معرفی یک مطلب: چند پیشنهاد برای وبلاگنویسی

امروز توانستم نوشته بسیار خوب محمدرضا شعبانعلی با عنوان برای زینب: چندپیشنهاد برای وبلاگنویسی رو مطالعه کنم. البته قبلا هم معلم عزیز در نوشته های مختلفی (که در همین نوشته اشاره شده است) شیوه ها و آداب وبلاگنویسی را بر اساس تجربیات خودشان مطرح کرده اند که واقعا آموزنده و راهنماست.

برای کسانی که وبلاگ نویسی میکنند یا به فکر راه اندازی وبلاگ هستند، پیشنهاد میکنم چهارمطلب ایشان را مطالعه نمایند.

البته منی که حدود ۱۰ سالی هست وبلاگنویسی میکنم و متاسفانه با نام های مستعار (و نه نام رسمی خودم) همیشه وبلاگ نویسی کرده ام، یکسری تجربیات و نظرات شخصی هم دارم و متدی هم برای وبلاگنویسی به صورت شخصی داشته ام، مثل همه کسانی که سالها وقت برای این کار گذاشته اند. اما واقعیت این هست که مطالعه نظر و روش بزرگان جنس دیگری دارد و هم الگو هستند و هم الهام بخش.

 با پاسخ به هریک از مواردی که در متن اصلی نوشته شده، تلاش می کنم آنها را یادبگیرم و به ذهن بسپارم و خودم را با آن نوشته بسنجم. بندها و حرفهای اصلی را آورده ام و برای هریک پاسخی به زعم خود و از نگاه خودم داده ام: (البته تا مطلب اصلی را نخوانده اید مطالعه این نوشته بی فایده است) :

پیشنهاد اول: هر روز بنویس.

برای این پیشنهاد باید بگویم که من واقعا عاشق نوشتن هستم، حدود چهار برگه کاغذ از تیتر مطالبی که باید بنویسم و به آنها بپردازم همیشه در جیب دارم و کلی حرفهای دیگر. اما واقعا وقت نمیکنم، بخاطر شغلی که دارم و زمان و انرژی بالایی که میگیرد و برخی ایده هایی که عصرها به دنبالش هستم، زمان بسیار کم می آورم و حتی کیفیت خورد و خوراکم هم پایین هست، اما تلاش میکنم گاه به گاه اینکار را بکنم.

هرچند معتقد هستم برای نوشتن در اینجا به عنوان یک رزومه آنلاین و تلاش برای تولید محتوای ارجینال متعلق به خودم، باید سختگیرانه تر بنویسم و این سخت گیری کار را کمی دشوار کرده است.

پیشنهاد دوم: اگر از جایی چیزی نقل می‌کنی، حتماً حتماً حتماً از خودت چیزی به آن اضافه کن. حتی اگر در حد یک جمله

قبلا نوشته ای با عنوان نوشتن با دستهای بسته، استنتاج بجای بازنشر  منتشر کرده که فکر میکنم به قانونی برای خودم  در میان قوانین دیگر در آمده است.

پیشنهاد سوم: برای خودت بنویس و نه مخاطب.

اعتراف میکنم گاهی طمع ِ برای مخاطب نویسی داشته ام، اما در کل همواره تلاشم این بوده که برای خودم و دل خودم بنویسم. حتی در محیط زندگی هم تلاش کرده ام اینگونه باشم. برای خودم نوشتن و حرکت در مسیر فکری خودم، هزینه هایی هم دارد. اما من نقطه های روشنی در آینده می بینم، شاید به همین دلیل هست که در معرفی این سایت زیر عکس اصلی ام نوشته ام:

اینجا روزنوشته هایی برای پرداختن به «علاقمندیها» و «ایده ها»ست،
و تمرینی برای «فکر کردن» و راهی برای ارتباط با «دنیای دیگر» و «دیگران».

پیشنهاد چهارم: وبلاگ بخوان.

