومن جان سلام
      نوشته های تو در متمم، برای من از تو یک تصـورِ بسیار خوبی ایجاد کرده و دیدنت در سمینار هم اون رو تکمیل کـرد.
      من هم واقعا به دوستی با تو افتخار میکنم. کلمات، قشنگ راه ممکن برای پایـداری این دوستی که هر دو به این راه مقدس افتخار میکنیم.
      منو ببخش که انقدر دیر جواب میدم. در یک ماه گذشته به شدت درگیر بودم، نظر شما رو بارها خوندم اما پاسخ رو برای فرصتی بهتر گذاشتم و امروز افتخار دارم پاسخ حضورت گرمت رو بدم.
      به امید دیـدار مجدد تو

  7. طاهره خباری

    سجاد عزیز،
    از طریق لینکی که در روزنوشته‌ها گذاشته بودی اومدم و این متن فوق‌العاده زیبای تو رو خوندم. خیلی زیبا و با احساس نوشتی.
    امیدوارم همه ما به اندازه توانی که داریم، بتونیم از محمدرضای عزیز بیاموزیم و با به کارگیری آموخته‌های خود در زندگی، آینده‌ای روشن‌تر را در ابتدا برای خود و در نهایت برای همه رقم بزنیم تا اینگونه هم قدردان زحمات او باشیم و هم کمک کنیم تا رویای زیبا و دوست داشتنی این معلم عزیز رنگ واقعیت رو به خودش بگیره.
    من هم مانند تو امیدوارم روزی فرا برسد که در اینجا “روند ده ساله زندگیت را با توجه به استعدادهایت گزارش بدهی” تا من و همه دوستان متممی تو از خوندن پیشرفت‌هایت در زندگی لذت ببریم و به داشتن دوستی مانند تو به خود ببالیم.
    به امید آن روز 🙂

    • سجاد سلیمانی

      طاهـره عزیز سلام و سپاس از تو
      امیدوارم روزی فرا برسد که در اینجا “روند ده ساله زندگیت را با توجه به استعدادهایت گزارش بدهی” این کلماتت خیلی به من امید دوباره داد و منو به وجد آورد و دوباره یاد آوری کرد که چقدر باید مسئول خودم باشم.
      شاید خیلی زود باشد که بگویم و برای اولین بار هم به تو میگویم، در همین چند ماه گذشته تحولات عجیبی در زندگی ام شاهد بوده ام و اتفاقات بسیار خوبی برای من رخ داده که آن را مدیون ِ آموخته های محمدرضا شعبانعلی عزیز هستم. فکر میکنم اول راهم و از نو، زندگی تازه ای را شروع کرده ام.
      داشتن دوستانی عزیز و گرانقـدر مثل تو و دیگر متممی ها برای من، شیرین ترین اتفاق زندگی ام بوده و هست. به آن افتخار می کنم

      مجدد از تو ممنونم. حضورت امیدوارم کرد. ضمنا منو به خاطر این همه تاخیر در پاسخ ببخش خیلی زیاد درگیر بودم ماه گذشته. به امید دیدار و با آرزوی موفقیت برای تو.

  8. سلام
    بسیار زیبا!
    انشاالله همیشه در کنار معلم خوبمون بمونیم.
    و خدا سایه معلمهای دلسوز مهربون رو از سر هیچکس کم نکنه.
    سالم و پاینده باشید، دوست عزیز.
    با احترام

    • سجاد سلیمانی

      سلام عزیزم
      من که همه تلاشم بودن ِ حداکثـری کنار کلماتِ معلم عزیزم هست. یجورایی روندِ زندگی خودم رو بر مدار بودن با تو و افکار و آموخته هایش تنظیم کرده ام!
      از تو هم ممنونم که وقت گذاشتی. راستی به خاطر این همه تاخیر در پاسخ ببخش. درگیری ِ شدیدی داشتم.
      با تشکر و احترام
      سجاد

  9. سلام.
    سجاد عزیز.
    با خوندن این نامه ی زیبات که بی شک از اعماق وجود و درونت نشأت گرفته، من یکی رو که خیلی تحت تاثیر قرار دادی و ممنونم که لینکش رو توی روزنوشته ها گذاشتی که من هم بتونم به اینجا بیام و موفق به خوندنش بشم.
    برای یه معلم، چه چیزی قشنگ تر از داشتن شاگردانیه که رسالتی که به عهده گرفته تا به تبدیل شدن دنیا به جایی بهتر برای زیستن، کمک کنه رو درک کنن و پا به پای او در در این جهت گام بردارن و بخاطرش وقت بذارن و تلاش کنن.
    دنیایی بهتر که از تلاش تک تک ما آدمها برای داشتن ابتدا، دنیای درونیِ بهتری شکل میگیره.
    امیدوارم محمدرضای عزیز همیشه سلامت باشه و همه ی متممی های خوب، همیشه از وجود ارزشمندش بهره مند باشن و امیدوارم همیشه شاهد موفقیت های شما دوست خوب متممی خودمون و همه ی دوستان دیگرمون باشیم.

    شهرزاد

    • سجاد سلیمانی

      شهـرزاد عزیزم سلام
      تو رو با علاوه بر این اسم خوبت، با نوشته ها و کامنت های خاص و عمیق و جالبت توی متمم میشناسم
      نوشته های خاص تو همیشه برای من ترمز و توقف و تمرکز و مطالعه بوده و هست… از تو هم بسیار من آموختم و این باعث افتخار من هست که با تو در یک فضای آموزشی باشم.

      قطعا با تو همفکرم که بزرگترین آرزوی معلم رو رشـد ِ شاگردانش می دونی. و همه امیدم این هست که بتونم رشـد کنم و شاگرد خوبی باشم.
      اولین کامنت این نوشته رو که تو برام گذاشتی، خیلی بهم حس خوبی داد، یادمه که بارها کامنتت رو خوندم و الان هم برای چندمین بار خوندم که بتونم پاسخ بدم.

      به امید دیـدار عزیزم.
      قربانت
      سجـاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.