نامه ها

هدیه ای به بهانه تولد مرتضی بیگدلی

امشب در جمعی دوستانه مهمان دوستانی بودیم به بهانه تولد سارا حق بین عزیز که در برای سارا نوشتم، اما فراموش نکرده ام که دوستی عزیز به نام مرتضی عزیز هم سالروز تولدش است و من هر سال میخواهم قدر دان حضور او در زندگی ام باشم. قبلا به بهانه نامـزدی او در نوشته ای با عنوان دوستی به نام مرتضی …

ادامه نوشته »

برای سارا حق بین

امروز بعد از مدتها چند نفر از همکلاسی های متممی به بهانه تولد سارا حق بین عزیز دور هم جمع خواهیم شد تا برای اولین بار همدیگر با ببینیم و یک دورهمی دوستانه را تجربه کنیم. هدیه تولد سارای عزیز کتابی است که از طرف جمع به او هدیه می شود و من این نوشته را هم می خواهم به …

ادامه نوشته »

به بهانه سالروز تولد سمیه تاجدینی، نامه ای به حامیان و همراهان یک معلم

امروز هجدهم آذر ماه است و مدتهاست که منتظرم تا امروز را به سمیه تاجدینی عزیز تبریک بگویم. البته من بیست و هشتم آبان از سالروز تولد شادی قلی پور مطلع نبودم تا متنی جداگانه برای این او بنویسم، پس این نامه را برای این هر دوی این بزرگواران می نویسم و میلادشان را تبریک می گویم.  سالروز تولد سمیه را از نوشته ی خوب …

ادامه نوشته »

ربط تو به دیوار بلند پیش ساخته ذهن آدم ها

این بخش از سلسله نوشته های «نامه ای به گذشته ام» است، که در بخش «نامه ها» دسته بندی شده است. این روزها به شدت درگیر این موضوع بودم و رنجش خاطری پیش آمد که وقتی خوب به آن فکر میکنم، میبینم که مشکل امروز و دیروزم نبوده و سالهاست گریبانگیر من است و همواره اصطکاکی خسته کننده را ایجاد …

ادامه نوشته »

فرق است بین نجواهای سیاه، تنلگرهای شفابخش و مردن در ناکجاآباد

. . نامه ای برای سجاد سلیمانی . سجاد جان، سلام این روزها (مثل بسیاری از روزهای دیگر) حرفهایی در گوش ات می خوانند که گاهی دلهـره آور و گاهی آرامبخش است، هرکسی به زعم ِ خود، می خواهد و می کوشد تو را در زندگی نکـرده اش یا مدل ذهنی اش قالب کند،  گویی اجتماع ِ آدمیان، کارگاه قالب سازی و شکل …

ادامه نوشته »

محمدرضا جان، معلم عزیزم، روزت مبارک

پس از ۱۸ ساعت کار و دوندگی روزانه، خسته رسیدن خانه و شام مختتصری خوردن، تنها یک دغدغه ذهن مرا به خودش مشغول کرده که انجام بدهم و بخوابم برای روز نو و شروعی دوباره. این هم به خاطر درسی است که خودت به ما آموختی (خاطره قهوه خانه چی که آموخت تو را، و تو به ما، که در …

ادامه نوشته »

نامه ای به معلمم: محمدرضا شعبانعلی

. محمد رضا شعبانعلی عزیز، معلم بزرگوار و دوست داشتنی ِ من، سلام چند روزی است که قصـدِ نوشتن برای تو را داشتم و دائما در طول روز فکر میکردم که چه بنویسم و چه بگویم و چه اشاره ای کنم که نامه ای شایسته و لایق برای تو بتوانم بنویسم که علاوه بر رنگِ سادگی، طبعی دوستانه داشته باشد و بیش …

ادامه نوشته »

اولین «نامه به گذشته ام» – لحظه ها را دریاب

برای سجادی می نویسم و می گویم که ده دوازده سال از الانِ من کوچکتر است و در ابتدای راه ها و انتخاب هایش به سر می رد. نوجوان یا «تازه جوانی» که دغدغه های خودش را دارد و مسیر را یا نمی داند یا به اندازه فهمِ آن دوره می داند. امروز هیچ کاری برای آن روزها نمی توانم …

ادامه نوشته »