یکی از متدهای یادگیری من، سه پیچ شدن به یک نویسنده یا ایده پرداز هست. همراهی او برای چند سال. مثلا معلم عزیز محمدرضا شعبانعلی یا استاد رنانی یا دکتر سریع القلم و …. لذتی که این همراهی طولانی مدت دارد، وصف ناپذیر است. اوایل فقط حس خوب و همسویی و … را میتوانی برداشت کنی، اما در ادامه وقتی واقعا با نوشته هایش همراه می شوی و درگیر مطلب شده و به آنها فکر میکنی، گویی عینک ِ او را بر چشم زده ای و دنیا را (می خواهی) مثل او ببینی. شاید اتفاق بزرگی که می تواند بیافتد فهم ِ مدل ذهنی آن فـرد برای زندگی خودم هست که البته راه درازی تا تحقق آن باقیست.

البته چند نکته دارد این موضوع:

یک) هرکسی خودش باید بفهمد با کدام اندیشه و مدل فکری لذت می برد و آن را دنبال کند.

دو) این فهم، پس از سالها مطالعه و پیگیری و دیدن نوشته های مختلف شکل میگیرد. راحت تر بگویم، من روزهایی صفحات به درد نخور روزنامه را هم می خواندم، ساعت ها! اما اکنون به ندرت حتی کتابهایی را هم ورق نمی زنم، نام نویسنده، موضوع را می بینم، اگر هم نشناسم چند صفحه بخوانم می فهمم که باید ادامه بدهم یا نه! این روش فقط و فقط پس از تمرین بسیار می تواند شکل بگیرد

سه) آموخته ام که اگر کسی را در بین راه یافتم که نوشته هایش به درد می خورد، یکجوری در ایمیل، پیامکم و یا نوشته روی کاغذ یادآور بگذارم تا بعدا بتوانم پیدایش کنم و مرورش کنم.

پیشنهاد پنجم: امضای خودت را داشته باش.

شاید همان سبکِ شخصی و انحصاری را بتوان به این عنوان اختصاص داد. قطعا این شیوه نوشتن و تداوم آن، مثل اثر انگشت ما، هویتی انحصاری خواهد داشت، کم چالش برانگیز است، واقعا افـراد ِ صاحب فن وقتی نوشته هایت را مرور کنند می فهمند چند چندی! حتی من خودم در نوشته های دیگران و حتی اساتید گاهی چرایی نوشته و اینکه احتمالا چه چیزهایی نوشته نشده! را می توانم بفهمم. داشتن این سبک، فقط تمرین طولانی و تدام می طلبد

پیشنهاد ششم: در نوشتن صد مطلب اول، منتظر هیچ بازدیدکننده‌ای نباش.

اصولا بازدید کننده، لذت خاصی به ما میدهد. جهت میدهد، ارزش میدهد، ذوق و شوق ایجاد میکند و همراهی اش به وجد می آورد، اما واقعا باید یکسری حدود هم با مخاطب ایجاد کرد و آنها را رعایت کرد (درست مثل فضای واقعی زندگی) . وبلاگ قبلی من روزی ۳۲۵۰ بازدید کننده حدودا داشت، فقط ذوق میکردم و واقعا لذت بخش بود. الان نیست. جدای صد نوشته اول، من شاید برای ۵۰۰ نوشته اول اصلا آمادگی بازدید کننده بالا را نداشته باشم. چرا که هنوز در حال تمرین و مرور و یادگیری هستم، پس از آن شاید این محتوا و نوشته ها قابل عرضه و ارائه مناسب به مخاطب باشد.

پیشنهاد هفتم: وسواس نداشته باش.

دارم! این دقیقا یک چالش بزرگ برای من هست. شاید ایده آلیستم شاید هم شورش را در آورده ام. اما هر چه هست وسواس در طولانی و خوب و به اندازه نوشتن دارم. البته ذهن من هم مطلب دارد و به نوشته اصلی شاخ و برگ میدهد.

این وسواس را اگر هم خوب بدانم، خسته کننده هم میدانم. باید روش های کنترل این وسواس را یادبگیرم.

پیشنهاد هشتم: هر وقت موضوعی به ذهنت رسید و خواستی در موردش بنویسی، تیتر آن را جایی روی کاغذ بنویس و بگذار یک یا دو یا سه روز از آن بگذرد. سپس بنویس.

اصولا رعایت میکنم، همانطوری که در بالا هم نوشتم، همیشه برگه هایی همراهم هست و ایده هایی که برای نوشتن دارم را می نویسم و شروع به شاخ و برگ دادن به آنها می کنم. من هم فکر میکنم این کار معجزه است و بسیار مثبت. محتوایی که اینگونه تولید و نوشته می شود بسیار متفاوت از زمانی است که بدون اینکار بخواهم منتشر کنیم.

