مسیر پروانه شدن، دغدغه های جوانی من

.

دیشب از نوشتن درمانی با پیش زمینه خستگی و بی حوصلگی نوشتم. امروز عصـر در سایت های خبـری، به دنبال نتایج انتخابات و مـرور خبـرهای دیگر بودم. ذهنم کشش لازم برای مرور و مقایسه خبـر را نداشت و متاسف می شدم برای مردمی که فقط این سایت ها را مــرور می کنند و می خوانند و مطابق این آموخته حرف می زنند یا تصمیم می گیرند، به سراغ تفریح مورد علاقه ام رفتم: دیدن عکس

قبلا هم گفته ام که اینستاگرام را و برخی دیگر از شبکه های اجتماعی خود را برای به دست آوردن زمان (یا ذخیـره آن) حذف کرده ام، ورگــرنه اکانت های خوبی در اینستاگرام سراغ داشتم که عکس های نابی ارائه می دادند و خستگی در می کردم و از دیدنشان لذت می بردم و می آموختم. عکس و فیلم (که نوعی از عکس است) برای همه ما انسان ها، دیدنی تر، لذت بخش تر و قابل آموختن یا فهمیدنی تر از متن و تحلیل است. من هم یکی از تفریحاتم دیدن عکس هاست. مثلا نشنال جئوگرافیک و یا  بخش سرویس عکس فــرارو و همچنین مجله عکس فرادید و…

.

تولد پروانه

.

در سایت فـرادید در بین عکس ها، این عکس از تولد پروانه برای من بسیار دلنشین بود. تصمیمی ژنتیک برای طی کـردن مسیری که به پروانه شدن منتهی می شود؛ هر چقــدر این کار کـِرم از روی ذات و غریزه بود برای من پیامی دیگــری داشت که ابـدا” ربطی به ذات و غریزه و طبیعتِ انسان ِ تنبل نـداشت و نـدارد: فهمیدن و شروع به تغییر آرام اما مـداوم و در طول زمان

امیدوارم به زودی جزوات و متن های خودم را از مدل ذهنی اینجا برای علاقمندان درج کنم، مدلِ ذهنی که تغییر می کند و از کرمی به پروانه تبدیل می شود، و نه تنها مسیر پروانه شدن، خوابیدن نیست، بلکه سراسر بیـداری و هشـیاری و دردهاست، انتخاب هایی که ما همـواره باید انجام بدهیم و هشیاری که بدست می آوریم و تنهایی و تاریکی که می چــشیم

این دگردیسی پروانه شدن هر چقـدر طبیعی باشد، باز هم برای من ِ جوان ِ پر آرزو، اصلا راهی طبیعی به شمار نمی رود. باید انتخاب کنم، بین کــِرم ماندن (البته کرم نه به معنی منفی ادبیات ما) و تحمل وضع ِ موجود و آنچه که هست و قـرار هست که باشد، یا اینکه شروع به دگردیسی خودخواسته کنم و به چیزی دیگر تبدیل شوم و مسیری سخت را طی کنم. مسیری که می دانم اگر درست طی نـشود، نه دیگر کـرم هستم و نه دیگر پروانه شده ام، شاید هم در میانه راه خفـه شوم و بیمیرم! (مرگی به این معنی که دیگر به هیچ دنیای مربوط نمیشوی!) و این سختی قـدم گذاشتن در این راه را بسیار بیشتر می کند

این راه هم میدانم که هر کـِرمی ممکن است روزی آرزوی پروانه شدن داشته باشد، کمی برایش تلاش کند و اگر به جدّ وارد این پروسه دگردیسی نـشود، با این آرزوی پروانه شدن خواهد  مُــرد. اما سراغ نـدارم پـروانه ای را که آرزوی کـرم شدن داشته باشد و بخواهد کهبه عقب برگردد و لذت زیبایی و پرواز و ناز پروانه بودن را فراموش کند. مدلی یکسـو با چالش ها و شایدها و اما اگرهای فراوان.

به چند سال قبل که می اندیشم تنم می لـرزد. نمی دانم اگر حرکت نمی کردم و دائما تغییر نمی کردم، آیا اکنون زنده بودم یا نه! شایدم هم مرده ای بی تحـرک بودم و در گوشه ای از شهـر مثلا زندگی می کردم! من اکنون بعد از این همه سال، هنوز وارد دگـردیسی پروانه شدن (یک اصلاح و البته اگر به عنوان هدف بتوان پذیرفت) نــشده ام، بلکه یک کـِرم ِ پیشرفته ترم که به دوره ی دگـردیسی می اندیشد و الزاماتش را می سنجد. یک دو دلی شیرین ولی خطرناک.

از دست دادن های فراوان، مسیر سخت و تاریک و دشوار، شاید پروانه شدن و تازه شروع سختی ها! دنیایی غریب، غیرآشنا، تنها و پرانرژی در میان ِ آسوده ها.

.

پی نوشت اول: مدل ذهنی بحث بسیار شیرین و بزرگ و دشواری هست که از استاد بزرگم محمدرضا شعبانعلی می آموزم. در آینده نزدیک پست هایی در این باره خواهم داشت تا با دوستانم در این باره گفتگو کنیم و از هم بیاموزیم.

پی نوشت دوم:  این نوشته را یکباره و بدون ویرایش و اصلاح (مثل عموم نوشته هایم) ثبت و ارسال کرده ام. ببخشید اگر اشتباهی لفظی، منظوری، تمثیلی و.. دارد. به عنوان «دغدغه های جوانی»  برایم بسیار ارزشمند هستند.

یک دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.