بایگانی برچسب: حرف دل با چشم های تو

چشمانت را از قفس رها کن

قصه از آنجایی شروع شد که چشمان تو را  بدون قفس دیدم.. کوتاه اما کافی، لحظه ای بود برای آزاد شدن چشم هایت. بعد از آن بارها و بارها دقت کردم، چشم هایت منتظر بودند برای رها شدن های کوتاه ؛ تا خودنمایی کنند، مثل شوق زندانی پس از آزاد شدن من باور دارم که چشمان تو، رقص می دانند …

ادامه نوشته »