نقطه ی عطف: پست شدن ناگهانی

این نوشته در دسته بندی هذیان گویی های خواب آلود است، نوشته هایی بی مخاطب، بی هدف، بی معنی.

.

وقتی مثل یک خـوره ، خاطره ای روحت را خدشه دار میکند و مدام تکرار می شود، باید علاوه بر زجـر کشیدن، بتوان آن خاطره را تحلیل کرد. تحلیل هم ابزار می خواهد، بدون ابزارهای فکری امکان تحلیل و برداشت درست و آموختن وجود نـدارد.

امروز برای چندمین بار به ناگهان در ذهنم آن تصمیم، حرف و باور ِ کثیف و گندم مـرور شد. علاوه بر احساس تاسف، چرایی آن حـرف همچنان در ذهنم سوالی بزرگ شده است:

چه زمان هایی پَست می شویم و چـرا ؟

قبل از بررسی بیشتر این خاطره تلخ، میخواهم گریزی دیگر بزنم به تمرینی ذهنی که این روزها دارم. یک زمانی داشتم این حرف را به یکی از دوستانم می زدم (نشات گرفته از چنین اندیشه هایی) :

ممکن است ما سالهای سال تحت آموزش باشیم و آموخته هایی را تلنبار کنیم تا به وقت مقتضی از آن بهره مند شویم و مطابق آموزشی که دیده ایم رفتار کنیم. ممکن است این آموزشها مثل ِ حروف الفبا باشند و برای همه زمانهایی که در حال نوشتن و خواندن هستیم به کار آید، یا مثل قوانین راهنمایی و رانندگی و فقط به هنگام رانندگی و مثلا در مواجهه با تابلوهای رانندگی، اما برخی یادگیری ها خاص هستند!
خاص از این جهت که ما سالهای سال تحت آموزش قرار میگیرم برای یک لحظه خاص، برای یک انتخاب، برای یک تصمیم که انجام بدهیم یا ندهیم، همین و بس.
شکل اول آموخته ها، پرتکرارند و اگر اشتباهی کنیم، دفعه ی بعد بزودی فرا می رسد و می توانیم با هشیاری دیگر تکرار نکتیم و روند اشتباهات خود را درسیکل ِ آموزشی مان ببینیم، اما شکل دوم آموخته ها که برای زمانی خاص هستند، ممکن است یکبار برای همه رخ بدهند و ما اشتباهمان، اشتباه اول و آخر زندگیمان باشد و گاهی بدون هیچ فرصت جبران.
و من از مثال زدن برای نوع دوم هم واهمه دارم…

.

آن خاطره تلخ، از جنس همین اشتباهاتی بود که در نوشته بالا ، در دسته بندی دوم قـرار گرفت، یعنی مطالعات فراوان، توصیه های زیاد شنیدن، تکرار و تکرار کردن توسط خودم و… هیچ کدام مانع ِ آن نـشد که من آن لحظه پَست نشوم و اشتباه نکنم. اشتباهی که شاید برای هیچکس انقـدر تعجب آور نباشد، اما برای من به یک نقطه عطف تبدیل شده و می خواهم با هزاران بار مرور دو دست آورد داشته باشم:

۱- چه روندی طی می شود که آموزش ها در ما به هنگام مواجهه با انتخابهایمان فراموش می شوند و ما اشتباه می کنیم؟

۲- چه کنیم که آمادگی لازم برای پست نـشدن کسب کنیم !

.

برای این هذیان گویی، هزاران مثال و انتخاب می توان نام برد که شما می توانید این جای خالی را در ذهن تان با گزینه های مناسب پر کنید. «مصداق یابی» هم می تواند کمکی به پرکردن این جالی خالی کند. اما من همچنان جــرات شفاف تر از این گفتن را نـدارم…

.

.

لینک اختصاصی و آدرس کوتاه شده این مطلب:

https://goo.gl/9ujzLP

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.