پیشنهاد نهم: هیچ وقت نقد هیچ کسی را جدی نگیر. انتقادپذیری، ویژگی آدم‌های ضعیفی است که خودشان نمی‌توانند درست یا نادرست بودن کارشان را بفهمند.

خوشبختانه من در مورد وبلاگنویسی اینگونه بوده ام. چه روزهایی بوده که مرا به خاطر وبلاگ نویسی تمسخر کرده اند و حرفها به من زده اند و… اما من بسیار خوشحال و مسرورم که کار خودم را کرده ام. قبلا هم در یک نوشته که برای خودم منتشر کردم به نحوی به اهمیت اینکارم اشاره کرده بودم.

پیشنهاد دهم: کامنت نوشتن و تمرین گذاشتن در متمم را فراموش نکن.

سایت متمم مرجعی برای زندگی من شده است. تا چند وقت پیش تاسف می خوردم به حال خودم که دیگر متمم نمی روم و آن را ادامه نمیدهم، یک دوری عجیبی رخ داده، تمام اندیشه من آنجاست، بارها از آن نام می برم و به دیگران توصیه میکنم اما چند ماهی است که آنجا نمی روم، نمی دانستم چرا..

اما به نوع رفتار خودم که دقت می کنم یک مدل و سبکی بدستم آمده که گویی با تیپ شخصیتی من و فهم ِ من از سیستم متمم گره خورده و این رفتار پیش آمده است.

قبلا در کتابی می خواندم که فروید دلبستگی شدیدی به پدرش داشت، دم ِ مرگ پدر او دیگر آن پسر سابق نبود و حتی در بستر مرگ و خاکسپاری پدر نیز حاضر نبود! بعدها فرود به خودکاوی پرداخت و علم جدیدی و نوشته های جدیدی برای دنیا باقی ماند. امروز خودم و متمم را اینگونه می بینم، روزی نیست که به آن فکر نکنم اما دوری عجیبی شکل گرفته است.

تحلیل هایی که از خودم دارم را دوست دارم تکمیل کنم، حتی اگر نام های علمی شان را ندانم، دوست دارم آنها دسته بندی کنم، قطعا علاوه بر اهمال کاری در تیپ شخصیتی و فهم ِ من از متمم ریشه هایی وجود دارد. علاقمندم که این برداشت ها را با تیم متمم هم به صورت خصوصی در زمان خودش درمیان بگـذارم

اما در کل من شاگرد کوچک متمم هستم و امیدوارم مثل روزهای گذشته بتوانم متمرکز برای آن وقت بگذارم. 

.

.

لینک و آدرس کوتاه این مطلب:

https://goo.gl/mhDCrP

۲ دیدگاه

  1. سلام سجاد جان
    به نظرم باید به مفهوم استراتژی بیشتر فکر کنیم (به قول محمد رضا استراتژی یعنی هنر انتخاب نکردن ) ولی این جسارت خیلی می خواهد که از یک طرف توازن تعریف جامعه رو داشتی باشی و از طرفی دیوانه وار خودت را زندگی کنی گاهی وقتها مثل پوست کندن زنده آدم می ماند بخصوص برای آدم های که کمال گرایی دارند مثل من و شما . فقط دعا می کنم که بتوانیم حداقل سهم بیشتری از خودمان را زندگی کنیم اگر بگذارند البته .

    • سجاد سلیمانی

      سلام حسن عزیز، ممنون از لطف و دقتی که داری. بله موافقم، تمام تلاش ما باید معطوف به این باشد که سهم بیشتری از خودمان را زندگی کنیم
      آمدم که مطلبی در مورد «یادهست یلدایی» خودم منتشر کنم اما ابتدا به تو پاسخ دادم. امشب من در کنار مردی گذشت که ده ها سال هست در حال تلاش علمی است و این روزها پس از گذراندن دهه ۷۰ عمر خود، بیش از سابق به تویخانه تولید محتوا می ماند، به من می گفت چرا امشب اینجا کنار من و خانه منی؟ گفتم که می خواهم خودم را زندگی کنم و به همین دلیل اینجا هستم
      ممنون از حضور و نظرت عزیزم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.